مهستان؛ در طول سه دهه اخیر دکترین دفاعی_نظامی کشور در مقابل تهدیدات خارجی بر سه پایۀ؛ تقویت گروههای نظامی و شبهنظامی معروف به نیابتیها در کشورهای منطقه، حضور نظامی مستشاری یا حمایت نظامی از دولتهای همسو در منطقه مانند سوریه و یمن و توسعه توان موشکی کشور بنا شده بود.
حالا و پس از وقایع ۷ اکتبر عملاً دو پایه از سه پایه این دکترین، اگر نگوییم کارآمدی خود را کاملا از دست داده باید اذعان کنیم که بهشدت تضعیف شده بهطوریکه در جریان جنگ ۱۲ روزه شاهد بودیم گروههای مورد حمایت ایران، با ضربات سختی که خورده بودند عملاً از تحرکی حداقلی برای درگیر کردن دشمن در جبهههای دیگر عاجز بودند.
حالا از آن سه پایه تعریفشده برای دکترین دفاعی کشور فقط توان موشکی فعال مانده که مدام از زبان مسئولین میشنویم بههیچوجه قابل مذاکره نیست.
سوالی که اینجا به ذهن میرسد این است که اساساً وقتی شقوق دیگر دکترین دفاعی کشور شکست خورده و تنها شق باقیمانده، نهتنها بازدارندگی ندارد بلکه ممکن است پافشاری بر مذاکرهناپذیر بودن آن، کشور را به جنگی دوباره و شدیدتر از قبل و اینبار مستقیماً با آمریکا بکشد، پافشاری بر آن چه نفعی دارد؟
و چرا باید به امری ناموسی برای کشور بدل شود؟ آیا اساساً قرار بود توان موشکی کشور را از گزند حملات دشمن حفظ کند یا قرار است کشور برای توسعه برد و توان موشکی هزینه شود؟
اگر خدایی نکرده جنگی مجدد رخ دهد و سایتهای موشکی هم مانند سایتهای غنیسازی آسیب ببینند، آن زمان دیگر کارتی برای مذاکره باقی خواهد ماند؟





