مهستان؛ در جغرافیای سیاسی ایران، مشهد جایگاه خاصی دارد. بسیاری از وقایع مهم تاریخ معاصر در آنجا رخ داده و از این رو هر چند رویدادهای این شهر از چشم تحلیلگران دور نمیماند اما عمدتا با احتیاط به آن میپردازند که به دلیل پیچیدگیهای پیدا و پنهان این تحولات است.
آخرین اتفاق مهم در این شهر، مرگ مرموز خسرو علیکردی، از وکلای مدافع حقوق بشر و در پی آن، سلسله اتفاقات عجیب و دور از ذهنی است که در مراسم هفتم او رخ داد و به بازداشت جمعی از همکاران و اعضای خانوادهاش ختم شد. بازداشتهایی که همچنان ادامه دارند.
آخرینباری که تجمعات اعتراضی این شهر را به صدر اخبار برد، به هشت سال قبل برمیگردد. زمانی که روحانی دور دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کرده و ترامپ در یک سالگی دور اول دولت خود بود. وقتی پنج ماه بعد، آمریکا از برجام خارج شد، محافل امنیتی و دیپلماتیک تایید کردند اعتراضاتی که در مشهد آغاز و سپس سراسر کشور را درنوردید، تصمیم ترامپ را چند سال جلو انداخته است.
همان زمان دولت روحانی، انگشت اتهام را به جناح تندرو کشور که پایگاه سیاسی و مذهبی مهمی در خراسان دارد، گرفت و به کنایه و صراحت از نقش آنها در آغاز این اعتراضات گفت. دولتیها مستاصل از تبعات اقتصادی تضعیف برجام، تاکید میکردند که اعتراضات، این پالس را به ترامپ داده که کشور چقدر در برابر مشکلات اقتصادی شکننده است و با بازگرداندن تحریمها میتواند از نظام امتیاز بگیرد.
شرایط بینالمللی این روزها هم بیشباهت به وضعیت آن سال نیست. ترامپ باز هم در آمریکا بر سر کار است و در فضای پساجنگ گروههای متعددی تلاش میکنند پرونده ایران را به صدر اولویتهای سیاست خارجی او برگردانند.
و چه چیزی بهتر از تجمعی با شعار به نفع اپوزیسیونی که از جنگ حمایت کرده و طی آن جمعی از مخالفان ازجمله برنده جایزه صلح نوبل دستگیر شده، میتواند کمکحال این لابیها در واشنگتن باشد. به ویژه که تحلیلگران اسرائیلی این روزها آشکارا از لزوم شروع اعتراضات اجتماعی پیش از هرگونه حمله جدیدی میگویند.
سوی دیگر این صفحه شطرنج، تندروهایی هستند که همچون سال ۹۶، قمارشان بر ابراهیم رئیسی بینتیجه مانده و از پسِ شکست جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری و فلج شدن طرحهای نمایندگانشان در مجلس، از نظام دلخورند و در هفتههای اخیر عصبانی از احضار قضایی برخیشان بر سر مسئله حجاب، به جمهوری اسلامی هشدار میدهند که مردم -بخوانید تندروها- ممکن است خود در خیابان به مقابله با بیحجابی برخیزند.
جایگاه آنها در پی سیاست وفاق از سوی دولت و به ویژه پس از جنگ، تضعیف شده و نیازمند دوقطبی جدیدی برای برخاستن از زیر فشار هوادارانشان هستند.
پایگاه اجتماعی آنها برای سالها خود را هسته سخت حامی نظام معرفی میکردند که در صورت هر گونه خطر داخلی یا خارجی، حاضرند به تنهایی برای نظام هزینه بدهند.
اما جنگ ۱۲ روزه آشکار کرد که دست کم در تهدیدات خارجی همراهی عموم مردم به مراتب بیشتر از حمایت اقلیت تندرو به کار نظام میآید و جمهوری اسلامی بهواسطه هماهنگی با خواست متوسط جامعه، نیازی بیش از باقی اقشار جامعه به آنها ندارد.
بر این اساس، هرگونه تنش اجتماعی در وضعیت امروز کشور هدیهای به این جناح ضدملی است تا نیروهای خود درون و بیرون نظام را سامانِ دوباره ببخشد. به نظر میرسد یک بار دیگر منافع جنگطلبان آمریکا و اسرائیل با این جریان همسو شده است!
در این شرایط خطیر، دولت و حامیانی که زیر چتر وفاق جمع کرده، باید هر چه سریعتر ابتکار عمل را به پایتخت برگردانند. گام نخستِ این راه، آزادی بازداشتشدگان به ویژه نرگس محمدی است. همچنین باید عملکرد و انگیزههای سوالبرانگیز کسانی که در پرونده مرگ مرحوم علیکردی و حوادث پس از آن فعال بودهاند، بررسی شود.
جریانی که در این پرونده دست بالاتر را داشته باشد، میتواند سمت و سوی تحولات آتی را تعیین کند…





