مهستان؛ مجتبی مهدوی: اسلام امری سخت، ثابت و یکپارچه همچون مجموعهای از آموزههای ابدی وارتدوکسی نیست، بلکه تجربهای زیسته، سیال و در زمان حال است—امری که مسلمانان در زمینههای مختلف تاریخی و اجتماعی بهشکل فعالانه تفسیر، چالش و به تجسم کشید ه اند. به بیان دیگر، اسلام صرفاً به مثابه متنی ثابت، ایستا و مستقل ازمتن اجتماعی وجود ندارد؛ بلکه سنّت و معنایی برساخته اجتماعی است که مدام توسط مسلمانانی که خود در تعامل با مؤلفههای گوناگون، هویتشان را شکل میدهند بازآفرینیشده است. از این منظر ساختگرایانه، اسلام همان چیزی است که مسلمانان از آن میسازند. این به معنای نسبیگرایی مطلق نیست واهمیت سنت انکار نمیشود—بلکه بر بازآفرینی سنت و کثرتگرایی در فهم و زیست دینی تأکید دارد. تجربه مسلمانی عمیقا تحت تأثیر متغیرهایی چون جنسیت، طبقه، قومیت، نسل و مواجهه با فرهنگهای غیردینی – از جمله سنتهای پیشااسلامی، سکولار و غربی – شکل می گیرد. به عبارت دیگر، اسلام عمیقا متاثر از تجربه زیسته مسلمانان است.
بی تردید، امروز اسلام و مسلمانان در بحران هستند. اسلام اما، در بستر تاریخی خود، پدیدهای گفتوگویی و جهانی-محلی (گلوکال) بوده است. حمید دباشی به ما یاداوری می کند که مسلمانان در دوران پیشااستعماری حس عمیقی از «جهانیبودن»/۱ داشتند. از امویان و عباسیان تا صفویان، عثمانیها و مغولها، مسلمانان لحظات تاریخی مهمی از تمدن جهانی را شکل دادند. هدف ، بازگشت به آن امپراتوریها نیست، بلکه یادآوری آن جهانوطنیِ و واقعیتی است که اسلام همواره محصول گفتوگوی آگاهی جمعی مسلمانان با نیروهای فکری و اخلاقی مسلط جهان بوده است. بنابراین، مسلمانان میتوانند آن رویکرد« گفتوگو» با تفکر یونانی، فلسفههای هندی و چینی، الهیات یهودی، زهد مسیحی، عرفان هندو و بودایی، فلسفه نوافلاطونی، ادبیات پهلوی و سانسکریت، و فلسفه های مدرن پساروشنگری را بازپس گیرند./۲ تمدن و سنت اسلامی هرگز در انزوا شکل نگرفته است و تلاش برای پالایش فرهنگ اسلامی از این تعاملات، همواره شکستخورده است. آنچه امروز نیاز است، نه رویکرد «ناب گرایانه» گفتمانهای شرق شناسانه و بنیادگرایانه بومیگرای اسلامگرایی، بلکه نوعی جهانوطنی جدید است که با رویکرد ی دیالوژیک و دیالکتیکی بر پیوند جهانی و پیشرفت فراگیر تأکید دارد. در پرتواین رویکرد ساختگرایانه، دیالکتیکی و تقاطعی، مسلمانی را میتوان رابطهای در حال تحول، سیال، زمانمند و چندلایه در زندگی روزمره دانست.
در ایران امروز، ان چنانکه جامعهشناس ایرانی آرمان زاکری نشان میدهد، در بخش مهمی از جامعه ایران، دین با ارزشهایی چون «زندگی» و «فردیت» بازتفسیر شده است—دینی که اکنون چهرهای متکثر، گزینشی و «زنانه» یافته است. مشخصه اصلی این دینداری زنانه، انتخابگری دینی در خدمت زندگی است. دلیل اصلی این انتخابگری، نوعی «تقدسزدایی از امر قدسی» است. دینداری دولتی و ناکارآمدیهای عظیم آن، قداست امر دینی را زدوده و به بحران مشروعیت اخلاقی دین در جامعه انجامیده است./۳
برای درک پویاییهای جدید مسلمانی در ایران پس از انقلاب، اشاره ای به یک نظرسنجی رسمی منتشرشده در سال ۱۴۰۲ (۲۰۲۳) دارای اهمیت است: در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۵) حدود ۸۳٪ نماز روزانه میخواندند، اما این رقم در ۱۴۰۲ به ۵۵٪ کاهش یافته است؛ ۴۰٪ هرگز قرآن نمیخوانند؛ ۲۳٪ به معاد باور ندارند؛ ۳۲٪ هرگز نماز نمیخوانند؛ ۳۷٪ هرگز روزه نمیگیرند؛ ۶۱٪ هرگز در نماز جمعه شرکت نمیکنند؛ ۵۷٪ از مرجع دینی پیروی نمیکنند؛ ۵۶.۵٪ به روحانیت بیاعتماد یا کماعتمادند؛ و حدود ۷۳٪ خواهان جدایی دین از دولتاند. همچنین گزارش مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «عوامل مؤثر بر اجرای سیاستهای حجاب» (۱۳۹۷) تأکید میکند که نظام ارزشی جدید در جامعه دلالت بر نگرش ضد اجبار نسبت به حجاب دارد. با این حال، این تحولات به معنای زوال دین سنتی یا دین عامه نیست. اصطلاحاتی مانند «فربهی مناسکی»/۴ و «بازگشت دین عامه»/۵ توصیفهای دیگری از تحول دینداری و اشکال متنوع تجربه دینی در ایراناند. جوانان طبقه متوسط در شمال تهران یا شهرهای بزرگ که به موسیقی زیرزمینی گوش می دهند، به صفحات فمینیستی در اینستاگرام علاقهمند هستند، و به ازدواج سفید یا اشکال دیگر روابط غیر سنتی جنسی باور دارند، همزمان ممکن است در مراسم محرم، زیارت اماکن مقدس، و نذر نیز شرکت کنند!
البته اینها فقط نمونههایی از دینداری کثرتگرا و انتخابگرا هستند که در ان هرچند جذابیت دین رسمی کاهش یافته اما دین سنتی در بخشهایی از جامعه پابرجاست. اشکال دیگری از دینداری کثرتگرا و انتخابگرا دینداری با شکلی «زنانه» است. از دید زاکری، این انتخابگری زنانه در عمل دینی، دینداری را از نظامی منسجم به مجموعهای از کنشهای سیال و خدمتگذار زندگی بدل کرده که مرزهای سخت و ثابت ندارد و شکلی از عاملیت دینی در خدمت زیست روزمره است. زاکری این تحول دینیِ زنانه، انتخابگرا و زندگیمحور را «دین صورتی» مینامد—دیانتی که بیشتر توسط اقشار تحصیلکرده، شهری، مدرن، فردگرا و سکولار بازآفرینی میشود و با هدف خدمت به زندگی بازتفسیر شده است. این دین صورتی با «دین سیاه» (مرگمحور و همپیمان با قدرت سرکوبگر)، «دین سرخ» (شهادتمحور و مبارزهطلب)، و «دین سبز» (صلحمحور و گفتوگومحور) تفاوت دارد. دین صورتی نماد مقاومت روزمره در خدمت زندگی است که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» تجسم یافت؛ جنبشی که در آن، زنانه شدن دین و بازآفرینی خدا در اشعاری مانند این هویداست:
خدا نوره … خدا مهساست… خدا سلطان قلب نیکاست…
خدا زلفای در باده…
خدا امید برا فرداست…
خدا اون تکه نونی است که مهرشاد داشت میچرخوند…
خدا فریاد این نسله که از تزویر بیزاره…
خدا وجدان و آگاهی است… خدا هر لحظه بیداره…
خدا تو روز نومیدی کنار برکه، یک درناست…
خدا اینجاست … تو آیینه … پاشو امروز خدایی کن که راز زندگی اینه…
خدا پایان این شبهاست…
این تحولات بیانگر نوعی مسلمانی سیال و کثرتگراست که در برابر روایتهای دوگانه ساز، تقلیل گرا و هژمونیک — چه از سوی دولت اسلامگرا و چه از سوی شرقشناسان — مقاومت میکند. دین زیسته همواره در حال گفتوگو، بازتفسیر و مقاومت است.(ادامه دارد)
***
1-Cosmopolitanism
2-Hamid Dabashi, Being a Muslim in the World (New York: Palgrave, 2012), p. 10.
۳- آرمان ذاکری. «پژوهشی جامعهشناختی دربارۀ موقعیت دین در اعتراضات سال۱۴۰۱. » انجمن جامعه شناسی ایران. ۱۱ دی ۱۴۰۱.
http://www.isa.org.ir/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87/6144-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%DB%8C
۴- محسن حسام مظاهری، جامعه شناسی ایین های سوگواری و هیات های مذهبی در ایران (تهران: سازمان تبلیغات اسلامی ، ۱۳۹۰).
۵- سارا شریعتی و دیگران،کتابشناسی انتقادی جامعهشناسی تشیع، تهران: نگاه معاصر، ۱۳۹۶
منبع: کانال تلگرامی ایران فردا





