مهستان؛ مسعود پدرام: سالهاست گفتهایم «وضع» از این بدتر نمیشود و در مراحل بعد دچار «وضعی» بدتر شدهایم. اما این بار با نگرانی به انتظار «وضعی» بدتر نشستهایم؛ «وضعی» که بقای ایران را به مخاطره میاندازد.
مردم بیش از همیشه احساس بیپناهی میکنند. اما همچنان، آخرین نقطهی اتکا و امید مردم، همبستگی خود مردم است. در همبستگی برخاسته از ارادهی جمعی قدرتی آفریده میشود که میتواند وقوع آن خطر عظیم را جلو گیرد. دستیابی به این قدرت تنها در یک قلمرو از زندگی جمعی مردم امکانپذیر است: قلمرو جامعهی مدنی.
آدام فرگسن در ۱۷۶۷ میلادی، در «مقالهای در بارهی تاریخ جامعهی مدنی» قلمرو جامعهی مدنی را میان فرد و دولت ترسیم میکند و توضیح میدهد که جامعهی مدنی یک جامعهی سیاسی آزاد و محملی برای پرورش و توسعهی فضیلت مدنی و مشارکت شهروندان در پیشبرد امور عمومی است. پس از آن، هگل در «فلسفهی حق» در توضیح نسبت جامعهی مدنی با دموکراسی و حقوق انسانها، ظهور ارادهی انسانها و تجمیع این ارادهها و نحوهی سازگاری آن با خیر عمومی را در جامعهی مدنی آشکار میکند. اما گرامشی، جامعهی مدنی را میدانی میداند برای به چالش کشیدن چیرگی فرهنگ و ایدئولوژی فراگیری که سلطهی طبقهی حاکم را موجه و بازتولید میکند. در سویی دیگر، هابرماس فضا و مفهومی را تحت عنوان سپهر عمومی در جامعهی مدنی مییابد و گفتگوی مبتنی بر عقلانیت تفاهمی-انتقادی را تنها در این فضا، ممکن میبیند؛ گفتوگویی که آفرینندهی همبستگی، دموکراسی، افکار عمومی و جنبش اجتماعی است.
این نظریات که برگرفته از تجربیات جوامع مدرن است از ظرفیت بیکران و تحولآفرین جامعهی مدنی حکایت میکند. با این حال، در ایران تصور رایج این است که ظرفیت جامعهی مدنی محدود است به ایجاد سازمانهایی غیردولتی برای پیشبرد موضوعاتی چون نیکوکاری، حقوق صنفی و گروهی، کارآفرینی یا پیگیری اموری عمومی چون حفظ محیط زیست. به همین دلیل بسیاری از افرادی که کنشگر مدنی یا فعال سیاسی خوانده میشوند، در این نگاه اشتراک دارند که جامعهی مدنی فضایی است برای پرداختن به امور اجتماعی.
یکی از پیامدهای این نگاه، تهی شدن جامعهی مدنی از مفاهیم و کنشهای مولد امر سیاسی (the political)، به معنای سیاست اصیل است. پیامد دیگر، تقویت تصور سنتی از سیاستی است که بر رقابت یا جدال میان احزاب برای تسخیر دولت تمرکز دارد. در حالی که به رخدادهایی که در جامعهی مدنی فرهنگ مشارکتجو، مطالبهگر، و خشونتپرهیز را برمیسازد، کمتر توجه میشود. رخدادهایی چون گفتوگوی معطوف به مطالبات عمومی و جنبش اجتماعی در سپهر عمومی جنبش دانشجویی، تلاش پرمخاطرهی روزنامهنگاران متعهد در سپهر عمومی نشریات مستقل، مطالبهگریهای برخی از سازمانهای معلمان که نه فقط برای پیگیری حقوق صنفی خود، بلکه برای دفاع از حقوق دیگر مطالبهگران گام برمیدارند. چنین رخدادهایی و کنشها و مفاهیم برآمده از آن است که در جامعهی مدنی به سیاست اصیل، هستی و قدرت میبخشد.
آنان که به محدود کردن فعالیت جامعهی در مدنی به امور اجتماعی باور دارند، به این حقیقت توجه ندارند که در میدان سیاست مبتنی بر رقابت و جدال بر سر قدرت، در بهترین صورت شاهد ائتلافهای کوتاه مدت و شکننده هستیم. در حالیکه تجمیع ارادهها به سوی یک همبستگی ملی، تنها در جامعهی مدنی امکانپذیر است.
در حال حاضر که در سراشیبی افولی ویرانگر قرار گرفتهایم و بقای ایران برایمان مسئله شده است، ورود بخشهای مختلف مردم، اعم از افراد، گروهها و جماعات، به عرصهی کنشگری در جامعهی مدنی، به میزان وسعی که دارند، در فرایند پیشبرد همبستگی مردم مؤثر است. در این مسیر اگر فعالان جامعهی سیاسی از طریق جامعهی مدنی با سیاست اصیل پیوند برقرار نکنند، در به وجود آمدن همبستگی مبتنی بر ارادهی مردم امکان حضوری فعال نخواهند داشت. کنشگری فعالان سیاسی در جامعهی مدنی، با قابلیتهایی که به لحاظ فکری و تشکیلاتی دارند، بیتردید تأثیری تعیینکننده در نیرومندسازی آن دارد. آنها با حضور جدی و استراتژیک در قلمرو جامعهی مدنی هم ظرفیتهای بیشتری از این قلمرو را فعال میکنند و هم بر قابلیتهای وجودیشان افزوده میشود و در فرایند این پرکسیس، به قدرت حاصل از همبستگی امکان بیشتری برای نجات ایران میبخشند.
وجود یک جامعهی مدنی نیرومند با کنشگرانی آگاه در ایران امروز، دژی است برای رویارویی با دشواریهای عظیمی چون دفع توطئههای توسعهطلبان خارجی، مقاومت در برابر فساد و استبداد داخلی و مهمتر از همه چیز، تضمینی است برای بقای ایران.
منبع: کانال تلگرامی ایران فردا





