مهستان؛ رضا محبی: در جهانی که سیاست رسمی دیگر پاسخگوی همه نیازهای ارتباطی میان ملتها نیست، آیینهای کهن میتوانند به دیپلماتهایی خاموش اما مؤثر تبدیل شوند.
ایران با یلدا، نوروز و مهرگان، ظرفیت کمنظیری برای نقشآفرینی در دیپلماسی عمومی منطقهای و جهانی در اختیار دارد.
دیپلماسی امروز، بیش از آنکه در اتاقهای مذاکره شکل بگیرد، در میدان فرهنگ، حافظه تاریخی و تجربههای زیسته ملتها معنا مییابد.
آیینها و جشنها، بهعنوان زبان مشترک احساس و معنا، قادرند مرزهای سیاسی را پشت سر بگذارند و زمینهای برای گفتوگو، همدلی و صلح فراهم کنند.
در این میان، آیینهای ایرانی چون نوروز، یلدا و مهرگان، نهتنها سرمایههای هویتی یک ملت، بلکه ابزارهایی بالقوه برای دیپلماسی عمومی در منطقه غرب آسیا و فراتر از آن هستند.
در جهان معاصر، مفهوم دیپلماسی عمومی بهسرعت از چارچوبهای کلاسیک خارج شده و به عرصههایی وارد شده است که پیشتر کمتر مورد توجه سیاستگذاران قرار داشت.
فرهنگ، هنر، آیینها و مناسبتهای جمعی، امروز به یکی از مؤثرترین ابزارهای «قدرت نرم» تبدیل شدهاند؛ ابزارهایی که بدون اجبار و تقابل، پیام خود را منتقل میکنند و در ناخودآگاه جمعی ملتها اثر میگذارند.
ایران، بهعنوان یکی از کهنترین تمدنهای زنده جهان، در این میدان دستِ خالی نیست. سه آیین بنیادین ایرانی—نوروز، یلدا و مهرگان—هر یک حامل مفاهیمی جهانشمول هستند:
نو شدن، پیروزی نور بر تاریکی، شکرگزاری، عدالت، پیوند انسان با طبیعت و تقویت روابط انسانی.
این مفاهیم، محدود به جغرافیای ایران نیستند و در اشکال گوناگون، در سنتها و آیینهای بسیاری از ملتها بازتاب یافتهاند.
نوروز، شناختهشدهترین آیین ایرانی در عرصه بینالمللی، نمونهای موفق از تبدیل یک جشن ملی به ابزار دیپلماسی فرهنگی است.
نوروز نهتنها در ایران، بلکه در بخشهای گستردهای از آسیای مرکزی، قفقاز، جنوب و غرب آسیا و حتی در میان جوامع مهاجر در اروپا و آمریکای شمالی جشن گرفته میشود.
پیام نوروز—آغاز دوباره، آشتی با طبیعت و بازسازی اجتماعی—پیامی است که بهویژه در منطقه پرتنش غرب آسیا میتواند نقشی ترمیمکننده ایفا کند.
نوروز، ظرفیت آن را دارد که به بهانهای برای گفتوگوی میان ملتها، کاهش سوءتفاهمهای تاریخی و تقویت پیوندهای فرهنگی فرامرزی تبدیل شود.
در کنار نوروز، شب یلدا آیینی است که از حیث نمادشناسی، ظرفیتی کمتر شناختهشده اما عمیق دارد.
یلدا، بلندترین شب سال، نه صرفاً یک مناسبت تقویمی، بلکه روایت ایرانی از مواجهه انسان با تاریکی، انتظار و امید است.
دورهمیهای خانوادگی، صلهرحم، تکریم پدران و مادران، فال حافظ و دعا برای خیر و آرامش، یلدا را به آیینی اخلاقمحور و انسانگرا تبدیل کرده است.
در جهانی که با بحرانهای روانی، گسستهای اجتماعی و تنهایی مدرن مواجه است، چنین آیینی میتواند پیامآور پیوند، گفتگو و بازگشت به ریشههای انسانی باشد.
اهمیت یلدا در دیپلماسی فرهنگی، زمانی پررنگتر میشود که آن را در کنار آیینهای مشابه در دیگر فرهنگها قرار دهیم.
در بسیاری از کشورهای اروپایی، بهویژه در نواحی آلپ، آیینهای استقبال از زمستان با هدف راندن پلیدیها و استقبال از نور و نظم برگزار میشود. در شرق آسیا، جشنهای مرتبط با انقلاب زمستانی بر گردهمآیی خانوادگی و تعادل طبیعت تأکید دارند.
در شمال اروپا، جشنهای یول و انقلاب زمستانی، نماد تولد دوباره خورشید و پایان تاریکیاند.
این شباهتهای مفهومی نشان میدهد که یلدا میتواند بهراحتی در چارچوب «دیپلماسی آیینهای مشترک» قرار گیرد؛ چارچوبی که بهجای تأکید بر تفاوتها، بر معناهای مشترک انسانی تمرکز دارد.
مهرگان، سومین آیین مهم ایرانی، شاید مهجورترین آنها در عرصه دیپلماسی عمومی باشد، اما از نظر مفهومی، یکی از روزآمدترین آیینها برای جهان امروز است.
مهرگان، آیین شکرگزاری، عدالت، مهرورزی و پیوند انسان با طبیعت است. در دورانی که مسائل زیستمحیطی، مسئولیت اجتماعی، عدالت و توسعه پایدار به دغدغههای جهانی تبدیل شدهاند، مهرگان میتواند به بستری فرهنگی برای گفتوگو درباره این مفاهیم بدل شود.
همانگونه که جشنهای برداشت محصول و شکرگزاری در اروپا، شرق آسیا و آمریکای شمالی نقش مهمی در هویت فرهنگی جوامع ایفا میکنند، مهرگان نیز ظرفیت آن را دارد که به زبان مشترک ایران با جهان درباره مسئولیت انسان در قبال طبیعت و جامعه تبدیل شود.
تمرکز بر منطقه غرب آسیا در این میان اهمیتی دوچندان دارد. این منطقه، علیرغم تنوع قومی، مذهبی و زبانی، از لایههای عمیق اشتراک فرهنگی برخوردار است.
بسیاری از آیینهای ایرانی، بهویژه نوروز، در اشکال مختلف در این منطقه حضور دارند و همین اشتراکات میتواند نقطه شروعی برای دیپلماسی فرهنگی مؤثر باشد.
در فضایی که سیاست رسمی اغلب با بیاعتمادی و تنش همراه است، آیینها میتوانند مسیرهای غیررسمی، انسانی و پایدار ارتباط را فعال کنند.
دیپلماسی آیینهای مشترک، به معنای برگزاری صرف جشنها نیست، بلکه نیازمند طراحی هوشمندانه، روایتسازی حرفهای و پیوند دادن آیینها با مسائل معاصر است.
برگزاری یلدا در کنار آیینهای زمستانی سایر ملتها، معرفی مهرگان در چارچوب گفتوگوهای زیستمحیطی و اجتماعی، و تداوم تجربه موفق نوروز در سطح منطقهای و جهانی، میتواند به ایجاد شبکهای از تعاملات فرهنگی منجر شود که اثرات آن از سیاست رسمی ماندگارتر است.
در نهایت، آیینها زمانی به دیپلماسی تبدیل میشوند که از سطح مناسک فردی و داخلی فراتر بروند و به زبان ارتباط با «دیگری» بدل شوند.
یلدا، نوروز و مهرگان اگر با نگاهی حرفهای، مقایسهای و بینالمللی بازتعریف شوند، میتوانند نقشآفرینانی جدی در دیپلماسی عمومی ایران باشند؛ دیپلماسیای که نه بر تقابل، بلکه بر اشتراک، نه بر قدرت سخت، بلکه بر معنا و نه بر سیاستورزی مقطعی، بلکه بر پیوندهای ماندگار انسانی استوار است.





