مهستان؛ حامد سیاسیراد: پایان قرن ۱۸، مفهومی به نام «کریولیزاسیون» در مستعمرات قدرتهای اروپایی در قاره آمریکا به راه افتاد، پدیدهای که ساکنان این قاره را از همنژادان اروپاییشان منفک میکرد اما در عین حال، اجازه انحلال مستعمرهنشینان در تمدنهای بومی قاره را هم نمیداد.
این مفهوم نقطه عطفی در آغاز عصر جهانی شدن، در عصر پایان نظم استعماری بود. همین مفهوم بود که با انقلاب استقلال ایلات متحده آمریکا، موجی در سراسر قاره به راه انداخت. موجی که وقتی نابغهای به نام سیمون بولیوار سوار آن شد، تمام آمریکای لاتین را درنوردید. سیمون بولیوار یک اشرافزاده اسپانیاییزاده ونزوئلایی بود.
یک نظامی توانمند که به تفصیل با اندیشه لیبرال کلاسیک، از آرای روسو تا ولتر آشنا بود، کسی که مخلص اندیشهاش، در یکی از مهمترین سخنرانیهایش طرح شد: «ما نه بومی هستیم و نه اروپایی، بلکه ترکیبی از هر دو هستیم.»
بولیوار از فرصت ضعف امپراتوری اسپانیا از پس جنگهای ناپلئونی استفاده کرد و جنگید و جنگید تا کلمبیای بزرگ را مستقل کرد و بعد، به سراغ پرو رفت و همپیمان با جنبشهای جنوب آمریکای جنوبی، استعمارگران اسپانیایی را از «جهان جدید» اخراج کرد.
بولیوار شیفته قدرت متمرکز بود، یک اقتدارگرا که ریاست جمهوری را مادامالعمر در دست خود میخواست.
محبوبترین زاده آمریکای لاتین هم بود و حرف او، عین وحی بود. او به قدری محبوب بود که اگر نام کلمبیا به کاشف قاره آمریکا اشاره دارد، نام بولیوی یا عنوان زادگاهش، جمهوری بولیواری ونزوئلا، به او اشاره دارد.
همین محبوبیت بود که باعث شد در دهه بیست قرن ۱۹، او همزمان رئیس جمهور سه جمهوری باشد، کلمبیای بزرگ، پرو و ونزوئلا که در آن ایام بخشی از فدراسیون کلمبیای بزرگ بود.
این محبوبیت اما برای کنار هم باقی ماندن مردمانی که ریشه فرهنگی عمیقی داشتند و هنوز هم دارند، کافی نبود.
بولیوار هنوز در قید حیات بود که فروپاشی میراثش، فدراسیون کلمبیای بزرگ را به چشم دید و افسرده و خیانت دیده، در خانه دوستی اسپانیایی، در کلمبیا دیده از جهان فروبست اما نامش، تا همیشه در دل تمام لاتینهای آمریکایی باقی است.
حتی در سالهای اخیر نیکلاس مادورو، رئیسجمهور در خطرِ امروز ونزوئلا، بارها از دولت کلمبیا درخواست کرده تا اجازه نبش قبر بولیوار را بدهند تا مشخص شود، آیا او مسموم و به تعبیری شهید شده یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.





