مهستان؛ سال ۲۰۰۸ باراک اوباما، سناتوری جوان از ایلینوی، از پلههای هواپیمای کارزار انتخاباتیاش پایین میآید. عکاس نیویورک تایمز، داگ میلز، شاتر را میزند. در قاب تصویر، انگشت اشاره اوباما میان صفحات کتابی بهعنوان نشانه قرار گرفته؛ «جهان پسا‑آمریکایی» اثر فرید زکریا.
زکریا بعدها درباره عنوان فرعی کتاب میگوید: «این کتاب درباره افول آمریکا نیست، بلکه درباره برخاستن بقیه است.» اما نقل قولها همیشه کوتاهتر از حقیقت هستند.
اصطلاح «جهان پسا‑آمریکایی» از همان سال به مد تحلیل سیاست خارجی بدل میشود، مخصوصاً در فضایی که هنوز بوی باروت عراق و افغانستان از کاخ سفید فراموش نشده بود. دوران پرآشوب نئومحافظهکاران بوش پسر به پایان رسیده بود، اما ایدههایشان نه.
در همان زمان که کتاب زکریا پر فروش شده بود و بحث های فراوانی را در سیاست خارجی آمریکا راه انداخته بود، رابرت کگان منتقد بزرگ آنها که معمار سیاست خارجی نئومحافهکاران آمریکایی محسوب میشد در ستون ماهانه خود در واشنگتن پست به زکریا و فوکویاما تاخت که رواج مد «جهان پسا آمریکایی» عملا به مدیریت افول سلطه آمریکا ختم خواهد شد.
معماری نئومحافظه کاری
دوازده سال بعد، در ۲۰۲۵، بعد از آنکه بمب های آمریکایی بدن کودکان ایرانی را در میناب تکهتکه کرد رابرت کگان در نشریه آتلانتیک مقالهای مینویسد با عنوان «کیش و مات در ایران» که محور اصلی آن همان بحث جهان پسا آمریکایی است. او با لحنی اندوهگین و هشدارآمیز اعلام میکند: شکست آمریکا در برابر ایران قطعی، جبرانناپذیر و پایان هژمونی واشنگتن است.
او از تنگه هرمز میگوید، از موشکهای ایرانی، از تحقیر یک ابرقدرت. او میگوید حتی اگر تهدید فروپاشی تمدنی ترامپ هم اجرا شود، ایران آنقدر فرصت دارد که در لحظه آخر معادلات انرژی جهان را با پهپادها و موشک هایی که به منابع انرژی خاورمیانه شلیک میکند، برای دههها بر هم بزند.
جان بولتون، همسنگر قدیمی او نیز همین حرف را میزند، فقط تلختر و بیپردهتر: «اگر الان متوقف شوید، فاجعه خواهد شد.» سوال اینجاست:
آیا نئومحافظه کاران بعد از یک دهه اکنون واقعاً باور دارند که جنگ را باختهاند و تحلیل را به مد افول آمریکایی واگذار کرده اند؟
پاسخ را نه در عقلانیت استراتژیک که در لایههای میل و ایدئولوژی باید جست.
فرمان و دیوان
برای فهم عمیقتر این دو چهره بهعنوان اصلیترین چهرههای ساختار سیاست خارجی نئومحافظه کاران آمریکا، باید به کتاب پری اندرسون، «فرمان و دیوان» مراجعه کنیم. اندرسون، تاریخنگار بزرگ چپ بریتانیا، در این کتاب نشان میدهد که امپراتوری آمریکا دو رکن دارد:
- فرمان» (Imperium) = قدرت عینی، نهادها، خشونت سازمانیافته، پایگاههای نظامی، بودجه سیا و رؤسای جمهوری که بهتدریج به «قاضیالقضات و جلاد اعظم» بدل شدهاند.
- دیوان» (Consilium) = اندیشه، توجیه، روایت، نظریهپردازانی که مینشینند و «چرا»ی بمباران را مینویسند.
جان بولتون تجسم «فرمان» است: مرد عمل، مجری خشونت، کارگزار درون دولت (مشاور امنیت ملی، معاون وزیر خارجه، سفیر در سازمان ملل). او نیازی به توجیه نظری ندارد؛ کار او اجراست. زبانش خشک، بیپرده، معاملهگرا: «ما بمب داریم، آنها نه.»
رابرت کگان تجسم «دیوان» است: نظریه پرداز، توجیه گر، کسی که در اندیشکده ها و صفحات آتلانتیک می نشیند و «چرا»ی جنگ را میسازد. او هرگز مقام اجرایی نداشته. کار او تبدیل زور به حق، تبدیل جنگ به رسالت، تبدیل انکار به فضیلت است.
اما هر دو در یک نظر شریکاند: مشروعیت نظام لیبرال آمریکا از «دشمنانش» تأمین میشود.
اندرسون در بخش بررسی کگان می گوید: از نظر کگان، اقتدارگرایی در همه جای جهان هست و فقط آمریکای لیبرال دموکرات قادر است آن را به عقب براند. چین و روسیه و ایران اقتدارگرایند و جانشین اتحاد جماهیر شوروی.
اما کگان پرسش «مهمی» را مطرح میکند: چه چیز به ایالات متحده این حق را میدهد که به نمایندگی از طرف نظام لیبرال دست به عمل بزند و خود پاسخ میدهد: هیچ چیز.
برخلاف صلیبیون که میگفتند مشیت الهی و بوش پسر و ترامپ که معتقد بودند خداوند و عیسی مسیح شخصاً چنین حقی را به آنان دادهاند، کگان میگوید هیچ چیز و ادامه میدهد هرگز انتخاب نظام لیبرال به رأی مردم گذاشته نشده است.
خداوند هم آن را نازل نکرده است و نشان پیشرفت بشری هم نیست. پس چه چیزی وجود آن را موجه میسازد؟ کگان میگوید دشمنانش.
وقتی انکار، خود میل میشود
فلیکس گاتاری و ژیل دلوز در «سرمایهداری و اسکیزوفرنی: ضد اودیپ»، نظریهای انقلابی درباره میل مطرح میکنند. آنها میگویند میل یک نیروی مولدی مثبت است. اما این نیرو میتواند بیمار شود. یکی از صورتهای بیماری آن، «میل پارانوئی» است.
در میل پارانوئی، سوژه (یا یک گفتمان سیاسی) تنها از طریق انکار و طرد مداوم یک «دشمن» میتواند خود را بازتولید کند. هویت بدون «آن دیگری» ممکن نیست. به عبارت دیگر، من نه با دوست داشتن خود، که با دشمن داشتن، هستم. و اگر آن دشمن روزی نابود شود، من هم فرومیریزم.
اینجاست که پارادوکس کگان و بولتون حل میشود. آنها از شکست میگویند؛ نه برای پایان دادن، بلکه برای ادامه دادن. کارکرد اعلام شکست در گفتمان آنها چیست؟
اگر شکست خورده باشی، عقب نشینی، تحقیر است.
اگر شکست حتمی است، تشدید جنگ و فشار تنها راهِ میشود.
«دلوز و گاتاری در «بدن بدون اندام پارانوئی» ساختاری را توصیف میکنند که در آن هویت یک نظام سیاسی، نه از درون و نه از طریق دستاوردهایش، که از طریق انکار و طرد مداوم یک «دشمن بیرونی» تأمین میشود.
در این ساختار، خودِ فرایند دشمنسازی از نتیجه مهمتر است؛ چراکه قدرت نظام سلطه تنها از طریق رونمایی از راهکارهای کارآمد اعمال سلطه به جهان نشان داده میشود. نمونه این وضعیت نظام تحریمهای پیچیده ای است که آمریکا بر روسیه و ایران اعمال کرده است.
هدف نهانی کگان و بولتون، پیروزی بر ایران نیست، بلکه حفظ «امپراتوری به مثابه هویت» است. اگر آمریکا بدون جنگ عقب بنشیند، پیام آن به جهان این است: «امپراتوری مرده است.»
استراتژی فشار وارونه
رابرت مالی مذاکرهکننده پیشین آمریکا در رابطه با پرونده ایران اخیرا در گفتگویی به موارد جالبی در نسبت با این تحلیل اشاره کرده است.
او میگوید: درباره احتمال توافق، الان باید بهجای یک کارشناس روابط بینالملل، از یک روانشناس سؤال کنید. واقعاً اغراق نیست اگر بگوییم همهچیز به ذهنیت ترامپ بستگی دارد؛ ذهنیتی که ظاهراً ساعتبهساعت و حتی دقیقهبهدقیقه تغییر میکند.
مسئله فناوری هستهای نیست؛ مسئله این است که او میخواهد بتواند ادعا کند به یک موفقیت دراماتیک رسیده است. نگاه دولت ترامپ که میخواهد نهتنها بگوید «پیروز شدم» بلکه «طرف مقابل را تحقیر و مجبور به تسلیم کردم» هیچوقت جواب نمیدهد.
به نظر می رسد نئو محافظه کاران آمریکایی روی ژنتیک سیاست خارجی دولت ترامپ حساب ویژه ای باز کردهاند.
معماران نظم نوین سیاست خارجی آمریکا در قرن جدید، ایده جهان پسا آمریکایی را تا آنجا روایت میکنند که قید آن «در حال رخ دادن است»، جمله بعدی این قید اینگونه است: «پس با جدیت فراوان باید فشارهای بیشتر و خلاقانهتری ایجاد کنیم تا جهان امپراتوری ما را باور کند.»
ما و کاگان؛ «آماده باشید سونامی میآید»
وقتی استراتژی نئومحافظه کاری مانند کگان در تعریف نقش پرذنگ ایران در نظم جهان پسا آمریکاییاش رصد میکنی، در واقع باید اعتراف کنیم که آینده خوشایندی در انتظار ما نیست.
ما دشمن بزرگی تعریف می شویم که قرار است خلاقانه ترین فشارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی را تجربه کند و این تمام خوشبینیهای رسانهها و تحلیلگران ایرانی در قبال آنچه کگان میگوید را نقش برآب میکند.





