مهستان؛ انسان با وجود اینکه آزاد متولد میشود، در همه جای دنیا در قید اسارت به سر میبرد؛ یک نوع قرارداد اجتماعی.
چه بسا اشخاصی که خود را مالک الرقاب دیگران میدانند در عین حال به مراتب از زیر دستان خویش مقیدترند. چگونه این تغییر حاصل گشته؟
چه چیز میتواند این رقیت و بندگی بشر را مشروع ساخته و حق جلوه دهد؟
اگر فقط زور را با نتایجش، در نظر میگرفتم، میگفتم هر وقت ملتی از روی ناچاری به زور تن داده و از مستبدین اطاعت میکند، بر او ایرادی نیست و اگر همان ملت موقع را مقتضی دید که از زیر بار تعدی شانه خالی کند و زنجیر رقیت و بندگی را پاره نمود، اقدام او بسیار قابل ستایش است.
زیرا همان حقی را که آزادیِ او را گرفته بود به کار برده و دوباره آزادی را به چنگ آورده است.
چه اگر قائل شویم که دیگران حق داشتند آزادی او را به زور سلب نمایند باید اقرار کنیم که او نیز حق دارد به زور آزادی خویش را پس بگیرد.
ولی تشکیل جامعهها و اطاعت از یک حکومت فقط نتیجه زور نیست بلکه نظم اجتماعی حق مقدسی است که پایه و اساس تمام حقوق محسوب میشود.
مع هذا این حق یک امر فطری بشر نیست یعنی عرَضی بوده و نتیجه بعضی قراردادهاست.
#فلسفه_آخرشب
روسو؛ زیرکزاده





