سنت، نگاهداری خاکستر مردگان نیست؛ سپردن آتش تحول به دیگری است.
(توماس مور)
عبارت بالا از توماس مور (۱۴۷۸-۱۵۳۵، نویسندهی کتاب آرمانشهر) سرنوشتهی مقالهی «بازاندیشی مفهوم اقتصاد بازار اجتماعی» است. آلمان (غربی) به عنوان کشوری که در دههی ۱۹۵۰ مدل اقتصاد بازار اجتماعی را برای مدیریت اقتصادی کشور ابداع کرد و بهکار گرفت، بعد از تبدیل به آلمان فدرال، در سال ۲۰۲۴ رتبهی سوم جهانی را از لحاظ ارزش اسمی تولید ناخالص داخلی (GDP) داشت، در حالی که رتبهی جمعیت آن ۱۹ بود. این موفقیت در حالی که بسیاری از کشورهای مرکزی سرمایهداری (با مدلهایی دیگر از آن) جایگاه پیشین خود را از دست دادهاند، نشانهی موفقیت مدل بازار اجتماعی است. اما موفقیت مدل اقتصاد بازار اجتماعی ناشی از حمل «خاکستر مردگان» نیست، بلکه این موفقیت ناشی از بازنگری و بازاندیشی پیوستهی مفهوم بازار اجتماعی است…
اما معدود کسانی در ایران (همانند دولت توسعهبخش) به مدل اقتصاد بازار اجتماعی پرداختهاند، چه رسد به بازاندیشی آن. جناح اخباری راست سنتی، نهتنها فقط خاکستر مردگان را حمل میکند، بلکه برای تداوم رانتخواری انحصاری، خاک آنها را به چشم جامعه میپاشد. از سوی دیگر، اقتصاد بازار اجتماعی هم برای راست جدید و هم چپ سنتی «تابو» است. راست جدید به اسم نولیبرالیسم، تراکمفروشی را آغاز کرد تا موجد نوفئودالیسم گردد و در دولت رئیسی توانست جناح اخباری راست سنتی را (بطور مثال با بهاصطلاح مولدسازی داراییهای دولتی!) همراه خود کند، ازینرو بازار اجتماعی را با «انبر» برمیدارد؛ که اگر آن را در مقابل نام نولیبرالیسم بگذارد، مجبور است از منافع رانتی خود دست بکشد. چرا که از ابتدا از نولیبرالیسم نه به مثابه شیوهی انتظام سرمایهدارانه، بلکه بهعنوان پوششی برای رانتجویی (مانند تراکمفروشی) بهره گرفت و آن را به ابتذال کشید. البته اخیرا که دولت ایالات متحده با تعرفهبندی و حمایت از صنایع داخلی «اصول مقدس» نولیبرالیسم را کنار گذاشته است؛ راست جدید نیز با توجه به شرایط حساس سیاسی ایران از لزوم «تغییر پاردایم» سخن میگوید. اما اگر هم این سخن واقعی باشد، محتاطتر از آن است که با پرداختن به مدلهای جایگزین و کاربردی مانند بازار اجتماعی یا دولت توسعهبخش، صاحبان منافع رانتی را از خود برنجاند.
چپ سنتی در ایران که در گذشته هیچگاه گونههای سوسیالیسم را قبول نداشته است، اگر هم بخواهد، توان کافی برای بازنگری مفهومی و کاربردی مدلی جایگزین سوسیالیسم دولتی را ندارد که نزدیک ۷۰ سال بر اتحاد شوروی حاکم بود. چنان که به چین بیشتر به مثابه حریف امپریالیسم ایالات متحده بهتحسین مینگرد، تا به مدل توسعهی آن به مثابه یک دولت توسعهبخش توجه کند. همچنین چپ سنتی در ایران نه خواست و/یا نه توان اندیشیدن به یک برنامهی توسعهی حداقلی مانند گونههای دولت توسعهبخش را دارد، چون هنوز خاکستر مکتب مردهی وابستگی دههی ۱۹۶۰ را در این زمینه حمل میکند. در میانهی دو جریان چپ و راست، تحلیلهای جریانهایی چون نهادگرایان نیز با شگفتی، بیشتر نگاهدارندهی خاکستر همین مکتب وابستگی است. براین کاستیها، سیاستزدگی ناشی از سیاستزدایی حاکمیتی خودکامه را نیز باید افزود، که مانع بالندگی اندیشههای خلاق دربارهی توسعه شده و برخی را نیز به جای رفع این درخودماندگی، به «مویهگری تاریخی» یا نفی توان توسعهی جامعهی ایران کشانده است. یعنی جریانهای غالب فکری و سیاسی در ایران یا نمیخواهند، یا توان آن را ندارند که خاکستر مردگان را زمین گذاشته، مشعل تحول را در دست بگیرند.
از همینرو پس از ترجمهی مقالهی «بازنگری مفهوم دولت توسعهبخش» به ترجمهی مقالهی حاضر (بازاندیشی مفهوم اقتصاد بازار اجتماعی) پرداختم که دلیل انتخابش کنکاش عمیق در اصول و مفاهیم و کاربردی بودن آن، در عین سادگی نوشتار بود. با این هدف که زمینهای علمی را برای گفتمان خلاق (نه گرتهبرداری) دربارهی مدل مفهومی و کاربردیِ توسعهی توامان اقتصادی و اجتماعی، فراهم آورم. یعنی بسط گفتمان دربارهی چارچوب حداقلی نهادی اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی برای توسعه، در جوامعی که بهاجبار باید برای توسعه در متن سرمایهداری جهانی حرکت کنند. این گفتمانی است کاربردی در محل تلاقی گرایشهای راست و چپ، که اگر واقعا دوستدار مردم باشند نه سوداهای پرنخوت خود، حتما به آن خواهند پرداخت. ورود به این گفتمان برای عملی شدن برنامههای حامیان و فعالان محیط زیست و بومسامانهها در نظامهای موجود اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ملی و جهانی نیز (به عنوان برنامهی حداقل) ناچار است…





