مهستان؛ خاطرات عزتالله سحابی: پس از تصویب اصل ولایت فقیه، سخنرانی من در ترمینال و کمرنگ شدن حضورم در جلسات خبرگان، به توصیه دوستان تصمیم گرفتم به خدمت امام خمینی رفته و مواضع خود را با ایشان مطرح کنم.
با اینکه من قبلا به صورت شخصی و جمعی به دیدار امام رفته بودم اما اینبار بخاطر مواضعم در خصوص ولایت فقیه، دفتر ایشان به من وقت ملاقات نداد.
تا اینکه به همراه آقای قطبزاده که آن زمان رئیس صدا و سیما بود و وقت ملاقات گرفته بود به دیدار امام رفتم.
آقای قطبزاده بهدلیل اینکه کاری برایش پیش آمد در اتاق امام حاضر نشد و من به تنهایی در اتاق حاضر شدم.
در آن حال چند نفر از آقایانی که در دفتر حضور داشتند اعتراض کردند که وقت ملاقات برای آقای قطبزاده است، چرا بجای وی، سحابی آمده است.
و این چنین مخالفت خود را غیرمستقیم نشان دادند. به هر صورت من با امام خمینی ملاقات کردم. ایشان پس از توضیحاتی که من ارائه کردم، گفتند مسئله چیست؟
بیشتر بخوانید: تدوین قانون ولایت فقیه در مجلس خبرگان (بخش پایانی)
من گفتم صحبتهای من در ترمینال، با اعتراض آقایان روبرو شده است و رفتار و برخوردهای بدی با ما میشود. ایشان صحبت مفصلی کردند و گفتند باید گوش شما از این حرفها پر باشد.
در مجلس شورای ملی سابق، نمایندگان از این برخوردها زیاد با یکدیگر داشتند. و حتی در زمان مرحوم مدرس نمایندگان لنگه کفش خود را به سوی یکدیگر پرتاب میکردند.
در حوزههای علمیه هم همینطور است و گاه طلبهها حتی با یکدیگر گلاویز شده و دعوا میکنند. پس از صحبت ایشان، من نظرات خود درباره ولایت فقیه توضیح دادم.
آقای خمینی گفتند اشتباه شما این است ولایت فقیه را در شورای نگهبان خلاصه کردید.
نظر ایشان این بود که در سیستم ولایت فقیه همه مقامات از بالاترین تا پایینترین و حتی کارگر شهرداری مشروعیت دارد و مردم باید در اموز مربوطه از آنان حمایت کنند.
من به ایشان گفتن وقتی دو نظام در کشور وجود داشته باشد تداخل در امور ایجاد میشود. ایشان معتقد بود که تداخلی ایجاد نخواهد شد و اگر تداخلی صورت بگیرد خلاف شرع است و میگفتند در حال حاضر شرایط انقلابی در کشور حاکم است و وقتی اوضاع آرام و تثبیت شود و قانون حکمفرما شود همه امور سامان میگیرد.
به هر صورت امان به طور کامل نظرات من را رد نکردند. پس از این دیدار من کمی آرام شدم و خیالم راحت شد که نظرات من کفرآمیز و خلاف شرع نیست. به این جهت به مواضع خود اعتقاد بیشتری پیدا کردم.
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی





