حامد شجاعی؛ شهرداری تهران با نصب بیلبوردهایی در سطح شهر اصرار دارد با بیان آمارهایی مملو از اعداد بزرگ به شهروندان تهرانی بقبولاند که در چهار سال گذشته به شدت مشغول کار و خدمت بوده است.
شهروندان باید باور کنند آنچه در چهار سال گذشته در این شهر استشمام کرده اند رایحه خوش خدمت بوده و آنچه که می بینند تهران، دوستداشتنی است. درست است که ترافیک پایتخت، امان از شهروندان بریده و عمر و اعصابشان را بیش از قبل مستهلک کرده؛ حرفی نیست که فضای سبز شهر تهران دم به دم در حال خشکیدن و کوچک شدن است؛ صحیح است که قطارهای مترو، هیکلهای لکنته و فرسوده خود را تلوتلوخوران روی ریل های زیر زمین می کشند و هر جا که کم آوردند می ایستند و مسافران را پیاده می کنند تا در ایستگاه یا حتی اخیرا بین دو ایستگاه چشم به راه قطار بعدی بمانند؛ اینها و خیلی چیزهای دیگر درست است.
اما مهم این است که به قول بیلبوردهای شهرداری تهران، شهروندان تماس گرفته اند و شهرداری آسفالت کرده است! مهمتر این است که شهرداری به اندازه مسافت تهران تا سئول را آسفالت کرده است. چه دستاوردهایی! چه کارنامه ای!
یکی از خصلتهای عجیب و مسری مدیران کشور در پنج دهه اخیر، بازی با اعداد و کارنامه سازی با تکیه بر آمار است.
طبیعتا کمی سازی، یکی از ابزارهای مهم مدیران برای ملموس کردن عملکرد ایشان است و کارنامه افراد به لطف درج اعداد و فراهم کردن امکان مقایسه است که معنا می یابد.
اما در مسئله مدیریت اجتماعی و مدنی، تکرار مکرر بازی با اعداد اگر ما به ازای کیفی در زندگی روزمره مخاطبان پیدا نکند به جای آنکه تبدیل به ابزاری برای تقدیر از مدیران شود سوهان اعصاب جامعه هدف خواهد شد و ناخودآگاه ایشان را در موضعی از خشم و تمسخر همزمان در قبال صاحبان کارنامه قرار خواهد داد.
آنقدر که دیگر اگر در این چهار سال اقدامات مثبتی همچون ساخت برخی تقاطع های ناهمسطح یا تکمیل برخی پروژه های ناتمام مانند چند ایستگاه مترو در خطوط شش و هفت یا وارد کردن اتوبوس ها و تاکسی های برقی به تهران هم صورت گرفته باشد به چشم شهروندان نیاید.
در بیش از بیست سال اخیر و از زمانی که مشخص شد شهرداران تهران علاوه بر حبس و تعزیر ممکن است سرنوشت دیگرگونه ای هم داشته باشند و مسیر بهشت تا پاستور را روی بال های کارنامه هایی که به رخ شهروندان تهران و به تبع آن سایر ایرانیان می کشند طی کنند شهرداری تهران، علیرغم همه فراز و نشیب ها تبدیل به یکی از بزرگترین بنگاه های کارنامه سازی در کشور شد.
انگار شهرداران تهران از سالهای ابتدایی دهه هشتاد، به جز بازه زمانی ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰، که به دلیل تعلقات متفاوت سیاسی چندان خوش بین به عاقبت به خیری در چشم انداز کلان سیاسی کشور نبودند، صندلی شهرداری را برای بلندپروازی های سیاسی خود و اطرافیان و همفکرانشان اجاره می کنند و بدان امیدند که در نتیجه استقرار در ساختمان بلدیه صندلی مجلل تری دور میز هیئت دولت یا زیر سقف هرمی میدان بهارستان برای خود بیابند.
و همین میشود که شهروندان کلانشهری که علاوه بر همه مشکلات ریز و درشت روزمره، زیر تلی از معضلات برآمده از مدیریت شهری در حال خفه شدن هستند باید بر خود ببالند که شهرداری در طول دوران اخیر مدیریتش در خیابان های تهران به اندازه از اینجا تا سئول آسفالت ریزی کرده است.
پنداری مواردی مانند آسفالت خیابانها یا جمع آوری زباله ها یا ترمیم پیاده روهای یک شهر وظیفه سایر ارگانها و نهادهاست و شهروندان باید به افتخار این فتح الفتوح، دست اندرکاران اداره شهر را روی سرشان بگذارند و حلواحلوا کنند.
از همه اینها گذشته، کنار هم قرار دادن نام سئول و تهران برای کارنامه سازی از سوی مسئولان شهری، ناخودآگاه ذهن مخاطب را روانه مقایسه مسیر و سرنوشت دو کلانشهری میکند که در پی سفر غلامرضا نیک پی، شهردار وقت تهران به سئول در سال ۱۳۵۶ نام خود را به طور متقابل روی یکی از خیابانهای نسبتا جدیدالاحداث خود نهادند.
مقایسه شرایط و سرگذشت خیابان سئول در تهران با خیابان تهران در سئول آن قدر گویا هست که شاید اگر طراحان کمپین های تبلیغاتی شهرداری تهران کمی به هوش تاریخی و مطالعات احتمالی خود تکیه میکردند برای کارنامه سازی حول موضوع آسفالت تهران، سئول را به عنوان مقصد نهایی انتخاب نکرده، ذهن بازیگوش مخاطب را وادار به مقایسه های حسرت آلود بین دو شهری که روزگاری همتای یکدیگر محسوب میشدند نمیکردند.
امان از اصرار به کارنامه سازی با تکیه بر اعداد بزرگتر بی هر گونه تواضع! مثلا چه عیبی داشت اگر شهرداری تهران روی بیلبوردها مینوشت از تهران تا کائه سونگ در خاک کره شمالی، در نزدیکی مرز با کره جنوبی را آسفالت کرده است.
درست است که چند کیلومتری کمتر آسفالت میشد اما احتمالا ما شهروندان، بی دردسرتر باور میکردیم و قطعا حالمان هم از این همه خدمت بهتر میشد.





