مهستان؛ مهران ارژنگ: رادیکالیسم یا جنبشهای اجتماعی را متوقف می کند و یا مولودِ ناقص الخلقه بدنیا میآورد.
موضوع اثرات مثبت و منفی رادیکالیسم بر جنبش های اجتماعی و سیاسی همواره محور یکی از منازعات اساسی کنشگران و محققین بوده به نحوی که نظریه “اثر جناح رادیکال” (Radical Flank Effect) ، از دل این گفتگوها متولد شده که به تأثیر حضور یک بخش یا گروه رادیکالتر در یک حرکت اجتماعی یا سیاسی میپردازد تا مشخص کند احتمال موفقیت یا شکست را چقدر افزایش یا کاهش میدهد.
رادیکالیسم میتواند از چند مسیرجنبش را متوقف یا تضعیف کند:
الف) تحلیل رادیکال از پدیدههای اجتماعی/سیاسی اغلب فاقد نگاه سیستمی است و بر یک عنصر از مجموعه عناصر دخیل متمرکز است.
مثلا در تحلیل جنبش سیاهان، نگاه رادیکال بر عنصر مقاومتِ یک شبه رزا پارکس تاکید زیادی دارد. حال آنکه جین تئوهریس در کتاب “زندگی سرکش خانم رُزا پارکس” نشان میدهد این رمانتیزهکردن جنبشهای اجتماعی است و ما را نسبت به شیوهی واقعی تغییر — که زمانبر، فرساینده و پرهزینه است — دچار خطای جدی میکند. پارکس بعدها گفت: «این مبارزه از روز دستگیریام شروع نشد.» او سالها در دادگاهها، کارزارهای ثبتنام رأیدهندگان و پیگیری عدالت برای زنان سیاهِ قربانی خشونت شرکت کرده بود؛ مسیری طولانی و فرساینده که اغلب بینتیجه به نظر میرسید. هشت ماه پیش از اقدام پارکس، دختری پانزدهساله به نام کلادت کالوین به دلیل بلند نشدن از صندلی برای یک زن سفید بازداشت گردید. جامعهی سیاهان مونتگومری خشمگین شد و برای مدتی کوتاه استفاده از اتوبوس را تحریم کرد، اما دادگاه کالوین به جنبشی فراگیر منجر نشد. بسیاری کالوین را «خیلی جوان»، «فقیر» یا «مسئلهساز» میدانستند و قاضی نیز موضوع تبعیض نژادی را وارد پرونده نکرد. با این حال تئوهریس تأکید میکند اگر مقاومت کالوین و آن دادگاه نبود، شاید اقدام پارکس به جرقهای تاریخی بدل نمیشد.
پس از دستگیری پارکس، شبکهای از زنان و کنشگران بهسرعت وارد عمل شدند. جواَن رابینسون از شورای سیاسی زنان، تنها در یک شب ۳۵ هزار اعلامیه برای تحریم اتوبوسها چاپ کرد. ای.دی. نیکسون نیز مارتین لوتر کینگِ جوان را برای سازماندهی جلسهی عمومی به میدان آورد. برخلاف روایتهای اسطورهای، کینگ نه با الهامی الهی، بلکه با تردید و تأمل تصمیم گرفت مسئولیت را بپذیرد.
صبح دوشنبه، اتوبوسها تقریباً بدون مسافرِ سیاه حرکت کردند. پارکس این لحظه را «معجزه» نامید، اما همانجا پرسید: «چرا اینقدر طول کشید؟» تحریم ۳۸۱ روز ادامه یافت—نه فقط با پیادهروی، بلکه با یک سیستم پیچیده و داوطلبانهی همسفری که روزانه هزاران نفر را جابهجا میکرد. زنان سیاه با پختوپز، جمعآوری کمک مالی و سازماندهی محلی ستون فقرات این مقاومت بودند.
در این مسیر، کنشگران بهای سنگینی پرداختند: بیکاری، تهدید، بمبگذاری، تعقیب قضایی و فشار دائمی. حتی برخی نهادهای رسمی سیاهپوستان نیز از این شیوهی «مختلکننده» فاصله گرفتند. با این حال، مقاومت ادامه یافت تا سرانجام دادگاه فدرال و سپس دیوان عالی آمریکا حکم به لغو تفکیک نژادی در اتوبوسها داد.(۱)
ب) ایجاد بهانه برای سرکوب و پلیسی کردن هر چه بیشتر فضای سیاست
معمولا اولین تلاش حاکمیتهای به چالش کشیده شده این است که جنبش را “توطئههای بدخواهانه دشمنان خارجی” معرفی کنند و معمولا رادیکالیسم ابزار موثری برای این توجیه فراهم میسازد.
تجربه انقلاب نارنجی در اوکراین (۲۰۱۴) نشان داد که رادیکالیسم راه مستقیمی به سوی خشونت است. گروههای رادیکال راستگرایی مانند سپر راست نقش مهمی در ایجاد تنش ایفا کردند و روسیه با استفاده از وحشت ناشی از افراطیگری، قوانینی بر علیه سازمانهای مردم نهاد (NGOها) تصویب کرد و دامنه آزادی رسانهها را محدودتر ساخت.
در نمونه تاریخی دیگری، جنبش حقوق مدنی (Civil Rights Movement) که در ابتدا عمدتاً بر تاکتیکهای مسالمتآمیز مانند نافرمانی مدنی (با رهبری مارتین لوتر کینگ جونیور) متمرکز بود، با ظهور گروههای رایکالی مانند قدرت سیاه (Black Power) که نافی خشونت نبوده و تقابل با دولت را تشویق میکردند، به بدبینی عمومی علیه سیاهان برابری خواه کشیده شد. رسانهها به همراه بخش بزرگی از مردم، کل جنبش را با اعمال رادیکالها یکسان دانستند و درک عمومی از جنبشی با هدف “تلاش برای عدالت” به سمت اقلیتی که “تهدید کننده نظم و قانون” هستند تغییر جهت داد. همچنین رویکرد رادیکال به دولت این بهانه را داد تا با سرکوب شدیدتری با جنبش برخورد کند و اقدامات اصلاحی را متوقف یا کند کند، به شکلی که روند اصلاحات در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ به ضرر سیاهان پیچیدهتر و آرامتر شده بود.
پ ) حضور گروه رادیکال در مواقعی به نفع گروههای معتدل جنبش شده و باعث فزونی مقبولیت میانهروها میگردد و حاکمیتها را برای پذیرش تغییرات تحت فشار قرار میدهد.
ایجاد ترس با فرمول “زور و زیاد و زود” ( به تعبیر مهندس بازرگان) توسط جناح رادیکال و توسل به تاکتیکهای تقابلی، غیرقابل پیشبینی یا خشونتآمیز (هرچند جزئی) باعث میشود که دولت و افکار عمومی از وقوع درگیریهای بزرگتر نگران شده و میانهروها برای حاکمیت به یک “طرف مذاکره” و برای عموم مردم به نیرویی قابل قبول مبدل گردند. در چنین موقعیتی رادیکالها به شکل ناخواسته باعث جلب حمایت افکار عمومی و مالی برای افراد و سازمانهایی که نسبت به اهداف جنبش مردداند و از تاکتیکهای رادیکال دچار نگرانی و تشویش ، به جنبش میشوند. در این فرایند که با کمک ناخواسته رادیکالها شکل میگیرد، جناح معتدل خود را به عنوان تنها گزینه منطقی و قابل مذاکره به حاکمیت معرفی میکند. پیام ضمنی فرآیند این است: “اگر با معتدلها مذاکره نکنید، مجبور خواهید شد رادیکالها را که غیر قابل پیش بینیتر هستند، تحمل کنید”.
این همان هشداری است که مرحوم بازرگان در دادگاه نظامی شاه با این جمله که ما آخرین کسانی هستیم که با زبان قانون با شما برخورد میکنیم گفت. اگر چه پهلوی نشنید و روند قضایا به طرف انقلاب رفت.
در نتیجه ظهور رادیکالها، حاکمیت برای اجتناب از میدانداری تندروان که ممکن است به بیثباتی بیش از پیش بیانجامد، تمایل بیشتری به پذیرش مطالبات گروههای معتدل پیدا میکند تا قدرت جناح رادیکال را تضعیف کند و حمایت از آنها را کاهش دهد. تجربه شورای سلطنت و نخست وزیری بختیار در ایران ( که دیر هنگام بود و زمانی روی داد که انقلاب تودهای شده بود) نمونه ای از این سیاست است.
در نمونه دیگری میتوان به جنبشهای چپ مسلحانه دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ آلمان مانند بادرماینهوف (ارتش سرخ) و همزاد آنها در ایتالیا یعنی بریگادهای سرخ اشاره کرد که دست به تاکتیکهای افراطی همچون بمبگذاری، ترور و آدمربایی زدند. بریگاد سرخ مسئول ترورهای سیاسی متعددی در آن دوره شناخته میشود. مهمترین ترور بریگاردها، قتل آلدو مورو نخستوزیر سابق ایتالیا در ۱۹۷۸ میباشد. این سازمان که با هدف برقراری حکومت انقلابی و خارج کردن ایتالیا از سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) دست به مبارزهٔ مسلحانه زد به عزلت نیروهای رادیکال سیاسی منجر شد و فضای سیاسی ایتالیا را به سوی امنیتی شدن سوق داد و مشروعیت جنبش های چپ را نابود کرد.
این موضوع در میان جنبشهایی با اهداف غیر سیاسی نیز مصداق دارد. در جنبش حقوق حیوانات در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا گروههایی مانند جبهه آزادیبخش حیوانات یا Animal Liberation Front (ALF) که با تاکتیکهای تخاصم جویانه آزمایشگاهها، مزارع و دامداریها را سوزاندند درواقع باعث شدند سازمانهای میانهرو از حمایت افکار عمومی و منابع بیشتری برخوردار شوند و بتوانند نفوذ نهادی عملی فراوانی در مراجع قانونگذاری پیدا کنند.
در مجموع، رادیکالیسم میتواند با تغییر تمرکز رسانهها از پیام اصلی به تاکتیکهای تهاجمی و همچنین انفکاک جنبش از بدنه اصلی جامعه، حرکت را از دستیابی به اهداف اصلی خود باز دارد.
ت) انشقاق درون جنبش و تضعیف همبستگی
تلاش برای “براندازی کامل نظم اجتماعی” در موارد متعددی باعث پسرفت و یا توقف روند پیشرفت خواهانه بخصوص در کشورهای سنتی تر میشود. مثلا در جریان جنبش برابری خواهی زنان، اقدامات فمینیستهای رادیکال که بنیان خانواده و حتی فرزندآوری را زیر سوال میبرند، فمینیستهای لیبرالتر را از روند برابری خواهی دور و آنان را منزوی کرد. این ویژگی در مناطقی از جهان که فرهنگ عمومی، جامعهای محافظهکار و سنتی ساخته است صبغه بارزتری دارد.
در نمونه دیگری که در اعتراضات بلاروس (۲۰۰۶) شکل گرفت، حضور پررنگ گروههای رادیکال ضدروسیه، باعث کاهش حمایت عمومی و افزایش سرکوب شد.
ث ) اجتناب از رادیکالیسم امکان حضور و حمایت بخشهایی از حاکمیت و مدافعان نظم موجود در مسیر گذار از شرایط بن بست به شرایط تازه را فراهم کرده و روند گذار را توافقی و مسالمتآمیز میسازد.
تحولات گرجستان عمدتاً پیرامون میخایل سآکاشویلی و ائتلافی از اصلاحطلبان لیبرال متمرکز بود. در زمانی بحرانی، وقتی شواردنادزه وضعیت فوقالعاده اعلام و شروع به مستقر کردن نیروهای نظامی در نزدیکی محل سکونت خود کرد، واحدهای زبدهٔ نظامی از حمایت او سرباز زدند و با سایر مردم همراه شدند.
اریکا چنوت در کتاب روشنگر خود علت عمده توفیق جنبشهای خشونت پرهیز را امکانی میداند که چنین حرکتهایی برای مشارکت همه اقشار اجتماعی از پیر و جوان تا زنان و نوجوانان فراهم میکنند و اجازه میدهند تمام حامیان کانون مرکزی نهضت، به عرصه اجتماعی بیایند و توانایی های خود را وقف جنبش اصلاحی نمایند.
ج) رادیکالیسم باعث دور شدن اعضای معتدل از ائتلاف و تضعیف همبستگی میشود
زمانی که رادیکالیسم به جنبش غلبه میکند، کنشگران معتدل به دلیل عدم توافق با تاکتیکها یا ایدئولوژیهای آنها، که پاسخهای عوامپسند به سوالات پیچیده میدهد، از جنبش جدا شده و یا مشارکت خود را کاهش میدهند، در یک نمونه معاصر میتوان به جنبش فمینیسم رادیکال در آمریکا در اوایل دهه ۱۹۷۰ اشاره کرد. موج دوم فمینیسم در ابتدا ائتلافی گسترده بود که اهداف اصلاحطلبانهای مانند برابری شغلی و حقوقی داشت. اما با ظهور گروههای فمینیستی رادیکال که خواستار براندازی کامل نظم اجتماعی و نه اصلاحات بودند، و برخی نظریه پردازانشان تاکتیکهایی مانند “توقف اجتماعی” (Social Arrest) را مطرح میکردند، زمینههای تفرقه فراهم آمد. در نمونهی دیگری در بلاروس (۲۰۰۶)، رادیکالیسم ملیگرایانه، حمایت مناطق روسیزبان بلاروسی را کاهش داد و در قرقیزستان (۲۰۰۵)، خشونتهای پراکنده، مشروعیت جنبش را خدشهدار کرد.
چ) از دست دادن حمایت افکار عمومی داخلی و بین المللی
به نظر بسیاری از صاحب نظران، بخشی از موفقیت انقلابهای رنگی بر اثر اجتناب از اقداماتی بود که امکان زدن برچسب رادیکالیسم بر آن آسان بود. این اجتناب باعث شد آنان حمایت بینالمللی و داخلی را از دست ندهند.
لازم به ذکر است که برای حضور رادیکالیسم اثرات مثبتی همچون جلب توجه رسانهای به خواستههای جنبش، طرح نهایی ترین و رادیکال ترین درخواستها و تحت فشار قرار گرفتن حاکمیت ها برای پذیرش تغییرات مطرح شده است اما این دستاوردها به شدت تحت تاثیر تفاوت های منطقه ای، بلوغ سازمانهای مدنی، قدمت سنتهای دمکراتیک همچون قدمت رجوع به آرای عمومی است و نقش واحدی در شرایط متفاوت اجتماعی / سیاسی ایفا نمیکند. به صورتی که عموما رادیکالیسم در دموکراسیهای لیبرال و جا افتاده به چانهزنی منجر میشود در حالیکه همین رادیکالیسم در رژیمهای اقتدارگرا (مانند آنچه در آسیای میانه و شرق آن وجود دارد) اغلب به سرکوب خونین میانجامد.
پانوشت:
رادیکالیسم و جنبشهای اجتماعی
Share This Article
بدون دیدگاه





