مهستان؛ کتاب «انقلاب سلطنتطلبانه: پادشاهی و بنیانگذاری آمریکا» اثر اریک نیلسون، نگاهی متفاوت به سرگذشت تأسیس کشور ایالات متحده آمریکا دارد. روایت غالب این است که نمایندگان مستعمرهنشیانان امپراتوری بریتانیا در قاره آمریکا، از ظلم و ستم استبداد سلطنت انگلستان به تنگ آمده و انقلاب کردند. در این کتاب اما توضیح داده شده که مشکل نمایندههای مستعمرهنشینان نه با سلطنت شاه، که با پارلمان بریتانیا بود. از قضا از ۱۷۷۴، نامههایی از طرف این نمایندگان خطاب به جرج سوم، شاه انگلیس نوشته میشد و از او درخواست میشد تا از حق وتو استفاده کرده و اجازه ندهد پارلمان بریتانیا، قوانین مالیاتی سختگیرانهای برای مستعمرهنشینان وضع کند، نامههایی که بیپاسخ ماند و نتیجتاً، میتوان گفت انقلاب استقلال آمریکا، انقلابی در اعتراض به ضعف سلطه و اقتدار شاه بریتانیا بود، نه در ضدیت با آن اقتدار و از همین رو، پدران بنیانگذار آمریکا، از پس انقلاب سعی کردند این اقتدار از دست رفته را در ساختاری که خلق میکنند، احیا کنند. آنها به رئیسجمهور آمریکا قدرتی دادند، ورای بسیاری از شاهان تاریخ. اما هوشمندانه، نظمی خلق کردند که در آن، شخص اول کشور تا مرز استبداد، آزادی عمل داشته باشد ولی نتواند پا را از آن مرز باریک فراتر گذاشته و یک استبداد مطلقه فردی خلق کند. آنها با ابزار جمهوریت و دموکراسی، شاه مدرنی که ساخته بودند را کنترل کردند.
فراتر از اقتدارطلبی بنیانگذاران آمریکا که توضیح آن داده شد، ایالات متحده آمریکا، محصول بزرگترین استعمار تاریخ است. استعمار یک قاره که به حذف اکثریت ساکنان آن قاره انجامید. پس بیراه نیست اگر خوی سلطه و استعمار را بخشی از ژنوم این نظم معاصر بدانیم اما بنیانگذاران آمریکا، با هوشمندی، این ژنوم را با دیانای جمهوریت ترکیب کردند تا امروز، جهانیان هم سلطه آمریکا بر جهانشان را حس کنند، هم پتانسیل نهادی جمهوری آمریکا را به نظاره بنشینند.
این رویکرد دوگانه را میتوان در سرگذشت یکی از مهمترین پدران بنیانگذار آمریکا نیز تماشا کرد. توماس جفرسون، نویسنده اصلی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا، کسی که با قلم او نوشته شده: «همه انسانها برابر آفریده شدهاند»، بیش از ششصد برده داشت! و البته امروز که نزاع تمدنهای غرب و شرق، سوژه روز تحلیلها و خبرهاست، با دقت در رفتار توماس جفرسون، میتوان پی برد که آیا مفهوم نزاع تمدنی هم در پس ذهن بنیانگذاران آمریکا بوده یا نه.
وزیر خارجه این روزهای آمریکا، مارکو روبیو در یک سخنرانی پرحاشیه در یونان، به سابقه نزاع یونان و پارس اشاره کرده و جنگ امروز آمریکا و ایران را امتداد آن نزاع تاریخی دانسته و در واقع، شرق و غرب تمدنی جهان را در نزاعی همیشگی با هم تصور کرده و از غربیها خواسته تا پا به عرصه این نبرد ازلی و ابدی بگذارند. روبیو هخامنشیان را خونخوارانی توصیف کرده که تشنه به خون یونانیان بودند و روزی آمدن و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند و گویی، از منظر او، قریب به ۲۵۰۰ سال بعد، در جهان این روزهای ما هم شرایط به همین نحو است؛ ایران، شرقی خونآشامیست که بر سلطه جهان غرب شوریده و غرب متمدن باید بر این مانع پیش روی خود فائق آید.
حدود ۲۰۰ سال پیش از این، توماس جفرسون در پایان عمرش در نامهای به نوه خود توصیه میکند، برای درک سیاست، پیش از هر کتابی، «کوروشنامه» اثر گزنفون را بخوان. روایت است که او دو نسخه متفاوت از این کتاب را در کتابخانهاش داشته و حاشیهنگاریهای بسیاری بر آن انجام داده است. گزنفون یکی از تاریخنگاران متقدم یونان باستان است، کسی که خود سابقه حضور در قلمرو هخامنشیان، به عنوان سرباز مزدور یکی از مدعیان تاج و تخت هخامنشی را داشته و از پس شکست از ارتش اردشیر دوم، به یونان بازگشته و روایت خود از تاریخ هخامنشیان را نگاشته است. او، به عکس هرودوت که روایتی پر از کینه و نفرت از کوروش و هخامنشیان نگاشته، به نیکی و بزرگی از ایرانیان و به خصوص کوروش کبیر یاد کرده است و جذابیت کوروشنامه او برای توماس جفرسون نشان میدهد، باورمندی به نزاع تمدنی، به رغم سلطه و جمهوریت، بخشی از ژنوم ایالات متحده نیست.
شواهد بسیاری پیش روی ماست که نشان میدهد، جریان حاکم بر آمریکای امروز، به نبرد با ایران نگاهی تماماً تمدنی دارند اما خطای بزرگ آن است که چنین باوری در بین تصمیمسازان ایرانی هم به وجود آید. ما نه برای رسیدن به غایت یک نزاع تمدنی که درگیری همیشگی برای چیرگی یک تمدن بر تمدن دیگر است، بلکه برای دفاع از کشور متمدن و کهنمان ملزمیم به ایستادگی و در عین حال، باید به هر دو مشخصه ژنتیکی ایالات متحده، بنگیریم؛ باید حواسمان به تهدید ناشی از خوی سلطهگر آمریکا باشد و باید به دنبال فرصتی که روح جمهوریت و دموکراسی آمریکا خلق میکند هم باشیم و بدانیم، آمریکایی که امروز مارکو روبیو را در ویترین سیاست خود گنجانده، همان آمریکاییاست که در سالیان نه چندان دور، باراک اوبامایی را بر کرسی قدرت خود نشاند که اولین کنش خود را ارسال پیام تعامل و گفتوگو به کشورهای شرقی و اسلامی اختصاص داد و در کنار همین جمهوری اسلامی ایرانِ نامطلوب برای غرب، مسیر برجام را طی کرد.
از توماس جفرسون تا مارکو روبیو؛ آمریکا به نزاع تمدنها چطور مینگرد؟
Share This Article
بدون دیدگاه





