مهستان؛ در اکتبر، حزب کمونیست کوبا چند نفر را برای ملاقات با فیدل به مکزیک فرستاده بود.
آنها از طرف حزب مامور شده بودند تا به فیدل بگویند که شرایط برای قیام مسلحانه در کوبا مساعد نیست و تلاش میکردند فیدل را متحد خود کنند تا نیروهایشان با ایجاد مبارزهای تدریجی شامل اعتراضات آرام مردمی به مرور زمینه قیام مسلحانه را فراهم کند.
فیدل از اتحاد با آنها امتناع ورزید و به آنها گفت برنامههای خود را ادامه خواهد داد، اما ابراز امیدواری کرد حزب و مبارزانش از او حمایت و همزمان با ورود ارتش شورشیان به کوبا، قیام کنند.
در ۲۳ نوامبر، سرانجام فرصتی که “چه” مدتهای مدید خود را آماده آن کرده بود، به دست آمد.
فیدل به این نتیجه رسیده بود که لحظه موعود فرارسیده است و به نیروهای خود در مکزیکوسیتی، وراکروس و تامائولیپاس دستور داد که روز بعد در پوسو ریکو، شهر نفتخیزی در جنوب توکسپان به یکدیگر ملحق شوند.
کوباییها بدون قرار قبلی به اقامتگاه چه آمدند و او را با خود به سواحل خلیج بردند.
قرار شد که در همان نیمه شب ۲۴ نوامبر، آنها کشتی را بار بزنند و حرکت کنند. نکته عجیب این بود که در میان همه فعالیتهای پرهیجان و اسرارآمیز، نقشه فیدل کاسترو برای حمله نظامی به کوبا، از جمله دانستنیهای عمومی شده بود.
در کوبا، همه میدانستند که او به چنین اقدامی دست خواهد زد، تنها سوال این بود که او در چه زمان و چه مکان میخواهد نیروهای شورشی خود را پیاده کند.
چند روز قبل ستاد فرماندهی باتیستا یک کنفرانس مطبوعاتی تشکیل داده بود تا امکان موفقیت این رهبر انقلابی را مورد بحث _ و تمسخر _ قرار دهد، اما در عین حال گشتهای زمینی و دریایی خود را هم در سواحل کارائیب تقویت کرده بود.
بیشتر از این زندگینامه بخوانید: آزادی از زندان
فیدل برای آنکه موفق شود، بر حمایت شاخه جنبش ۲۶ ژوئیه در اورینته که تحت نظارت فرانک پائیس فعالیت میکرد و همچنین محرمانه نگه داشتن تاریخ و مکان دقیق پهلو گرفتن گرانما تا لحظات آخر، حساب کرده بود.
فیدل تخمین زده بود سفر دریایی آنها پنج روز طول میکشد و از این رو درست پیش از آنکه مکزیکو سیتی را ترک کند، طی یک پیام رمزی محرمانه برای پائیس، تاریخ ورود گرانما را ۳۰ نوامبر، و محل آن را یکی از سواحل متروکه اورینته به نام پلایالاس کلوراداس عنوان کرده بود.
در سیاهی پیش از سحرگاه ۲۵ نوامبر، چه نیز در میان انبوه مردانی بود که برای سوار شدن بر کشتی کوچک گرانما تقلا میکردند.
ساعتهای آخر حضور ارتش شورشیان کاسترو در خاک مکزیک، توام با دلهره و سردرگمی سپری شد.
عدهای خود را به موقع نرسانده و عدهای دیگر که آمده بودند، در آخرین دقایق به علت کمبود جا سوار نشدند.
اکنون آنها راهی میشدند، هرچه باداباد. گرانما انباشته از هشتاد و دو نفر، با تلمباری از اسلحه و تجهیزات و در حالی که بیش از ظرفیت حرکت میکرد، از سواحل توکسپان موافق جریان آب به سمت خلیج مکزیک و کوبا بهراه افتاد.
برگرفته از کتاب ارنستو چهگوارا زندگی انقلابی





