مهستان؛ اگر از کسی بپرسیم چرا عضو یک انجمن یا سازمان مردمنهاد نمیشود، شاید پاسخ سادهای بدهد: «نمیدانم چه فایدهای دارد.» پشت همین جمله کوتاه، اما مسئله مهمی وجود دارد: اعتماد.
تشکلهای مدنی زمانی میتوانند مردم را با خود همراه کنند که افراد احساس کنند عضویت، همکاری یا حتی حمایت از یک تشکل، ارزش وقت، انرژی و اعتمادشان را دارد. اگر چنین احساسی شکل نگیرد، مردم ممکن است ترجیح دهند به جای پیوستن به یک سازمان، به شکل فردی یا موقت درباره مسائل اجتماعی فعالیت کنند. اما چرا چنین اتفاقی میافتد؟
اعتماد فقط با حرف ساخته نمیشود
اعتماد چیزی نیست که یک تشکل بتواند از مردم درخواست کند؛ اعتماد باید در طول زمان ساخته شود. وقتی یک انجمن از شفافیت، مشارکت و دفاع از منافع عمومی صحبت میکند، مردم انتظار دارند نشانههای این حرفها را در عمل ببینند: بدانند چه کاری انجام شده، چه نتیجهای داشته، منابع مالی چگونه تأمین شده و چه کسانی در تصمیمگیریها نقش دارند. پژوهشهای مربوط به اعتماد اجتماعی نیز نشان میدهد که شفافیت، پاسخگویی، احساس اثرگذاری و امکان مشارکت واقعی از عوامل مهم شکلگیری اعتماد به نهادها هستند. برای مثال، گزارشهای OECD نشان میدهد که وقتی افراد احساس میکنند صدایشان شنیده میشود و میتوانند بر تصمیمها اثر بگذارند، اعتماد آنها به نهادها بیشتر است. برای تشکلهای مدنی هم منطق مشابهی وجود دارد: مردم به جایی اعتماد میکنند که بتوانند ببینند، بشنوند و اثرگذاری خود را در آن تجربه کنند.
وقتی «عضویت» نتیجهای ندارد
تصور کنید فردی برای اولین بار وارد یک انجمن میشود. در چند جلسه شرکت میکند، پیشنهاد میدهد و وقت میگذارد؛ اما بعد از مدتی احساس میکند تصمیمها از قبل گرفته شدهاند و نظر اعضا تأثیر چندانی ندارد. احتمالاً دفعه بعد، انگیزه کمتری برای مشارکت خواهد داشت.
یکی از مهمترین پایههای اعتماد، همین احساس اثرگذاری است. اگر فرد نداند حضورش چه تغییری ایجاد میکند، مشارکت به مرور برایش تبدیل به هزینهای بدون نتیجه میشود.
پژوهشهای دانشگاهی نیز رابطه میان اعتماد و مشارکت مدنی را تأیید کردهاند. مطالعات مختلف نشان دادهاند که اعتماد اجتماعی و اعتماد نهادی با مشارکت داوطلبانه و فعالیتهای مدنی ارتباط دارند؛ هرچند این رابطه ساده و یکطرفه نیست و نوع تشکل و تجربه مشارکت نیز اهمیت دارد. بنابراین شاید یکی از پرسشهای مهم برای هر تشکل این باشد: آیا عضو یا داوطلب ما میتواند بعد از مدتی به خودش بگوید «حضور من اینجا واقعاً اثری داشت»؟
تشکلهایی که بیش از حد بسته میشوند
تشکل مدنی قرار است بخشی از جامعه باشد، نه جزیرهای جدا از آن. اما گاهی انجمنها به مرور به جمعهای کوچکی تبدیل میشوند که بیشتر با خودشان گفتوگو میکنند. اعضای قدیمی تصمیم میگیرند، افراد جدید کمتر وارد میشوند و نسل جوان جای چندانی در فرآیند تصمیمگیری پیدا نمیکند. در چنین شرایطی، حتی اگر تشکل فعالیتهای ارزشمندی انجام دهد، ممکن است تصویر آن برای بیرون از سازمان چندان جذاب نباشد. پژوهشهای حوزه جامعه مدنی نیز نشان میدهد که رابطه میان عضویت در انجمنها و اعتماد اجتماعی پیچیده است؛ صرفِ عضو بودن در یک تشکل الزاماً اعتماد ایجاد نمیکند. کیفیت رابطهها، نوع فعالیت و تجربهای که افراد در آن سازمان دارند اهمیت زیادی دارد.
به بیان ساده:
یک تشکل خوب فقط نباید برای اعضای قدیمی خود جا داشته باشد؛ باید بتواند برای آدمهای جدید هم جا باز کند.
شفافیت؛ مسئلهای بیشتر از حسابداری
وقتی از شفافیت صحبت میکنیم، خیلیها به گزارش مالی فکر میکنند. اما شفافیت فقط این نیست که یک تشکل درآمد و هزینه خود را اعلام کند. مردم میخواهند بدانند: چه هدفی داریم؟ چه کاری انجام دادهایم؟ چه نتیجهای گرفتهایم؟ چه کسانی تصمیم میگیرند؟ چه نقدهایی به ما وارد شده؟ و اگر اشتباهی رخ داده، چه تغییری ایجاد کردهایم؟
شفافیت در واقع یعنی پشت فعالیتهای یک تشکل، فضای تاریکی وجود نداشته باشد. OECDنیز بر ارتباط میان شفافیت، پاسخگویی و اعتماد تأکید کرده و در توصیههای مربوط به جامعه مدنی، انتشار اطلاعات مالی و تقویت سازوکارهای پاسخگویی را از ابزارهای افزایش شفافیت میداند.
مشکل فقط از تشکلها نیست
البته اگر بخواهیم منصف باشیم، نمیتوان تمام کاهش اعتماد را به عملکرد خود تشکلها نسبت داد. اعتماد اجتماعی در یک خلأ شکل نمیگیرد.
شرایط اقتصادی، تجربه افراد از نهادهای مختلف، احساس عدالت، کیفیت ارتباطات اجتماعی و حتی فضای رسانهای بر میزان اعتماد مردم اثر میگذارد. در سالهای اخیر، گسترش اطلاعات نادرست و قطبیشدن فضای رسانهای نیز کار را دشوارتر کرده است.
OECD در گزارش اعتماد سال ۲۰۲۴ تأکید میکند که کیفیت اطلاعاتی که مردم دریافت میکنند با اعتماد آنها به نهادها ارتباط دارد و گسترش اطلاعات نادرست میتواند اعتماد عمومی را تضعیف کند.
بنابراین وقتی یک فرد نسبت به بسیاری از نهادهای اطراف خود با تردید نگاه میکند، طبیعی است که این تردید ممکن است به تشکلهای مدنی هم منتقل شود.
جوانان لزوماً بیتفاوت نشدهاند
یک تصور رایج این است که نسل جدید دیگر علاقهای به فعالیت اجتماعی ندارد. اما شاید مسئله به این سادگی نباشد. بسیاری از جوانان امروز ممکن است با اینکه نخواهند سالها عضو رسمی یک سازمان باشند، اما برای یک مسئله مشخص داوطلب شوند، در یک کارزار اجتماعی مشارکت کنند، یک فراخوان را منتشر کنند یا برای مدت کوتاهی در یک پروژه داوطلبانه حضور داشته باشند. یعنی ممکن است شکل مشارکت تغییر کرده باشد، نه اینکه اصل میل به مشارکت از بین رفته باشد. حتی پژوهشهای تطبیقی درباره جوانان نشان میدهد که میزان اعتماد و مشارکت سازمانی همیشه رابطه یکسانی در جوامع مختلف ندارد و عوامل اجتماعی و فرهنگی، از جمله شرایط رفاهی و ساختارهای اجتماعی، بر این رابطه اثر میگذارند. شاید تشکلها به جای اینکه از خود بپرسند «چرا جوانان عضو ما نمیشوند؟»، بهتر باشد بپرسند: «ما چه نوع مشارکتی برای نسل جدید فراهم کردهایم؟»
اعتماد از کجا دوباره ساخته میشود؟
اگر اعتماد کاهش پیدا کرده باشد، راه بازسازی آن هم چندان پیچیده نیست؛ هرچند آسان هم نیست. اعتماد از رفتارهای کوچک و مستمر ساخته میشود:
گزارش دادن درباره فعالیتها؛
شفاف بودن درباره منابع مالی؛
پاسخ دادن به پرسشها و نقدها؛
اجازه دادن به ورود نیروهای تازه؛
شنیدن نظر اعضا پیش از تصمیمگیری؛
نشان دادن نتیجه واقعی پروژهها؛
پذیرفتن اشتباهات؛
و مهمتر از همه، فاصله نگرفتن میان آنچه تشکل میگوید و آنچه انجام میدهد.
در واقع، مردم بیش از آنکه به شعارهای یک تشکل اعتماد کنند، به تجربهای که از آن تشکل دارند اعتماد میکنند.
جامعه مدنی بدون اعتماد، ضعیف میشود
تشکلها یکی از مهمترین فضاهایی هستند که مردم میتوانند در آنها همکاری کردن، گفتوگو کردن و حل مسئله به شکل جمعی را تجربه کنند.
وقتی اعتماد کاهش پیدا میکند، افراد ممکن است بیشتر به سمت راهحلهای فردی بروند و کمتر حاضر باشند وقت و انرژی خود را برای یک مسئله مشترک صرف کنند.
به همین دلیل، مسئله اعتماد فقط مشکل یک انجمن یا یک سازمان نیست؛ موضوعی مربوط به کیفیت زندگی جمعی ماست.
جامعهای که در آن افراد بتوانند به یکدیگر و به نهادهای مدنی اعتماد کنند، ظرفیت بیشتری برای همکاری و حل مسائل مشترک دارد. پژوهشهای حوزه سرمایه اجتماعی نیز نشان دادهاند که اعتماد اجتماعی، شبکههای ارتباطی و مشارکت مدنی با رفتارهایی مانند داوطلبی و حمایت از فعالیتهای عامالمنفعه ارتباط دارند. شاید در نهایت، پرسش اصلی این نباشد که: «چرا مردم دیگر به تشکلها اعتماد نمیکنند؟»
بلکه باید پرسید: «ما چه تجربهای برای مردم ساختهایم که آنها را به اعتماد کردن و دوباره مشارکت کردن ترغیب کند؟»
پاسخ این سؤال میتواند نقطه شروعی برای بازسازی رابطه میان مردم و تشکلها باشد؛ رابطهای که نه با تبلیغ و شعار، بلکه با شفافیت، پاسخگویی، مشارکت واقعی و نشان دادن نتیجه ساخته میشود.





