مهستان؛ وضعیت در تپههای علی الطاهر در جنوب لبنان برای حزبالله بحرانی شده و بنا به گزارشها برخی از تونلهای فرعی به دست نیروهای اسرائیلی افتاده است. تپههای علی الطاهر بنا به نظر عمده تحلیلگران، نقطه استراتژیک محسوب میشود که تسلط بر آن میتواند نیروهای حزبالله را به شهر نبطیه عقب براند؛ اتفاقی که کار نیروهای اسرائیلی را برای به عقب راندن شیعیان عضو مقاومت و حزبالله تا ضاحیه جنوبی بسیار راحت تر از قبل میکند. اما این سلسله وقایع در صورت وقوع چه معنایی برای وضعیت جنگی در ایران خواهد داشت؟
در جنگ چهلروزه با فعال شدن حزبالله در جبهه شمالی اسرائیل، بخشی از پدافند و توان نظامی آن مصروف خنثی کردن تهدیدات نظامی این حلقه از محور موصوف به مقاومت شد و بدون تردید به دردسری بزرگ برای اسرائیل در جنگ چهل روزه تبدیل شد، به نحوی که در روزهای انتهایی جنگ ضریب اصابت پرتابههای هم ایران و هم حزبالله روبه افزایش بود و طبیعتا بخش قابل توجهی از این عملیات ها با اتکا به تونلها و تجهیزاتی بود که در تونلهای این بلندیها طی دههها پیش ایجاد شده بود. تپههایی که مشرف بر مناطق شمالی اسرائیل و تحرکات نظامی آنها بود و از دست دادن چنین نقطه استراتژیکی به معنای از دست رفتن بخش قابل توجهی از توان عملیاتی حزبالله علیه اسرائیل است. امری که در واقع عملیات نظامی را به عمق لبنان میکشاند و عملاً اسرائیل را از تهدیدی جدی در جبهه شمالیاش خلاص میگرداند و پس از آن با تمرکز کامل بر ایران میتواند اهداف خود از آن را پی بگیرد.
آیا ایران میتواند با اتکا به موشکها و پهپادهایش از پیش روی اسرائیل جلوگیری کند؟ یا آنطور که طرفداران تز مقابل این نظر عنوان میکنند آیا پایبندی به تفاهمنامه میتوانست نتانیاهو را از پیشروی در عمق لبنان منع کند؟ پاسخ هر دو سوال منفی است. نه موشک و نه تفاهمنامه هیچکدام نمیتوانست مانع پیشروی ارتش فوق پیشرفته اسرائیل شود. در واقع این خود نتانیاهو است که به صراحت به این سوال پاسخ میدهد که تنها کسی که پس از هفت اکتبر به تغییر چهره خاورمیانه فکر می کرده است خود او بوده است و هدف نهاییاش کشاندن درگیری به ایران بوده است. اما او زیرکتر از آن بود که مستقیماً به سراغ ایران بیاید، بلکه پیش از آن میبایست آن حلقه آتشی که بنا به ادعای او با کمک ایران پیرامون تلآویو را گرفته بود به عقب براند و در این مسیر از ضعیفترین و نزدیک دستترین حلقه یعنی مقاومت فلسطین و گروه حماس آغاز میکند. پس از تضعیف جدی حزبالله و ترور نصرالله و بخش اعظم فرماندهان گروه رضوان و یک ماه تمام بمباران حوثیها توسط آمریکا و اسرائیل، حقله نهایی جنگ و حمله به ایران فعال میشود.
در ایران نیز فرماندهان نظامی برجسته در چند لایه توسط آن ها ترور و حذف شدند و مطابق با برآوردهای نتانیاهو ایران در ضعیفترین وضعیت خودش گرفتار آمده است. بنابراین چطور ممکن است کسی که ۲۰ سال در تلاش بود تا سیاستمداران آمریکا را در حمله به تهران با خود همراه کند در چنین ارزیابیای از وضعیت، به یکباره عقب بنشیند؟
اسرائیل استراتژی چمنزنی به معنای جنگهای ناتمام و حملات گاه و بیگاه به دشمنانش را تا جایی که اجازه بازیابی به آنها ندهد در تمامی این سالها بکار گرفته است و به نظر میرسد بر همین اساس با ایران نیز پیش خواهد رفت اما اینکه با ایران نیز بتواند برای سالها بر همین منوال پیش برود جای تردید جدی خواهد داشت. اما مطابق با این استراتژی کاملاً مشخص است که آنها نه تنها از پیشروی در لبنان عقب نشینی نمیکنند بلکه بر گستره عملیات خود جهت به حداقل کشاندن توان عملیاتی حزبالله ادامه میدهند. همچنان به شکل موازی فشارها بر حوثیها در یمن نیز افزایش یافته است. آنها از طریق «شورای رهبری یمن» تحت حمایت سعودی و آمریکا به دنبال خارج کردن حوثیها از اعمال کنترل بر بابالمندب هستند؛ تنگهای که اعمال کنترل بر آن از طریق گروههای متحد ایران، میتواند اهرم ایران برای چانهزنی نهایی برای خروج از جنگ بدون تسلیم شدن را قدرت فزایندهای ببخشد.
از اینرو نتانیاهو بخوبی میداند که باید تهدید حزبالله و حوثیها برای دور نهایی جنگ یا به عبارتی جنگ فیصلهبخش را کاملاً بیاثر گرداند.
آمریکا بهعنوان شریک بزرگتر اسرائیل نیز با بازکردن کریدور جنوبی در عمان بهدنبال بیاثر کردن اعمال کنترل ایران بر تنگه هرمز بهعنوان آخرین اهرم این کشور در این جنگ است. در واقع تپههای علی الطاهر، بابالمندب و تنگه هرمز جغرافیای پیروزی را شکل میدهند. اگر یک طرف نبرد بتواند هر سه این نقاط را تا آخر نبرد حفظ و در تصرف خود نگه بدارد، میتواند خواستههایش را به طرف مقابل تا حد زیادی تحمیل کند و شاید هم بتوان گفت ترتیبات امنیتی منطقه را بازتعریف کند.





