مهستان؛ در شمارگان گذشته، با ذکر مصادیق، اشاره کردیم که قمرالملوک وزیری، ضمن آنکه با صدای دلانگیز و رسای خود علیه جور و ستم زمانه و استبداد نوظهور رضاشاهی بانگ برمیداشت، تصانیف منتقدان جدی استبداد، و بیش از همه آثار عارف قزوینی، را نیز به گوش مردم میرساند. این پژواک آثار استبدادستیز عارف و آوای رعدآسای قمر، دستگاه حاکم را به تکاپو انداخت تا به هر طریق ممکن مانع از تداوم بیان این حقایق شود.
عارف قزوینی تبعید شد؛ اما قمرالملوک وزیری از چنان جایگاهی در میان مردم برخوردار بود که همچنان توانست روایتگر ظلم و جور زمانه باشد. او حتی پس از تبعید عارف قزوینی به همدان، با ترفندهایی هنرمندانه و زیرکانه، اشعار او را میخواند.
برای نمونه، قمر در سال ۱۳۰۷، برای دور ماندن از گزند سانسور، در صفحه «بیداد و بختیاری»، مطلعی از شعر سعدی را در «بیداد همایون» میخواند:
«ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دستها که ز دست تو بر خداوند است
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است»
سپس قمر با شگردی هنرمندانه و تکنیکی، مُدگردی میکند و شعری از عارف قزوینی را در آواز بختیاریِ دستگاه همایون میخواند:
«مرا هجرت کُشد آخر نهانی
خوش است آن مرگ از این زندگانی
به مرغان چمن گویند بر من
قفس تنگ است از بیهمزبانی
سگ کویت مرا پُر کرد دنبال
چه میخواهد ز یک مشت استخوانی؟»
گفتنی است که در دیوان عارف، چاپ برلین، واژه «هجرت» آمده است، اما قمر آن را «عشقت» خوانده است.
(رک: عارف موسیقیدان، ص ۳۲۴)
قمرالملوک وزیری نهتنها آثار منتقدان جدی استبداد، همچون میرزاده عشقی و عارف قزوینی را خواند، بلکه با بیپروایی و بیباکی سراغ تصانیف و اشعار ملکالشعرای بهار نیز رفت.
بهار، افزون بر آنکه از قلههای رفیع شعر و ادب فارسی بود، در عنفوان انقلاب مشروطه از مبارزان، نظریهپردازان و روشنگران مشروطه نیز به شمار میرفت. او از دستاندرکاران جریده «نوبهار» و دیگر ارگانهای نهضت مشروطه و مبارزی آزادیخواه، استقلالطلب و ملیگرا بود.
پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان قزاق فرمان دستگیری رجال و مبارزان مشروطهخواه و ملی را صادر کردند و بهار از نخستین کسانی بود که هدف این سرکوب قرار گرفت. پس عجیب نبود که او در صف نخست منتقدان نظام نوظهوری قرار گیرد که با پشتیبانی و اتکای بریتانیا در حال شکلگیری بود.
بهار در کنار مدرس و مصدق، از منتقدان جدی حکومت در مجلس شورای ملی و از اعضای فراکسیون اقلیت بود. در روز رأیگیری مجلس برای انقراض سلسله قاجار و تأسیس سلطنت پهلوی، او نیز تهدید شد؛ چنانکه به دلیل شباهت ظاهری، فرد دیگری را در حوالی مجلس به جای او ترور کردند. از اینرو، بهار به یکی از خصمهای جدی دستگاه بدل شد و طولی نکشید که راهی زندان و سرانجام تبعید شد.
با این همه، قمر از همان آغاز فعالیتهای هنری خود در سالن گراند هتل، آثار ملکالشعرای بهار را اجرا میکرد.
مهمترین تصنیف بهار، بیتردید «مرغ سحر» است؛ تصنیفی که شاید بتوان آن را یکی از بیپرواترین آثار سده اخیر در نقد استبداد و ستایش آزادی دانست. «مرغ سحر»، اثر مشترک مرتضی نیداوود و ملکالشعرای بهار، افزون بر آنکه در فرم تصنیفسازی موسیقی ایرانی تحول ایجاد کرد، نشان داد که موسیقی ملودیک ایرانی تا چه اندازه ظرفیت بیان مضامین انتقادی، سیاسی و اجتماعی را دارد.
اگرچه قمرالملوک وزیری هیچگاه امکان ضبط «مرغ سحر» را بر صفحه نیافت، اما او نخستین کسی بود که بیهیچ بیم و هراسی، با جسارت و صلابت و با آن صدای رسای خود، «مرغ سحر» را در تهران و ایران طنینانداز کرد. اگرچه هیچ نسخهای از اجرای «مرغ سحر» با صدای قمر در دسترس نیست، با این حال، نسلهای ایرانی این تصنیف را با نام قمر و طنین تابناک صدای او به یاد میآورند.
بیراه نیست که قمرالملوک وزیری را اختر تابناک آسمان هنر ایرانزمین نامیدهاند.
پس از قمرالملوک وزیری، در همان مقطع، راه خوانش این تصنیف آزادیخواهانه برای خوانندگانی چون تاج اصفهانی، ملوک ضرابی، ایرانالدوله و جمال صفوی نیز گشوده شد. با این حال، اداره تأمینات در سال ۱۳۰۷، اجرای این تصنیف و بهطور کلی اشعار بهار را ممنوع کرد.
در واقع، قمر با اجرای «مرغ سحر»، تابوی خواندن این اثر انتقادی و ضد استبدادی را شکست؛ آن هم در زمانهای که یکی از سیاهترین ادوار استبدادی تاریخ معاصر ایران رقم خورده بود.
صدای قمر، در حقیقت، صدای آزادی و صدای اعتراض به استبداد بود.
یکی دیگر از تصانیف انتقادی بهار که با آوای گرم قمر همراه شده، تصنیف «نهاده کشور دل» در سهگاه است:
«نهاده کشور دل باز رو به ویرانی
که دیده مملکتی را بدین پریشانی
ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ او
که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی»
این تصنیف در میانه دوره مجلس هفتم شورای ملی، در سال ۱۳۰۷، در نقد مستقیم اوضاع سیاسی و سلطنت رضاشاه، بر صفحه ضبط شد.
تصنیف مهم دیگری که اگرچه به اندازه «مرغ سحر» فراگیر نشد، اما به شیوهای دیگر توانست نوری در تاریکی فضای تیره و تار استبداد بیفکند، «ز من نگارم» بود. پس از قمر نیز خوانندگان دیگری در همان دوره این تصنیف را اجرا کردند.
در آن روزگار، سبکی در ترانهسازی شکل گرفته بود که شعر را در ظاهر عاشقانه جلوه میداد، اما در لایههای پنهان و در دامنه معنایی اثر، آشکار و نهان به نقد فضای حاکم میپرداخت. تصنیف «ز من نگارم» نیز از همین روش و ترفند هنرمندانه بهره میگیرد.
بهار ابتدا میگوید:
«ز من نگارم خبر ندارد
به حال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من خبر ندارد
کجا رود دل که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ که پر ندارد
امان از این عشق، فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد»
در این بخش، بهار برای نشان دادن ماهیت ظاهراً عاشقانه اثر، از تصاویر، نشانهها و نمادهای عاشقانه بهره میگیرد؛ اما در ادامه، دامنه معنایی تصنیف را تغییر میدهد و به نقد فضای حاکم میپردازد:
«همه سیاهی، همه تباهی
مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر، منال دیگر
که آه و زاری اثر ندارد
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگر ندارد
ز هر دو سر بر سرش بکوبند
کسی که تیغ دو سر ندارد»
شاهبیت این تصنیف، همان جمله تکاندهنده «همه سیاهی، همه تباهی / مگر شب ما سحر ندارد» است؛ عبارتی که تاراج رفتن آرمانهای آزادیخواهان مشروطهخواه و استیلای فضای استبدادی را به تصویر میکشد.
«همه سیاهی» اشارهای روشن به استبداد مطلق و فراگیر آن دوره است.
این تصنیف، واپسین ساخته درویشخان پیش از تصادف و مرگ دلخراش اوست؛ مرگی که تقریباً همزمان با آغاز دوران سیاه سلطنت پهلوی رخ داد. قمر نیز در پایان تصنیف، هنگام اجرای رِنگ مرتضیخان نیداوود، میگوید: «زندهباد بهار!»
قمر با این جمله کوتاه، نام و یاد آزادیخواهی چون ملکالشعرای بهار ــ که خار چشم استبداد بود ــ را گرامی میدارد.
این منش آزادگی و آزادیخواهی قمر، مورد ستایش جامعه و بهویژه رجال و شخصیتهای برجسته آن روزگار بود. خود بهار نیز در تصنیفی، قمرالملوک وزیری را در شمار زنان و شخصیتهای برجسته مورد ستایش قرار میدهد. همین یادکرد نشاندهنده جایگاه والای قمر در میان آحاد ملت و حتی نزد رادمردی چون بهار است.
این تصنیف را خوانندهای به نام ناهید نیکبخت، با تار یحیی زرپنجه، در سال ۱۳۰۷ خوانده است:
«به دل جز غم آن قمر ندارم
خوشم ز آنکه غم دگر ندارم
کند داغ دلم همیشه تازه
از این مطلب تازهتر ندارم»
و در ادامه:
«جمال بشر تویی، ز گل تازهتر تویی
به پاکی سمر تویی، که رشک قمر تویی
عزیزم در عالم جای زن باید باشد
بر روی دیده، زن در زندان؟
یارب که دیده چه شد عزیزان
که حال نسوان بود بدینسان زار
سیاهکاری و جهل و خواری
بود مدامش کار
وای بهارا، بهارا، مزن دم خدا را ز راز نهان
وای که ما را، که ما را، مقدر شد این از جهان»
در بخش دیگری از همین تصنیف آمده است:
«زنی کاو به جهان هنر ندارد
ز حسن بشری خبر ندارد
بناز ای زن باهنر که عالم
گلی از تو شکفتهتر ندارد
زنانی که به جهل در حجابند
ز آداب و هنر بهره نیابند
چنین زن به جهان ثمر ندارد
فروخوان کتاب را
برافکن حجاب را
از بن بیشتر به گل مپوش
آفتاب را»
بهار در این تصنیف، زن را دارای جایگاهی والا میداند، اما در عین حال، او را قربانی سنت، اجتماع و سیاست میبیند. پوشش سنتی زنان را نیز از منظر جهل و محرومیت مورد انتقاد قرار میدهد و آن را بخشی از ستم مضاعف بر زنان میداند.
در این نگاه، قمر را میتوان از نخستین چهرههای ساختارشکن و تابوشکن در عرصه اجتماعی و هنری دانست؛ زنی که با حضور اجتماعی و هنری خود به ارتقای جایگاه زن در جامعه یاری رساند.
قمر با کشف حجاب در همان ابتدای فعالیت هنری خود، در سال ۱۳۰۲، و با کنشهای اجتماعی و هنریاش، آشکارا به تقویت جنبش زنان و مطالبات اجتماعی آنان یاری رساند. بعدها نیز تصانیف متعددی درباره جایگاه زن و جنبش زنان، ابتدا توسط قمر و سپس دیگر خوانندگان زن اجرا شد.
یکی از مهمترین تصانیفی که قمر در این زمینه اجرا و ضبط کرد و بعدها زمینهساز شکلگیری سلسلهای از تصانیف و اجراها درباره جایگاه زنان شد، «زن در جامعه باشد گرامی» است که در بیات اصفهان، به آهنگسازی نیداوود، ساخته و با تار درویشگونه و آواز قمر، در سال ۱۳۰۸ بر صفحه ضبط شد:
«زن این نوگل گلزار هستی
بین چون میگذراند به پستی
مام دانا باید تا ز دانش
زاید طفل عاقل
این چو نادان ماند
آن هم آنسان ماند، کور و جاهل
ببین به عالم که زنها چوناند
نه همچو نسوان ما دلخوناند
آخر جانا، همت بنما، عزت بفزا
بر خود ذلت تا به کی خواهی؟
چشمی باز کن بهر آگاهی
عزت مردان، عزت زنهاست
سعادت ما در کف آنهاست
زن ار که زبون شد، غصه فزاید
ز مادری باعزم، قوت زاید
برهان آخر خود را دیگر
از آن پستی، وز این سستی
زن در جامعه باشد گرامی
نیست زن درخور بیاحترامی»
در ادامه تصنیف، مضمون انتقادی نسبت به جهل، حجاب اجباری و محرومیت زنان نیز آشکارتر میشود:
«گشته از بیهوشی، حامی روپوشی شیخ عامی…
زن ار در این پرده پنهان ماند
کجا دگر درس عفت خواند؟
عفتدانی با نادانی باشد فانی
قدر گوهر، گوهری داند
پیش نادان کی گوهر ماند؟»
و در پایان:
«به روز ایجاد، هشته خداوند
در کف مادر عزت فرزند
جهالت مادر … نمیدهد آخر جز ناکامی
ای بسا دختر زینسان مادر
کافتد عمری در بدنامی»
قمرالملوک وزیری، افزون بر جایگاه بلندش در هنر آواز ایرانزمین، از لحاظ منش و بینش فکری و اجتماعی نیز مقام والایی در تاریخ این سرزمین دارد. او به واقع انسانی آزاده و آزادیخواه بود.
وقتی هنرمندی نه یکبار، بلکه بهطور مستمر، در فضای سرب و سرکوب و سیاه استبداد مطلق، آثار و تصانیف آزادیخواهانه و ضد استبدادی را اجرا میکند؛ وقتی در آغاز یا پایان تصانیف خود نام و یاد آزادیخواهانی چون عارف قزوینی، میرزاده عشقی و ملکالشعرای بهار را زنده نگه میدارد؛ و هنگامی که نام کسانی را بر زبان میآورد که حضور و اندیشهشان لرزه بر دستگاه استبداد میانداخت، اینها همه نشان از روحیه عمیق آزادیخواهی او دارد.
قمر تنها مجری این آثار نبود؛ او خود به رسانهای اثرگذار برای رساندن صدای آزادیخواهان به جامعه تبدیل شده بود. چهبسا بتوان گفت نقش او از یک خواننده فراتر رفت؛ زیرا با آواز خود، اشعار و اندیشههای روشنفکران و آزادیخواهان را از حصار کاغذ و محفلهای محدود بیرون کشید و به میان مردم برد.
او با بسیاری از رجال، روشنفکران و مبارزان سرشناس آزادیخواه آن زمان تعامل داشت و در فضای خفقانآلود آن روزگار، صدایش به یکی از معدود روزنههای بیان آزادی تبدیل شد.
بیشتر بخوانید: قمرالملوک وزیری عصیانگر استبداد رضاشاهی – ۲
در ششمین شماره از #گلچین_مهستان که در کانال تلگرامی “اخبار مهستان” در دسترس علاقمندان قرار گرفته قطعات زیر قابل شنیدن هستند:
۱. صفحه «بیداد و بختیاری»
خواننده: قمرالملوک وزیری
ویلن: موسی نیداوود
تاریخ ضبط: ۱۳۰۷ خورشیدی / ۱۹۲۹ میلادی
در بخش نخست، قمرالملوک وزیری در گوشه بیداد، ابیاتی از سعدی را میخواند:
«ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دستها که ز دست تو بر خداوند است
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است»
سپس قمر با تغییر مُد و ورود به بخش بختیاری، سه بیت از غزل معروف عارف قزوینی، «مرا هجرت کشد آخر نهانی»، را میخواند:
«مرا هجرت کُشد آخر نهانی
خوش است آن مرگ از این زندگانی
به مرغان چمن گویند بر من
قفس تنگ است از بیهمزبانی
سگ کویت مرا پُر کرد دنبال
چه میخواهد ز یک مشت استخوانی؟»
نکته قابل توجه آن است که در دیوان عارف، چاپ برلین، واژه «هجرت» آمده، اما قمر در اجرای خود آن را «عشقت» میخواند.
منبع: عارف موسیقیدان، ص ۳۲۴.
۲. گفتار تاج اصفهانی درباره «مرغ سحر»
در این بخش، تاج اصفهانی درباره تصنیف «مرغ سحر» و اجرای خود از این اثر سخن میگوید و تاریخچهای مختصر از مراحل ساخت و اجرای تصنیف ارائه میکند.
گفتنی است تاج در این گفتار به اشتباه اظهار میکند که نخستینبار او این تصنیف را خوانده است. این ادعا با گفتههای مرتضیخان نیداوود سازگار نیست. نیداوود در مصاحبههای مختلف تصریح کرده است که هنگامی که تازه «مرغ سحر» را ساخته بود، قمرالملوک وزیری آن را در همان روزها و در یک محفل، برای نخستینبار اجرا کرد.
بنابراین، میان نخستین اجرای «مرغ سحر» در محفل و نخستین ضبط آن بر صفحه باید تفاوت قائل شد.
۳. بند دوم تصنیف «مرغ سحر»
خواننده: جمال صفوی
کمپانی ضبط: کلمبیا
تاریخ ضبط: ۱۳۰۷ خورشیدی
پیانو: حسین استوار
ویلن: ابراهیم منصوری
ویلن: یوسف نوزاد
تار: غلامحسین سالاری
تنبک: مهدی غیاثی
این قطعه، بند دوم تصنیف «مرغ سحر» با صدای جمال صفوی است.
لازم به تأکید است که این اثر در فضای مجازی به اشتباه با نام قمرالملوک وزیری معرفی شده است؛ در حالی که بر اساس اسناد و شواهد موجود، قمرالملوک وزیری هیچگاه تصنیف «مرغ سحر» را بر صفحه ضبط نکرده است.
ازاینرو، این قطعه نمونهای مهم برای تفکیک اجرای تاریخی قمر در محافل از ضبطهای صفحهای موجود است.
۴. گفتار مرتضیخان نیداوود درباره قمرالملوک وزیری
در این بخش، مرتضیخان نیداوود درباره قمرالملوک وزیری، شخصیت هنری او و جایگاه اجتماعی وی سخن میگوید.
این گفتار از آن جهت اهمیت دارد که نیداوود، بهعنوان آهنگساز و نوازندهای که از نزدیک با قمر همکاری داشت، یکی از شاهدان مستقیم زندگی هنری و اجتماعی اوست.
۵. تصنیف «کشور دل»
دستگاه: ماهور
خواننده: قمرالملوک وزیری
تار: امیر ارسلانخان درگاهی
شاعر: محمدتقی بهار
کمپانی: پلیفون
تاریخ ضبط: ۱۳۰۶ خورشیدی
«کشور دل» از تصانیف اجتماعی و انتقادی ملکالشعرای بهار است که با صدای قمرالملوک وزیری اجرا شده است.
مضمون شعر، برخلاف ظاهر تغزلی بسیاری از تصانیف آن دوره، مستقیماً به وضعیت پریشان کشور و فضای سیاسی و اجتماعی ایران میپردازد:
«نهاده کشور دل باز رو به ویرانی
که دیده مملکتی را بدین پریشانی
ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ او
که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی»
۶. گفتار حسین علیزاده، علی تجویدی و طالع همدانی درباره قمر
در این بخش، حسین علیزاده، علی تجویدی و طالع همدانی درباره جایگاه اجتماعی و سیاسی قمرالملوک وزیری در دهه ۱۳۰۰ سخن میگویند.
این گفتارها، نگاه سه تن از چهرههای شناختهشده موسیقی ایران را به شخصیت قمر و تأثیر اجتماعی و فرهنگی او بازتاب میدهد.
۷. تصنیف «ز من نگارم»
دستگاه: ماهور
خواننده: قمرالملوک وزیری
شاعر: ملکالشعرای بهار
آهنگ: درویشخان
تار: مرتضیخان نیداوود
ویلن: موسی نیداوود
تاریخ ضبط: ۱۳۰۵ خورشیدی
«ز من نگارم» از جمله تصانیفی است که در ظاهر، بیانی عاشقانه دارد، اما در لایههای عمیقتر، مضمون اجتماعی و سیاسی آن آشکار میشود.
بخش نخست تصنیف:
«ز من نگارم خبر ندارد
به حال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من خبر ندارد
کجا رود دل که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ که پر ندارد
امان از این عشق، فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد»
و سپس، مضمون اجتماعی و اعتراضی آشکارتر میشود:
«همه سیاهی، همه تباهی
مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر، منال دیگر
که آه و زاری اثر ندارد
جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگر ندارد»
۸. تصنیف «به دل جز غم»
آواز: بیاتترک
شماره صفحه: ۱۵۰۲۹
خواننده: ناهید نیکبخت خانم
تار: یحیی زرپنجه
ویلن: یوسف نوزاد
تنبک: یوسف
تصنیفساز: شکرالله قهرمانی، معروف به «شُکری» یا «شُکریخان»
شاعر: محمدتقی بهار
کمپانی: کلمبیا ـ تهران
تاریخ ضبط: ۱۳۰۷ خورشیدی
متن تصنیف:
«به دل جز غم آن قمر ندارم
خوشم ز آنکه غم دگر ندارم
کند داغ دلم همیشه تازه
از این مطلب تازهتر ندارم
قسم خورده که رخساره نپوشد
به جز با من دلداده نجوشد
هوایی به جز این به سر ندارم
جمال بشر تویی، ز گل تازهتر تویی
به پاکی سمر تویی، که رشک قمر تویی، عزیزم»
در ادامه:
«در عالم، جای زن، باید باشد بر روی دیده
زن در زندان، یارب که دیده؟
چه شد عزیزان که حال نسوان
بود بدینسان زار
سیاهکاری و جهل و خواری
بود مدامش کار
وای بهارا، بهارا، مزن دم، خدا را
ز راز نهان
وای که ما را، که ما را
مقدر شد این از جهان»
درباره شکرالله قهرمانی:
شکرالله قهرمانی، معروف به «شُکری» یا «شُکریخان»، برادر اسماعیل قهرمانی بود و از نوازندگان تار همراه عارف قزوینی در کنسرتهای او به شمار میرفت. این تصنیف را به مناسبت نکوداشت قمرالملوک وزیری و با شعری که ملکالشعرای بهار برای همین منظور سروده بود، ساخت و به قمر تقدیم کرد.
۹. تصنیف «زن در جامعه باشد گرامی»
خواننده: قمرالملوک وزیری
تار: مرتضیخان نیداوود
ویلن: موسیخان نیداوود
کمپانی: پلیفون ـ تهران
تاریخ ضبط: ۱۳۰۸ خورشیدی
متن تصنیف:
«زن این نوگل گلزار هستی
بین چون میگذراند به پستی
مام دانا باید، تا ز دانش
زاید طفل عاقل
این چو نادان ماند
آن هم آنسان ماند، کور و جاهل
ببین به عالم که زنها چوناند
نه همچو نسوان ما دلخوناند
آخر جانا، همت بنما، عزت بفزا
بر خود ذلت تا به کی خواهی؟
چشمی باز کن بهر آگاهی
عزت مردان، عزت زنهاست
سعادت ما در کف آنهاست
زن ار که زبون شد، غصه فزاید
ز مادری باعزم، قوت زاید
برهان آخر خود را دیگر
از آن پستی، وز این سستی
زن در جامعه باشد گرامی
نیست زن درخور بیاحترامی
گشته از بیهوشی، حامی روپوشی شیخ عامی
گر نباشد عامی … [نامفهوم]
زن ار در این پرده پنهان ماند
کجا دگر درس عفت خواند؟
عفتدانی با نادانی باشد فانی
قدر گوهر، گوهری داند
پیش نادان کی گوهر ماند؟
به روز ایجاد هشته خداوند
در کف مادر عزت فرزند
جهالت مادر … [نامفهوم]
نمیدهد آخر جز ناکامی
ای بسا دختر زینسان مادر
کافتد عمری در بدنامی»
این تصنیف از مهمترین نمونههای پرداختن مستقیم به جایگاه اجتماعی زن، ضرورت آگاهی، آموزش و رهایی زنان از جهل و محرومیت اجتماعی در آثار قمرالملوک وزیری است.
از همین منظر، «زن در جامعه باشد گرامی» را میتوان یکی از اسناد مهم صوتی برای بررسی پیوند میان موسیقی، جنبش اجتماعی زنان در دهه ۱۳۰۰ خورشیدی دانست.





