مهستان؛ قمرالملوک وزیری از ابعاد و ویژگیهای ممتاز شخصیتی برخوردار بود؛ از لحاظ جایگاه آوازی و تکنیکی، وجه زیباییشناسی صدا و ابداع و انقلاب در آواز ایرانی، آنهم بدون زمینه و پیشینه؛ و از لحاظ اجتماعی، انسانی به غایت اخلاقی، متواضع، مردمی و ملی، نوعدوست، حتی حیواندوست، دستگیر و… بود. ویژگیهای بارز پهلوانی داشت. از لحاظ سیاسی نیز استبدادستیز، آزادیخواه، آزاده، ایراندوست، ساختارشکن، انقلابی و… بود.
در قلمروی سیاسی، قمرالملوک وزیری زمانی وارد عرصه هنر شد که کودتای رضاخانی و سیدضیاء شکل گرفته بود. رضاخان با نشستن بر کرسی نخستوزیری، قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی را قبضه خود کرده و زمینههای یک حکومت پادگانی را فراهم کرده بود.
قمرالملوک وزیری در دوره نخست فعالیت حرفهای، در گراندهتل، به همراه مرتضی نیداوود، به اجرای موسیقی میپرداخت. بیشتر تصانیف و آوازهایی که او اجرا میکرد، دارای جنبههای سیاسی و انتقادی بود. پیش از قمر، تنها عارف قزوینی بود که تصانیف و اشعارش کاملاً به رویدادهای زمانه اشاره آشکار داشت و آنها را با صدای خود در کنسرتها و اجتماعات اجرا میکرد.
عارف تنها یک تصنیفساز و خواننده انقلابی نبود، بلکه صدایش پژواک مشروطه و رویدادهای اندوهبار زمانه بود. گواینکه عارف، خود سازنده تصانیف و اشعار بود؛ در حالی که قمرالملوک وزیری تنها مجری آثار تصنیفسازان و شاعران بود.
کمتر خوانندهای پیدا میشود که صاحب اندیشه و تفکری باشد؛ زیرا بیشتر آنان تنها مجری آثار و ساختههای آهنگسازان، شاعران و تصنیفسازان هستند. در حالی که قمرالملوک، با وجود اینکه مجری توانمندی بود، از بینش و خرد والایی در انتخاب تصانیف و اشعار متناسب با رویدادهای روز بهره میگرفت؛ بهگونهای که اگر آثار او در بستر زمانی (Context) دیده شود، خود یک تاریخ گویا از رویدادها و تندباد حوادث محسوب میشود.
او نهتنها کوشش میکرد اشعار متناسب با رویدادهای روز را انتخاب کند، بلکه از شاعران و تصنیفسازان میخواست که تصانیف و اشعاری متناسب با وقایع روز تصنیف کنند. یعنی قمر مرکز ثقل یک جریان هنری بود که هنرمندان را به این وادی دعوت میکرد. از سویی، خارج از شاعران و ادیبان، با اندیشمندان نیز مراوده داشت تا سطح فکری جریان هنری خود را ارتقا دهد.
گویا قمرالملوک وزیری، ضمن بهرهمندی و بهرهوری هنری و زیباییشناسی از آواز، آن را دستاویزی برای شناخت ابعاد آزادی، استقلال ایران و درسنامهای برای ایراندوستی، شناخت جایگاه بانوان و حقوق آنان در جامعه میدانست. از سویی، آثار او نقد ظریف استبداد برآمده از دوره پساکودتا، بهویژه استبداد پس از سلطنت رضاشاه، محسوب میشود.
قمرالملوک وزیری از سال ۱۳۰۳ کنسرتها و اجراهای خود را آغاز کرد. این تاریخ همزمان با بسترسازی برای تأسیس نظام پهلوی بود. رضاخان از آبان ۱۳۰۲، ضمن تصدی وزارت جنگ، نخستوزیر نیز بود و این نخستین گامهای بنیاد یک نظام اقتدارگرا و پادگانی بود.
مهمترین منتقد رضاخان در آن دوره، میرزاده عشقی بود. قمر با شجاعت تمام اشعار و تصانیف میرزاده عشقی را اجرا میکرد. در تیرماه همان سال، میرزاده عشقی توسط گزمگان رضاخان به فجیعترین وجه کشته شد. میرزاده عشقی قربانی افشای روابط رضاخان با انگلیس در نشریه «قرن بیستم» شد. او چند روز پیش از ترور، یکی از علل روی کار آوردن رضاخان توسط انگلیس را الغای قرارداد نفت میدانست؛ همان تسلیمنامه و قراردادی که ده سال بعد منعقد شد.
پس از ترور عشقی، فضای خفقان و رعب و وحشت جامعه را فراگرفته بود. اما قمرالملوک با رشادت، چند شعر عشقی را که جنبه سیاسی و انتقادی داشت، در کنسرتهایش اجرا کرد. نگذاشت پرچم دادخواهی و آزادیخواهی عشقی زمین بیفتد، بلکه با نوای دلانگیز و حزنآلود خود، اشعار او را در کنسرتهایش اجرا کرد.
سالها بعد، در زمان شروع ضبط صفحات، با دلیری تمام چند شعر عشقی را در صفحه ضبط کرد. از نمونههای اشعار اثرگذار و انتقادی عشقی که توسط قمر اجرا و بعدها، در سال ۱۳۰۶، در صفحه ضبط شد، غزل «دزد پاتختی» یا «زنده در کفن» بود که قمر آن را در آواز اصفهان، با اندوه و ناله بیان میکند. گویا قمر با تحریرها و لحن خود بر ترور ناجوانمردانه عشقی سوگواری میکند.
غزل چنین است:
«هزار بار مرا، مرگ به از این سختی است
برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است!
گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مردم!
ز دست این همه جان کندن، این چه جانسختی است؟
رسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردم
برون نشد دگر، این منتهای بدبختی است!
رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است
که دزد گردنه، بدنام دزد پاتختی است
رجال صالح ما، این رجال خنثیاند!
که از رجال دگر، امتیازشان لختی است
زنان کشور ما زندهاند و در کفنند
که این اصول سیهبختی، از سیهرختی است
بمیر «عشقی» ار آسایش آرزو داری
که هر که مرد، شد آسوده، زنده در سختی است.»
عشقی آشکارا به اختلاس و فساد مقامات و مسئولان اشاره میکند و آن را موجب زوال و استبداد میداند. رجال مملکت را ساکن میداند، زیرا جامعه در خفقان است. عشقی به زیبایی به حقوق زنان اشاره میکند که قمر در فرود در اصفهان، روی آن بیت تأکید ویژه میکند؛ اینکه زنان هیچ نقشی در جامعه ندارند و این اصول، از سیهبختی جامعه است.
حقوق زنان و سرکوب زنان، مضمونی بود که قمر بارها در آثار خود بدان مکرر ارجاع میداد.
خواندن تصانیف و اشعار عارف قزوینی از همان ابتدا در دوران استقرار پهلوی ممنوع بود. کمااینکه عارف، در اعتراض به کودتا و استبداد رضاشاهی، در سال ۱۳۰۶ برای همیشه به همدان خود را تبعید کرد. گفتنی است در هیچ دورهای آثار عارف در صفحات و کنسرتها توسط خوانندگان اجرا نمیشد، یا به ندرت اجرا میشد. اما قمر با دلیری و شجاعت بینظیر خود، آثار انتقادآمیز عارف را در نقد استبداد، در صفحات و کنسرتها بیان میکرد.





