مهستان؛ محافظ ساف که قرار بود از اهداف پشتیبانی کند ولی در ماشین خود به خواب رفته بود، با تفنگش از ماشین بیرون آمد.
باراک و آمیرام لوین، یکی از افسران ارشد او، با اسلحههایی که صدا خفه کن داشت، به او شلیک کردند.
یکی از گلولهها به ماشین خورد و بوق آن را فعال کرد.
این امر همسایهها را بیدار کرد و آنها به پلیس زنگ زدند. ماشینهای پلیس به سرعت به سمت محل حرکت کردند، در حالی که ماموران اسرائیلی هنوز در آپارتمانها در جستجوی مدارک بودند.
بیشتر از همین کتاب بخوانید: بزرگترین عملیات قتل هدفمند در قرن بیستم (بخش هفتم)
سرانجام تیم حمله به سرعت به سمت طبقات پایین حرکت کردند، در حالی که نزدیک بود یوناتن نتانیاهو، برادر بنیامین، را جا بگذارند.
لوین و باراک در خیابان ایستادند و به سمت ماشینهای پلیس شلیک میکردند.
بتسر به سمت یک جیپ که چهار سرباز لبنانی در آن بودند نارنجکی پرتاب کرد و سه نفر از سرنشینان آن را کشت. قاتلان بر پلیس غلبه کردند و سربازان سوار ماشینهای اجارهای خود شده و به سمت ساحل فرار کردند.
باراک تماس رادیویی برقرار کرد و از تکاوران نیروی دریایی خواست تا انها را ببرند. با وجود هرج و مرجی که ایجاد شده بود، او توانسته بود اعتماد به نفس خود را حفظ کند…
برگرفته از کتاب برخیز و اول تو بکش





