مهستان؛ لیلا عسگری: در افسانههای یهودی موجودی به نام «گولم» یا «آدمک» روایت میشود؛ مخلوقی که از خاک ساخته میشود و خاخام با نیرویی مقدس به آن جان میبخشد. مشهورترین روایت به گولم پراگ بازمیگردد؛ موجودی که گفته میشود برای حفاظت از یهودیان در برابر دشمنانشان آفریده شد. اما در برخی روایتها، این مخلوق سرانجام از کنترل خارج شد و دیگر توانایی تشخیص دوست از دشمن را نداشت؛ تا جایی که حتی به کسانی آسیب رساند که قرار بود از آنها محافظت کند. از همین رو گولم در برخی تفسیرها به نمادی از نیرویی بدل شده است که در دل خشونت و جنگ، از هدف اولیه خود فاصله میگیرد و به هیولایی مهارنشدنی تبدیل میشود.
یک سال از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران میگذرد؛ جنگی که بامداد ۲۳ خرداد سال گذشته برگ تازهای در تاریخ معاصر ایران گشود. در همان ساعات نخست، گویی «آدمکی» در سپهر سیاسی ایران زاده شد. برخی آن را نوید نجات دیدند و برخی نشانه ویرانی.
در میان نیروهای سیاسی ایران، نخستین گروهی که جنگ را بالقوه «نجاتبخش» میدیدند، بخشی از نیروهای برانداز بودند؛ بهویژه جریانهایی که از بازگشت سلطنت و رهبری رضا پهلوی حمایت میکنند. برای آنان، فشار نظامی خارجی میتوانست به فروپاشی نظم موجود و گشوده شدن مسیر تغییر سیاسی بینجامد. اما گذشت یک سال نشان داده است که بمبها قرار نبود آزادی بیاورند. جنگ نه تنها وعده رهایی را محقق نکرد، بلکه هزینههای انسانی و مادی سنگینی بر جای گذاشت و امید به «آزادی از راه جنگ» را بیش از پیش با تردید روبهرو کرد.
در سوی دیگر طیف، گروههایی در درون هسته سخت قدرت قرار دارند که سالها گفتمان خود را بر تقابل با اسرائیل و غرب بنا کردهاند. برای این جریانها نیز آغاز جنگ میتوانست فرصتی برای تثبیت روایت تقابل و بسیج سیاسی باشد. با این حال، شکافهای درونی سیاست ایران و احتمال حرکت به سوی نوعی توافق برای پایان دادن به جنگ نشان میدهد که این نیروها نیز نتوانستهاند آنگونه که انتظار داشتند از شرایط جدید بهره ببرند.
میان این دو قطب، بخش دیگری از فعالان سیاسی قرار دارند که نه نجات را در کولهپشتی سربازان خارجی جستوجو میکنند و نه توان همراهی با سیاستهای سخت و محدودیتها را دارند. این نیروها از ابتدا بر صلح، کاهش تنش و مطالبه دموکراسی تأکید داشتند. اما در فضای قطبیشده سیاست ایران، آنها از هر دو سو تحت فشار قرار گرفتهاند: از یک طرف از سوی بخشی از اپوزیسیون که مخالفت با جنگ را به معنای همسویی با حکومت میداند، و از سوی دیگر از جانب نیروهای حامی حکومت که هر صدای مستقلی را مشکوک تلقی میکنند. نتیجه آن شده است که بسیاری از این صداها فعلاً سکوت را بر کنش ترجیح دادهاند.
اصلاحطلبان نیز در وضعیتی کماثر قرار گرفتهاند. اگرچه دولت مستقر تا حدی با حمایت آنها بر سر کار آمده است، اما جنگ نه دستاوردی برایشان داشته و نه موقعیت تازهای در اختیارشان گذاشته است. آنها بیش از هر چیز درگیر منازعات درونی خود ماندهاند و در حاشیه تحولات اصلی سیاست ایران قرار گرفتهاند.
در این میان شاید تنها بازیگری که بیش از دیگران در متن تحولات قرار دارد، سپاه پاسداران باشد؛ نهادی که هم مسئولیت دفاع نظامی را بر عهده دارد و هم در معادلات سیاسی داخلی نقشی تعیینکننده ایفا میکند. علیرغم آنکه نیروی سپاه نیز یکدست و یکپارچه بهنظر نمیرسد؛ اما در ویترین آن محمدباقر قالیباف همسو با مجلس و دولت درحال تصمیمگیریهای سرنوشتساز است. نسبت جنگ با این نیرو دوگانه است: از یک سو، جنگ میتواند به بسیج دوباره بخشی از حامیان ناامید نظام و تقویت انسجام داخلی منجر شود؛ از سوی دیگر، هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و سیاسی آن نیز واقعیتی انکارناپذیر است. در واقع سپاه باتوجه به نقشآفرینی جدی در این دوران باید بتواند برای آسیبهای آن و بازگرداندن شرایط به حالت عادی در راس امور قرار گیرد.
یک سال پس از آغاز جنگ، آنچه در سیاست داخلی ایران بیش از هر چیز به چشم میآید نه پیروزی قاطع هیچیک از نیروهای سیاسی، بلکه نوعی ابهام و سردرگمی است. گویی سیاست در ایران در دل ابری تیره فرو رفته است؛ ابری که هنوز نشانه روشنی از کنار رفتن آن دیده نمیشود.
شاید استعاره «آدمک» در همینجا معنای خود را کامل کند: نیرویی که برخی آن را برای نجات فرا میخوانند، اما در میدان واقعی سیاست ممکن است به موجودی بدل شود که دیگر بهسادگی فرمانبردار هیچکس نیست.





