مهستان؛ حامد شجاعی: در سال آخر جنگ عراق با ایران، وقتی صدام حسین استفاده از سلاحهای شیمیایی را در شهرها و مناطق غیرنظامی آغاز و سردشت و حلبچه را بمباران کرد، تلویزیون مبادرت به پخش برنامههای آموزشی با هدف آموزش همگانی مقابله با حملات شیمیایی نمود.
در این برنامهها مجریان نحوه استفاده از ماسکهای ضدشیمیایی و یا چگونگی حفاظت از جان خود و اطرافیان در زمان حملات ش.م.ر در صورت عدمدسترسی به ماسک و تجهیزات مخصوص دفاعی را آموزش میدادند. این برنامههای آموزشی اگر چه دائم به هراس و اضطراب ساکنان مناطق در معرض بمبارانهای هوایی عراق میافزودند اما به دلیل ماهیت آموزشی و دفاعی، مورد توجه مخاطبان تلویزیون رسمی کشور بودند.
در این دوران بنا به دستور و خواست بنیانگذار و نخستین رهبر جمهوری اسلامی، صدا و سیما تلاش داشت نقش دانشگاه را برای آحاد جامعه بازی کند. اینکه این رسانه با دو شبکه نیمبند تلویزیونی و یک شبکه سراسری رادیو در دهه پرماجرای شصت و همزمان با جنگ هشت ساله با عراق تا چه حد میتوانست بین ایفای نقش دستگاه تبلیغاتی حکومت و یک دانشگاه عمومی توازن برقرار کند موضوع این یادداشت نیست.
سی و هشت سال بعد از آن دوران، مخاطبان شاهد نقش بستن تصاویری روی صفحههای تلویزیون خود هستند که اگر چه در ظاهر به دنبال بازسازی فضای تبلیغاتی و رسانهای آن سالهاست اما نتیجهای جز تحیر و متاسفانه در مواردی نهچندان کمشمار، تنفر بیننده از سوژه انتخابی و رسانه مذکور در پی ندارد. رسانهای که روزگاری «دانشگاه بودن» بیانیه ماموریتش بود حالا بیشتر یادآور میدان تیر پادگان یا عرصه خطابههای یکجانبه برای بینندگان است.
تلویزیونی که در آن برای چندین دهه، نمایش ساز ممنوع است تفنگ به دست مجری خود میدهد تا در مقابل دوربین رو به سقف استودیو و پرچم یکی از کشورهای همسایه شلیک کند و تاسفآور آنکه یک نیروی رسمی نظامی هم در نقش مربی، موید چنین نمایشی میشود.
اینکه از دید برنامهسازان و مدیران تلویزیون، وزارت خارجه به عنوان دستگاه رسمی دیپلماسی کشور کجای چنین مضحکهای بوده و اقدام به شلیک به سمت پرچم یک کشور همسایه تا چه حد با سیاستهای رسمی کشور همخوان و همراه است بحث دیگریست. مخصوصا که اهل رسانه هنوز توقیف روزنامهای مانند «قانون» به خاطر درج عکس و تیتری در انتقاد از سفر بشار اسد به تهران را فراموش نکردهاند.
نکته تاسفآور اما، همان اسلحه به دست شدن مجری در مقابل دوربین و شلیک به دیوار و سقف استودیوست که توامان وهن رسانه و هتک حیثیت از همه کسانیست که بیادعا در دورافتادهترین نقاط کشور در حال مرزبانی از وجب به وجب خاک و آب این سرزمیناند. غفلت و سکوت دستگاههایی مانند ستاد کل نیروهای مسلح و وزارت خارجه در برابر چنین اقدامات مکرری در رسانه رسمی حکومت هم در نوع خود جالب توجه است.
تجربه موارد مشابه قبلی نشان میدهد که صدا و سیما خود را در برابر افکار عمومی همه شهروندان ایرانی پاسخگو نمیداند و اینکه از محل مالیاتهای همه ملت ایران و بودجه سراسری مملکت برای خوشامد گروههای خاص و اقلیت برنامهسازی کند برای مدیران این دستگاه عریض و طویل مساله بیاهمیتی است.
حاصل این رویکرد که در برگیرنده رگههای پررنگی از لجبازی با افکاری عمومیست بیاعتباری کامل این رسانه در نزد بخشهای بزرگی از جامعه است و در نهایت کار به جایی میرسد که نمایشهایی مانند آنچه بدان اشاره شد در بهترین حالت با دیده تمسخر نگریسته خواهد شد.
بگذریم از آنکه شهروندان ایرانی قطعا این پرسش را در ذهن خود مرور میکنند که آیا با بودجهای که از محل مالیاتهای ایشان صرف ساخت چنین برنامههایی میشود نمیشد کارهای مفیدی برای جامعه انجام داد؟ دستاندرکاران این رسانه اگر میخواهند بفهمند چرا بازخورد چنین برنامههایی با آنچه در سال پایانی جنگ هشت ساله به تصویر در میآمد متفاوت است باید کلاهشان را بالاتر بگذارند.
و سخن تلخ حقیقی آخر با مدیران این دستگاه پخش صدا و تصویر، آنکه جامعهای که مردمش در کوچه و خیابان سر به هر سمتی که بگردانند میتوانند اسلحه و زخمهای ناشی از سلاحهای سبک و سنگین دشمن را ببینند حاجتی به تماشای تیراندازی مجریان شما ندارند. اگر نمیتوانید و نمیخواهید به ایشان ساز نشان بدهید و از فرهنگ مهرورزی، آنطور که در تار و پود تاریخ این سرزمین بافته شده سخن بگویید، لااقل مستندهایی از طبیعت و حیات وحش نمایش دهید. قطعا مخاطبان بیشتری پیدا میکنید!





