مهستان؛ در کشوری که حیات اکثر کسب و کارهای خصوصی با مرگ بنیانگذارانشان رو به پایان میرود و تجربه فعالیتهای تشکیلاتی در عصر پسامشروطه چنان بوده که فعالان سیاسی و مدنی به شوخی چنین میگویند که وقتی دو ایرانی به هم میرسند به فکر ایجاد حزب و تشکیلات میافتند و نفر سوم که به جمعشان اضافه میشود انشعاب میکنند، حفظ یک تشکیلات مهمتر و ارزشمندتر از راهاندازی آن میشود. فرقی هم نمیکند که چنین تشکیلاتی، یک حزب سیاسی یا یک تشکل مردمنهاد مدنی و یا یک بنگاه اقتصادی خصوصی باشد.
در چنین بستر تاریخی و اجتماعی، گرامیداشت سالگرد تاسیس قدیمیترین حزب سیاسی فعال کشور، فراتر از تعارفات یا جانبداریهای سیاسی، یک مسوولیت اجتماعی برای فعالان مدنی و سیاسی و رسانهایست. بیست و پنج اردیبهشت، سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ خورشیدیست. تشکیلاتی که توسط مهدی بازرگان، یدالله سحابی و سید محمود طالقانی از پهلوی جبهه ملی ایران در سالهای پراختناق پس از کودتای بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ سر برآورد و آن بخش از جبهه ملی را که همزمان، ایرانی بودن، مسلمان بودن و مصدقی بودن برایشان واجد اهمیت بود به خود جذب کرد. تمسک بنیانگذاران نهضت آزادی ایران به آیه ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم نشانه رویکرد مصلحانه این تشکیلات در قبال مسائل کشور از بدو تاسیس بود. به عبارت دیگر، بنیانگذاران، سران و اعضای نهضت آزادی ایران، نه در دوران پهلوی و نه در عصر جمهوری اسلامی هرگز داعیه انقلابیگری نداشتهاند و همواره چنانکه در یکی از مصاحبههای تلویزیونی مهدی بازرگان در ماههای نخست استقرار جمهوری اسلامی تصریح شده بود برای بارش باران دعا میکردند اگر چه در مقاطعی هم سیل آمده است.
نگاه نهضت آزادی ایران به مساله حضور در قدرت در دوران حیات شصت و پنج سالهاش هم در نوع خود جالب توجه و کمنظیر است. به جز مقطع کوتاه تصدی نخستوزیری دولت موقت برآمده از دل انقلاب سال ۵۷ توسط مهندس بازرگان و حضور اعضای نهضت آزادی ایران در کابینه بازرگان، در بقیه سالهای فعالیت، پرهیز از قدرتطلبی یکی از شاخصههای اصلی این تشکیلات بوده است. اگر چه این پرهیز از روی انفعال یا تنزهطلبی نبوده و از قضا اعضا و هواداران این تشکیلات در طول این شصت و پنج سال همواره آماج احضار و تعزیر و حبس و تبعید بودهاند. مقایسه سرگذشت و سرنوشت نهضت آزادی و اعضایش با حزب موتلفه اسلامی که دومین حزب قدیمی فعال کشور است از جنبههای گوناگون آموزنده است.
به هر روی برای عمق پیدا کردن جامعه مدنی در ایران باید قدردان تشکلهایی همچون نهضت آزادی ایران و موتلفه اسلامی و هر تشکیلات مدنی و سیاسی و اقتصادی دیگری بود که با وجود همه تلاطمات تاریخی و اجتماعی، با بقایشان، ایده کوتاهمدت بودن جامعه ایرانی و ناتوانی ایرانیان در حفظ حرکتهای جمعی را به چالش میکشند. و البته از نهضت آزادی ایران باید به طور ویژه متشکر بود که همواره در میان همه فریادهای کرکننده انقلابی، ابایی از ضد هر انقلابی بودن نداشته و پایمردی بر چارچوبهای فکری شکلگرفته در اثر تجارب تاریخی را بر همرنگی مزورانه با جماعت ترجیح داده است.





