مهستان؛ وزارت بازرگانی چین طی بیانیهای اعلام کرده است که تحریمهای آمریکا را علیه پنج شرکت چینی که خریدار نفت ایران بودهاند، به رسمیت نمیشناسد. این برای نخستین بار است که دولت چین بطور رسمی اعلام میکند که تحریمهای آمریکا را برسمیت نمیشناسد و حتی دستور منع اجرای آن را صادر میکند.
این اقدام دولت چین چیزی فراتر از یک خبر معمولی است. این اقدامی عملی جهت شکستن انحصار پولی و مالی آمریکا بر جهان است. جهت شکستن محاصره خودش توسط آمریکا است. پیش از این نیز مهستان در تحلیلی تحت عنوان «آیاجنگ میشود؟ پاسخی از منظر اقتصاد سیاسی جهان» بدین امر تصریح کرده بود که آنچه به عنوان محاصره ایران به جهانیان معرفی میشود در واقع محاصره انرژی چین و اروپا به عنوان قطبهای اقتصادی رقیب آمریکاست و اشاره شده بود که چین احتمالا جهت تامین انرژی خود به این بازی محاصره وارد شود و امروز با وضع قانون مزبور نخستین گام عملی و حقوقی خود را در این زمینه برداشته است. چین بخوبی میداند که اگر از نفت ایران صرفنظر کند باید به زودی امتیازات ویژهای در دیدار رییس جمهور خود با ترامپ بدهد. چرا که گلوگاه انرژی خود را بدست ترامپ سپرده است. بنابراین منطقا آنها به این نبرد ورود کردهاند و دیگر نمیتوانند به نقش ظاهرا بیطرفانه خود ادامه دهند. شعلههای جنگ در حال رسیدن به دروازههای پکن است و واقعیت آن است که ماههای بسیار دشواری پیشروی ملتهاست.
کمبود انرژی و مواد غذایی هنوز آثار خود را بطور واقعی بروز نداده است و چین با جمعیت یک و نیم میلیاردیاش نمیتواند در این زمینه صرفا تماشاچی باشد بلکه طرف واقعی این نبردی است که ما در میانه آن قرار گرفتهایم.
جهان در یکی از پر التهابترین روزهای تاریخ خود در حال بسر بردن است. به نظر میرسد که نظم لیبرالی پیشین رو به احتضار است و قدرتهای جهانی و منطقهای به دنبال تعیین سهم خود در نظم بعدیاند که قدرتهای بزرگ طبیعتا بدنبال هر چه بیشتر کردن این سهماند و قدرتهای منطقهای نیز به دنبال بقا و حفظ خود در این بلبشوی جهانی.
آمریکا نمیخواهد تسلطش را بر جهان از دست بدهد و چین نیز در پی تصاحب آینده اقتصاد است. انگلیس با جنگ اوکراین و روسیه در پی تسلط بر منطقه اوراسیاست و احتمالا به دنبال بازتکرار نسبی نقش پیشاآمریکایی خود است و اروپا نیز خواهان استقلال نظامی-اقتصادی خود از آمریکا است.
این تعبیری دقیق است که مناسبات بینالملل بصورت یک شطرنج چند بُعدی به پیش میرود و تداخل و توازی و تضاد منافع این قطبهای بزرگ اقتصادی در هر اقدامی از سوی آنها میتواند بروز و ظهور داشته باشد. ایران اما در سوی قدرت نوظهور این جدال است، ریسکی وجودی که از دههها پیش انتخاب کرده است. اینکه ما در ایران در نظم بعدی سهم خود را چگونه بدست بیاوریم چیزی است که تا انتهای این نبرد مشخص نمیشود.





