مهستان؛ سفر شتابزده نتانیاهو به آمریکا در روز چهارشنبه پازل در هم ریخته مذاکرات ایران و آمریکا و جنگ احتمالی پیش رو را پیچیدهتر کرده است. بنا بر نوشته رسانههای مختلف نتانیاهو سفر خود را یک هفته جلوتر انداخته و با درخواست یک دیدار اضطراری به کاخ سفید میرود. در این سفر فرمانده نیروی هوایی اسرائیل هم او را همراهی میکند. رسانههای انگلیسی و عبری به نقل از مقامات اسرائیل دلیل این سفر عجولانه را نگرانی اسرائیل از احتمال توافقی میان ایران و آمریکا دانستهاند. توافقی که در آن تنها بر موضوع هستهای تمرکز شود و مسئله موشکهای بالستیک ایران که اسرائیل آن را به فهرست طولانی تهدیدات وجودیاش اضافه کرده؛ خارج از توافق باقی بماند.
تجربه نمایش بار قبل ترامپ و نتانیاهو اعتماد به این روایت رسمی رسانهای را بسیار دشوار میسازد. بار قبل و در جریان ۵ دور مذاکره، ترامپ و نتانیاهو به ظاهر از هم فاصله گرفتند؛ حتی ترامپ در شبکه اجتماعی سوشال تروث ویدئویی را بازنشر کرد که در آن نتانیاهو حرامزادهای خوانده میشد که میخواهد آمریکا را به جنگهای بیپایان بکشاند. این رفتارها احتمالا در جلب اعتماد تهران و غافلگیری شدید ایران در صبح ۲۳ خرداد نقش جدی داشت.
اما این بار چه سناریوهایی میتواند در پیش باشد:
۱- هماهنگی پیش از جنگ محدود و زودهنگام (ضربه محدود)
در این سناریو سفر نتانیاهو را باید آخرین هماهنگیهای میان آمریکا و اسرائیل برای حملهای زودهنگام، شدید اما محدود به ایران دانست. در این سناریو ایالات متحده به زودی و بعد از تکمیل لجستیک نظامی خود در منطقه باید حملهای شدید اما محدود را به اهداف هستهای و موشکی در ایران آغاز کند.
در این سناریو سامانههای پدافندی ایالات متحده و تجهیزات جنگ الکترونیک این کشور پاسخ ایران را مهار خواهند کرد. با توجه به برگزاری جلسه شورای صلح غزه در روز ۳۰ بهمن ماه و نیز سخنرانی سالانه ترامپ در کنگره در روز ۴ اسفند ماه، پنجره فرصت برای چنین حملهای بعد از دیدار نتانیاهو با ترامپ در روز ۲۲ بهمن تا ۲۹ بهمن خواهد بود.
در روایتی دیگر از این سناریو ترور ارشدترین مقامات تهران و ایجاد یک خلا تصمیمگیری هم میتواند به فهرست اهداف اضافه شود.
مهمترین مشکل این سناریو، اطمینان از توان مهار پاسخ ایران است. با توجه به تاکید ایران بر این که جنگ را منطقهای خواهد کرد و امکانات مختلف ایران در منطقه و نیز زرادخانه موشکهای بالستیک اطمینان از مهار پاسخ ایران بسیار دشوار است. ضمن آن که چنین اقدامی به خصوص اگر به جنگی منطقهای مبدل شود مخالفت همه شرکای آمریکا در منطقه از ترکیه تا عربستان را برخواهد انگیخت و ممکن است تبعات زیادی داشته باشد.
۲- هماهنگی برای کمپین هوایی گسترده علیه ایران (قمار بزرگ)
این احتمالا مطلوبترین سناریو برای اسرائیل است. در این سناریو حمله علیه ایران نه یک حمله محدود به اهداف هستهای و موشکی که یک کمپین هوایی گسترده است. کمپینی که کل امکانات آفندی ایران اعم از موشکهای بالستیک، پهپادها و زنجیره تولید و تامین این سلاحها را در بر بگیرد. علاوه بر این حمله به مراکز نظامی، فرماندهان، سیستمهای ارتباطی و کل زیرساخت نظامی کشور هم در دستور کار قرار خواهد داشت. هدف تضعیف شدید نظام سیاسی و یکسره کردن تکلیف تهدید هستهای و موشکی ایران است. بروز ناآرامیهای اجتماعی و سیاسی، جنگهای چریکی در مرزها توسط نیروهای جدایی طلب و … میتوانند مکمل این سناریو باشند.
برای اجرای این سناریو به امکانات آفندی و پدافندی گستردهای نیاز است. با توجه به شروع ماه رمضان در ماه پایانی زمستان و بازتاب بسیار منفی آغاز جنگ با ایران در این ماه در کشورهای اسلامی برای آمریکا، احتمالا هفتههای ابتدایی بهار آینده میتواند زمان این حمله باشد.
در این مدت لجستیک نظامی آمریکا در منطقه کامل خواهد شد، رایزنی با متحدان به نتیجه میرسد و مذاکرات نمایشی با تهران برای جلب اعتماد و نیز بازی با اقتصاد ایران ادامه خواهد داشت. سفر شتابزده نتانیاهو هم بخشی از عملیات فریب بزرگ است و برای جلب اعتماد تهران صورت میگیرد.
مشکل بزرگ این سناریو تبعات بسیار گسترده آن است که ممکن است ایالات متحده را در طولانی مدت در خاورمیانه درگیر کند. چیزی که دولت ترامپ به شدت از آن گریزان است و به مداخلات نظامی سریع، موثر و نمایشی علاقه بیشتری دارد. تهران هم بعید است این بار به شدت قبل غافلگیر شود، هر چقدر هم که نمایش اختلاف میان آمریکا و اسرائیل جدی و موثر بازی شود.
۳- اختلاف واقعی میان آمریکا و اسرائیل (پنجره فرصت)
در این سناریو اختلاف میان آمریکا و اسرائیل و مشخصا ترامپ و نتانیاهو جدی و واقعی است. ماجرای صلح غزه نشان داد که ترامپ میتواند دولت نتانیاهو را بر خلاف میلش به امتیازدهی وادارد.
بر این اساس دولت ترامپ قصد دارد تا با استفاده از فرصت تضعیف انسجام داخلی در ایران بعد از ناآرامیهای دی ماه ، ایران را به امتیازدهی در موضوع هستهای وادارد و حل مسائلی مانند مسئله موشکی را به بعد واگذار کند. خارج کردن ۴۰۰ کیلو اورانیوم ۶۰ درصدی از ایران و تعلیق حتی موقت غنیسازی اورانیوم اولویت اول آمریکاست. ضمن آن که آمریکا چنان ساختاری از تحریمهای پیچیده حول ایران ایجاد کرده است که بعید است با برداشتن تحریمهای هستهای مشکل چندانی از ایران حل شود. و فشار اقتصادی و سیاسی شدید داخلی و خارجی بر تهران ادامه خواهد داشت.
در روایتی از این سناریو بعد از حل موضوع هستهای، و با توجه به تقویت جدی پدافند آمریکا در منطقه این بار نتانیاهو است که میتواند در تابستان آینده و قبل از برگزاری انتخابات برای یک جنگ جدید علیه ایران اقدام کند تا شاید با کسب پیروزی نسبی موقعیتش در انتخابات تقویت شود.
در روایتی دیگر، سرنوشت نتانیاهو هم دیگر چندان برای دولت ترامپ اهمیتی ندارد و ممکن است که او تنها گذاشته شود.
خلا بزرگ در این سناریو نادیده گرفتن توان بی حد و حصر لابی اسرائیل در آمریکاست. لابیای که میتواند هر رئیسجمهوری را به سرباز اسرائیل بدل کند، بعید است در مقابل چنین معاملهای ساکت بماند.
۴- جلوگیری از توافق توسط نتانیاهو (وسوسه شیطان)
سناریو دیگر آن است که همه چیز کاملا واقعی و ساده در مقابل دیدگان ما قرار داشته باشد. نتانیاهو رهسپار آمریکا شده است تا از توافق آمریکا با ایران صرفا حول موضوع هستهای ممانعت کند و در این راه موفق خواهد شد.
حمایت تمام عیار لابی اسرائیل در ایالات متحده، ارایه دورنمایی آسان از یک پیروزی با جنگ، بزرگنمایی از خطر ایران برای غرب، قرار دادن تسخیر ایران در پازلی از رقابت آمریکا با چین و…همه میتوانند ابزارهایی برای اقناع دولت ترامپ باشد. نئوکانها هم که هنوز در دولت ترامپ قدرتمند و نهادهایی مانند وزارت جنگ و وزارت خارجه را در دست دارند؛ قطعا حامی نتانیاهو خواهند بود.
در این شرایط هم عدم توافق قطعا به جنگ منجر خواهد شد. جنگی که لاجرم در سناریو حمله گسترده آمریکا قرار خواهد گرفت و از جنس قمارهایی است که نتانیاهو عاشق آن است.
کدام سناریو به واقعیت مبدل خواهد شد؟ قضاوت در این باره بسیار سخت است. بسا که سناریوهای ترکیبی در کار باشد. ایران هم بازیگر منفعل این بازی نیست و اقدامات و امکانات ایران هم میتواند در تغییر روند هر سناریویی نقش جدی داشته باشد.
بازیهای بزرگ در سیاست بینالملل معمولا پای بازیگران متعددی را به میان میکشند که کنش و واکنش آنها میتواند برنامههای بهترین سناریو نویسان را هم به شدت دگرگون کند.
روسیه و چین دو بازیگر مهمی هستند که ممکن است محدودیتهایی برای آمریکا و اسرائیل ایجاد کنند. ترس کشورهای منطقه و به خصوص ترکیه و عربستان و قطر از هژمونی کامل اسرائیل بعد از مهار ایران هم نقشی بسیار مهم در روند تحولات خواهد داشت.
اگر در سیاست ایران بازیگری باقی مانده باشد و اگر بتوان امیدی به مکانیزمهای سیاسی داخلی هم داشت، این متغیر میتواند بیشترین تاثیر را داشته باشد. اما دریغ که از پس دی ماه خونین، سیاست ایران در جمود و رکود و افسردگی است و نه بازیگری باقی مانده و نه بازیای… با این حال نمیتوان از امید به بازیگران داخلی دست برداشت. امیدی وسوسه انگیز که در گوشه خیال باقی میماند. بازیگری در سیاست داخلی به نحوی که سایه جنگ و خشونت از کشور دور شود و افقهای بهتری برای ایران بگشاید. حتی در خیال هم این امید بسیار شیرین است!





