مهستان؛ حامد شجاعی: تیموتی گارتن اش (Timothy Garton Ash)، چنانکه پیش از این در یادداشت «پروندهای برای یافتن پاسخ یک پرسش تک کلمهای» به همین قلم معرفی شده بود، راوی فروپاشی حکومتهای توتالیتر اروپای شرقی در سال پایانی دهه هشتاد سده بیستم میلادی است. وی به سبب زمینه فعالیت و مطالعات خود، این فرصت مغتنم، ناب و البته پرریسک را از سالها قبل پیدا کرده بود که از نزدیک به تماشای پشت پرده آهنین بنشیند. از اینرو روایتهای وی، بهعنوان یک خارجی، از فضای حاکم بر این کشورها، دست اول، بینظیر و برای خواننده مایل به آگاهی از شیوه زیست در جوامع توتالیتر و عبور به فضای پساتوتالیتاریسم، خواندنی است.
گارتن اش، سالها در آلمان شرقی زندگی و رفتوآمد داشت و درعینحال از فرصت حضور در مجارستان، لهستان و چکسلواکی تحت انقیاد دیکتاتوریهای کمونیست، در حد مقدورات آن دوره بهره برد. این مسئله باعث شد که در بزنگاه تاریخی شروع فروپاشی دومینووار، این حکومتها در میانه میدان حاضر باشد و بهعنوان یک روزنامهنگار و پژوهشگر تاریخ اقدام به ثبت و روایت مشاهدات خود در قالب کتابها و یادداشتهای گوناگون بکند.
«ما مردم…» نام کتابی است که نویسنده در آن، داستان روزهای منتهی به فروپاشی حکومتهای کمونیستی لهستان، مجارستان، چکسلواکی و آلمان شرقی را مستند بر مشاهدات عینی خود، برای مخاطب به شیوایی و شیرینی روایت میکند. نکته جالب توجه در روایتهای نویسنده، این است که اگرچه زمینههای منجر به پایان حکومتهای توتالیتر کمونیستی این کشورها مشابهت بسیار دارند، اما شیوه و طول رخداد فروپاشی متناسب با آمادگیهای سیاسی و اجتماعی هر جامعه متفاوتاند. نتیجه، البته در تمام این کشورها یکسان است. کمونیسم و حکومتهای مخوف سرکوبگر رفتند! اما لزوماً همه این کشورها، زود و بیدردسر، رنگ رونق و توسعه را ندیدند. کمااینکه سیوشش سال پس از پایان دوران کمونیسم در این کشورها، حال و روز آنها با یکدیگر تفاوتهای بسیار دارد. نگاهی به شاخصهای اجتماعی و اقتصادی مجارستان، لهستان، چک، اسلواکی و آلمان در این سالها بیانگر این امر است. امر مسلم آنکه پایان عصر توتالیتاریسم کمونیستی در پس پرده آهنین وقتی رقم خورد که شوروی، در مقام پدرخوانده معنوی دیکتاتورهای حاکم در بلوک شرق دست از دخالتها و حمایتهای همیشگی خود از این حکام برداشت و از سوی دیگر، دستگاه سرکوب حاضر در این کشورها از لت و کوب و حبس و قتل مخالفان حکومت خسته شد و به مردم اجازه نفس کشیدن داد.
اما این همه ماجرا نبود. منتقدان و مخالفان این حکومتها در همه سالهای گذشته، از همان زمان که ساخت دیوار برلین آغاز شد یا حکومت مجارستان با پشتیبانی روسها دست به کشتار مخالفان زد و یا اعتراضات دانشجویان چکسلواکی در بهار پراگ به مدد حضور تانکهای شوروی به خون کشیده شد، علیرغم سرکوب و اختناق حاکم، هیچ فرصت و فضایی برای پیدا کردن یکدیگر و رساندن پیام و خواست خود به سایر بخشهای جامعه را از دست ندادند. مشاهدات تیموتی گارتن اش، گواه این مدعاست که مردم ناراضی و عاصی از فشار دیکتاتورهای کمونیست، بارها تن به تازیانه و تیر سپردند و روزها و شبها خفقان و حبس را تحمل کردند و خسته شدند، اما از پا نیفتادند. نسخه متفاوت این حکومتهای کمونیستی از منظر سرنوشت دیکتاتور حاکم و شرایط پسادیکتاتوری، رُمانی است که البته نویسنده، مشاهده عینی از آن نداشته و درنتیجه در کتاب اشاره مستقیمی به آن ندارد. ولی کیست که نداند نیکلای چائوشسکو و همسرش، بر خلاف سایر کشورهای همسایه و قرینش، همانقدر که در دوران حکومتشان تا توانستند منافذ تنفس جامعه را مسدود کنند، در روز براندازی از حداقل فرصت پاسخگویی عادلانه محروم ماندند و قبل از آنکه امکان دفاع و حتی التماس برای نجات جانشان را پیدا کنند، گرفتار آتش خشم مخالفان خود شدند.
«ما مردم…» داستان مردمی است که هر چقدر حکومتهایشان بیشتر برای خسته کردن و خفه کردنشان تلاش کردند مصممتر و صبورتر به پیش رفتند. اگر آنها را کشتند و فرصت تشییع و خاکسپاری محترمانه کشتگان را از ایشان دریغ کردند، ذره ای از یاد قربانیان خود نکاستند و آنقدر بر حق سوگواری خود پای فشردند تا پس از سالها، یکی از همین مجالس سوگ، مبنای جشن بزرگ آزادی برایشان شد. گارتن اش، راوی استقامت اتحادیهها و سندیکاهایی است که در اوج دوران خفقان، چنان در کنار هم قرار گرفتند که به جای پیگیری صرف مطالبات صنفی، تبدیل به تریبون رسای بیان مطالبه ملی آزادی شدند. گارتن اش در این کتاب دست ما مردم را میگیرد و در زیرزمینهای تاریک پراگ به تماشای صحنه تئاتری میبرد که هیچ تیغ سانسوری قادر به تحدید نمایشنامه آن و تعیین حد و حدود اکت و دیالوگ بازیگرانش نبوده است.
«ما مردم…» روایت راهیابی نور به زیرزمینهای نموری است که قرار بود هر تپش قلب و هر زمزمه زیر لب مخالفی را خفه کند، اما تبدیل به محلی برای پژواک یافتن این تپشها و زمزمهها تا جایی شد که تپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته و این نالهها رساتر شدند تا جایی که تبدیل به فریاد گشتند.
«ما مردم…» را باید به احترام همه مردمی که مبارزات بیخشونت را پایمردانه پی گرفتند و در تقدیر از حاکمانی که شجاعت کنارهگیری از قدرت به حرمت نجابت و شرافت مردمشان را داشتهاند خواند و خواندنش را به دیگران نیز پیشنهاد کرد.
«ما مردم…» نوشته تیموتی گارتن اش، با ترجمه فروغ پوریاوری توسط نشر ثالث منتشر شده و در دسترس علاقمندان به کتابخوانی قرار گرفته است.





