مهستان؛ سرمایه انسانی، عظیمترین ظرفیت توسعه متوازن و پایدار در هر جامعهای است و جوانان، ارزشمندترین عنصر این سرمایه به حساب میآیند. تردیدی نباید داشت که آینده ایران در گرو توانمندی، شجاعت و حضور مؤثر این نسل در عرصه حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی رقم خواهد خورد. متاسفانه امروزه نهتنها مدیریت عالی نظام، قدردان این سرمایه عظیم انسانی نیست و سیاستگذاریها و تصمیمسازیهای سیاسی کشور در راستای تقویت، رشد و شکوفایی استعداد و مهارتهای علمی، هنری و صنعتی نسل جوان قرار ندارد، بلکه جوانان ایران با ناامیدی، بیاعتمادی، فضای سرکوب و انبوهی از دیگر مسائل بنیادین روبهرو هستند.
عدم برخورداری از آزادیهای اساسی، فیلترینگ، سانسور، تبعیض ساختاری، بیعدالتی آموزشی، عدم دسترسی به فرصتهای برابر اجتماعی و سیاسی، عدم پذیرش شادی بهمثابه یک حق و عنصر اساسی جوانی و همچنین عدم توجه به سبک زندگی جوانان، در کنار ابربحران پیچیده و ساختاری اقتصادی که مشتمل بر تورم افسارگسیخته، رکود، بیکاری گسترده و کاهش قدرت خرید است، فقط گوشهای از بحران مهیبی را توضیح میدهد که زندگی جوانان را در تنگنا قرار داده، امید آنان را به آینده تضعیف کرده و منجر به فراگیرسازی ترس و انفعال و نارضایتی نسل جوان شده است.
مقامات ارشد نظام نسبت به رشد شاخصهای بیاخلاقی، دینگریزی، بیهنجاری و دیگر آسیبهای اجتماعی در میان جوانان ابراز نگرانی میکنند، اما حاضر به ارایه هیچ توضیح یا پاسخ مسئولانه و متقاعدکنندهای در خصوص دلایل و عوامل مولد این وضعیت نیستند، چرا که به خوبی میدانند مسئول اصلی و عامل این همه بحران، حاکمیت است و اصلاح وضعیت اسفبار کنونی جوانان و رهنمون ساختن ایشان به سوی سلامت روانی و اخلاقی، راهی جز بهرهگیری از تجربه بشری و آموزههای اخلاقی و عقلانی و ایمانی قرآن کریم در راستای اصلاح بنیادین ساختار نظام حکمرانی، استقلال نهاد دین از حکومت و تقویت فرآیند گذار به دمکراسی و توسعه ندارد.
صدا و سیمای وابسته به حاکمیت، برنامههای پرهزینه، کمفایده و کمبینندهای در خصوص مسائل جوانان میسازند و روحانیونِ برخوردار از منابر و تریبونهای رسمی، هر روزه و به هر مناسبت، در وصف دغدغهها و تعهداتی که به نسل جوان دارند، ساعتها سخنرانی میکنند و از عدم رغبت جوانان به ازدواج و آلودگی به روانگردانها و مصرف نوشیدنیهای الکلی گلایهمندند و البته راهحل را هم فقط در منزویتر ساختن هرچه بیشتر نسل جوان، قطع اینترنت آزاد و راهکارهای سرکوبگرانه نظیر گشت ارشاد و حجاب اجباری معرفی میکنند، اما از پذیرش و اقرار به این واقعیت مهم و عامل زیربنایی طفره میروند که اساساً لذتجویی و اعتیاد و عارضههای دیگر از این دست، افزون بر امکان دسترسی سریع و ارزان به مواد مخدر که متاثر از سیاستگذاریهای کلان، ناکارآمدی پلیس و عدم توسعه قضایی است، واکنشی در برابر ناتوانی جوانان در دستیابی به رضایت پایدار قلمداد میشود.
جوانانی که نیروی انتظامی و نظام رسمی کشور را تنها به عنوان عامل سرکوب خود میشناسند، چگونه میتوانند از مادیگرایی اخلاقی و فرصت لذتجویی احتراز کنند و به آموزههای دینی و اخلاقی حکومتی باور و اعتماد داشته باشند که خود را در مقام متولی دین و اخلاق بر جامعه تحمیل کرده است، قائل به همکاری و استفاده از ظرفیتهای جامعه مدنی نیست و کارگزارانش، در عداد کاسبان تحریم و فیلترینگ و مباشران و شرکای عظیمترین اختلاسها و ناامنیهای سیاسی، اقتصادی و قضایی بودهاند؟
جوانانی که از فردای خود، از وفای به عهد و از آمار روزافزون طلاق و خیانت و خشونت میترسند و به جهت ناتوانی از پرداخت حداقل مخارج معیشتی و تامین مسکن و خوراک و هزینههای آموزش و درمان، قادر به پذیرش تعهدات بلندمدت مانند ازدواج و فرزندآوری نیستند، چگونه میتوانند نگرش بلندمدت پیدا کنند و در مسیری گام بگذارند که شامل سرنوشتشان و در نهایت، اصلاح و پیشرفت جامعه شود؟ جوانانی که خود را در معرض انباشت مسائل پاسخداده نشده و بحران آب و آلودگی هوا و فرونشست زمین میبینند و در عین حال، با حکومتی مواجهاند که قائل به تدبیر، تعادل، رواداری و پذیرش مسئولیت نیست و هنوز، اساسیترین مسالهاش، حفظ وضع موجود است و تنها راهی که میشناسد، سرکوب و سرکوب و سرکوب است، چگونه میتوانند نسبت به آینده خود و ادامه زندگی در وطن، ناامید و بدبین نباشند و به مهاجرت از کشور به هر قیمتی فکر نکنند؟
اعتیاد، مهاجرت، طلاق و خودکشی، واکنشی محتوم به ناامیدی، سرخوردگی، نارضایتی و تمایل به خروج از وضعیتی است که منجر به فساد سازمانیافته، اختلاف طبقاتی و شکاف روزافزون دولت ـ ملت شده و بر گسترش فضای امنیتی، ابتلا به بیش از چهاردهه انزوای بینالمللی، گسترش خشونت و فزایندگی بحران محیطزیست استوار است. آن کسانی که از امکانات مادی برای مهاجرت برخوردارند، جلای وطن میکنند و آنان که از این موقعیت برخوردار نیستند، از خود فرار میکنند. انزوا و تنهایی و افسردگی را انتخاب میکنند یا به روانگردانها و الکل و فراموشی پناه میبرند و یا دست به خودکشی میزنند تا به هر قیمت و به هر روشی شده، تحولی را رقم زنند و وضعیت خود را ولو به بهای نیستی و نابودی تغییر دهند.
احزاب، جریانهای سیاسی و مدیریت نهادهای جامعه مدنی نیز در این زمینه از نقد بینصیب نیستند. بسیاری از این جریانها بهجای میداندادن به نیروهای تازهنفس و پذیرش نوآوری، همچنان بر ساختارهای فرسوده و نگرشهای کهنه تکیه دارند و این حقیقت سترگ را نمیپذیرند که مسائل هر نسلی را باید خود آن نسل حل کند؛ رویکردی که نتیجهاش، محدودشدن حضور نسل جوان در عرصه عمل و نظارت جامعه مدنی است. با این حال، نمونههای موفقی در کشور وجود دارد که نشان میدهد سیاستورزی نوین و امیدبخش با مشارکت جوانان، امکانپذیر و آغاز شده است.
نهضت آزادی ایران باور دارد که الگوی مدیریت حذفی و ناکارآمد، مسئول مستقیم تداوم این وضعیت و عامل مجموعه بحرانهایی است که موجودیت جامعه و بهویژه، امید و اعتماد و سلامت جسم و روان جوانان ایران را تهدید میکند. سیاستگذاریهای غیرشفاف، بیپشتوانه و غیرپاسخگو که در یک کلام از آن به توسعهنایافتگی و حاکمیت غیرمطلوب تعبیر میشود، شکاف میان جامعه و حاکمیت را عمیقتر ساخته است. تداوم این روند، خطر از دست رفتن اعتماد عمومی و بیاعتنایی جوانان به آینده کشور و رشد روندهای مخربی مانند مهاجرت را به همراه دارد؛ خطری که اگر جدی گرفته نشود، پیامدهای جبرانناپذیری برای فردای ایران خواهد داشت.
نهضت آزادی ایران با درک عمیق دغدغههای جوانان، از حقوق اساسی این نسل دفاع میکند و بر ضرورت تحقق عدالت آموزشی، فرصتهای برابر، آزادی بیان، اینترنت آزاد، حق مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی و حضور موثر جوانان در عرصههای قانونگذاری و مدیریت اقتصادی و اجرایی کشور تاکید میکند.
نهضت آزادی ایران اعلام میکند که راهحل اصلی جهت عبور از بحرانهای ساختاری کنونی در دست زنان و مردان جوان ایران است و «سیاست» میتواند بستری برای شنیدهشدن صدای این نسل و بهرهگیری از ایدههای خلاقانه و ابتکار عمل در روند گذار به دمکراسی و توسعه ملی متوازن و پایدار قرار گیرد تا از مسیر کنشگری مدنی و حضور فعال در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، زمینه مشارکت در فرآیندهای دموکراتیک و سازنده فراهم آید.
نهضت آزادی ایران، با وفاداری به اصول آزادیخواهی، عدالتجویی و مردمسالاری، نسل جوان را مهمترین سرمایه کشور میداند و به آنان یادآور میشود که آینده این سرزمین تنها از آنِ ایشان است. از این رو، در کنار نسل جوانی میایستد که این روزها فریاد رنج و اعتراض خود را بلند کردهاند تا ندای حقطلبی و آزادگی و دردمندی خود را به گوش حاکمانی برساند که دهههاست پاسخگوی مطالبات ملی مردم و بهویژه جوانان نبودهاند و با بیتفاوتی و مسئولیتگریزی نسبت به بیعدالتی، فقر، تبعیض ساختاری و نادیده گرفتن نقض کرامت انسانی و نفی حقوق اساسی ملت رفتار کردهاند.
نهضت آزادی ایران، ضمن مخالفت با بروز رفتارهای خشونتآمیز، خودسرانه و سرکوبگرانهای که این روزها از هر سو در اقصی نقاط ایران از ایلام و آبدانان و همدان گرفته تا تهران و ملکشاهی و ازنا و ….. گزارش شده است، در کنار زنان و مردان و جوانانی میایستد که در خیزش اعتراضی ۱۴۰۴ حضور و مشارکت دارند و از آنان میخواهد که با درایت، شجاعت و سازماندهی و از طریق گفتوگو، استفاده از ظرفیتهای قانونی، راهکارهای مدنی و مسالمتآمیز و رشد زمینههای تحزب، مسئولیت تاریخی خود را بپذیرند تا مانع از تحقق خواست تمامیتخواهان داخلی، براندازان، تجزیهطلبان و بیگانگان جنگطلب شوند.
نهضت آزادی ایران از جوانان معترض ایرانی درخواست دارد که از دام تفرقه و خشونت و ناامیدی دوری جویند و بدانند و تبیین کنند که اشاعه خشونت، برنامهای است ارتجاعی، محافظهکارانه، ضد منافع ملی و علیه تمامیت ارضی ایران که پیامدی جز توقف فرآیند گذار به توسعه و دمکراسی ندارد و چه بسا زمینهساز منازعات خونین و وحشتآفرین داخلی شود. تجربه تاریخی بر این باور واقعبینانه صحه میگذارد که آینده وطن، نه در انتظار، بلکه در گرو صبوریِ توام با تلاش، استقامت و عملِ آگاهانه، جمعی، خشونتپرهیز و دمکراتیک تمام ایرانیان و به ویژه جوانان است.
۱۸ دی ۱۴۰۴





