مهستان؛ محسن بوستانی در یادداشت «ایرانِ امروز؛ دوراهی توسعه یا فروپاشیِ ساختاری» وضعیت کنونی ایران را نقطه عطفی سرنوشتساز میان توسعه پایدار یا فروپاشی ساختاری توصیف میکند.
او معتقد است مجموعهای از بحرانهای انباشته اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی، کشور را در برابر تصمیماتی فوری و سخت قرار داده است.
دو مانع اصلی، امکان هرگونه اصلاح اقتصادی را از بین میبرند: انزوای بینالمللی و رانتهای سیستماتیک داخلی.
در بخش نخست، بوستانی تأکید میکند که توسعه در جهان امروز بدون ادغام سازنده در نظام بینالملل ممکن نیست.
انزوای فزاینده ایران، تحریمهای گسترده و برداشت ایدئولوژیک از سیاست خارجی، کشور را از سرمایهگذاری خارجی، انتقال فناوری، دسترسی به نظام بانکی جهانی، حضور در زنجیره ارزش تجارت بینالمللی و ثبات اقتصادی محروم کرده است.
حاصل این وضعیت، کاهش جذابیت اقتصادی، افزایش ریسک، تضعیف تولید و تهدید بقای بلندمدت است.
در بخش دوم، سه رانت اصلی بهعنوان بیماری مزمن اقتصاد معرفی میشود:
۱) یارانه پنهان انرژی در حدود ۱۰۰ میلیارد دلار که موجب مصرفگرایی، تخریب محیطزیست و توزیع نابرابر ثروت میشود.
۲) ارز ترجیحی و چندنرخی که با ایجاد اختلاف شدید نرخ، فساد ساختاری، توقف تولید داخلی و بیثباتی بازار را تشدید میکند.
۳) تسهیلات بانکی ارزانتر از تورم که به انتقال ثروت از مردم به گروههای خاص، گسترش سفتهبازی، تشدید تورم و غیرمولد شدن اقتصاد میانجامد.
بهزعم نویسنده همزمانی فشارهای خارجی و رانتهای داخلی، منابع کشور را میفرساید و طبقه مولد را نابود میکند.
او راهحل را در چرخش جدی در سیاست خارجی به سمت تعامل سازنده با قدرتهای جهانی و اصلاحات عمیق داخلی میداند: شفافیت، حذف رانت، مقابله با فساد، آزادی رسانه، مشارکت مدنی، خروج نهادهای حاکمیتی از اقتصاد و رقابت آزاد. این اقدامات را پیششرط بقا و توسعه پایدار ایران معرفی میکند.





