تصویر تبلیغ
اخبار مهستان
  • سیاست ایران
  • سیاست خارجی
  • فرهنگی
  • پنجره
  • اخبار راهبردی
  • اقتصادی
  • جامعه مدنی
Reading: تضادهای حکومت محمدرضا پهلوی با نظامات مشروطه – ۸: آزادی احزاب! بخش دوم
Share
اخبار مهستان
جستجو
Follow US
کلیه حقوق محفوظ و متعلق است به اخبار مهستان
اخبار مهستان > پنجره > تضادهای حکومت محمدرضا پهلوی با نظامات مشروطه – ۸: آزادی احزاب! بخش دوم
پنجره

تضادهای حکومت محمدرضا پهلوی با نظامات مشروطه – ۸: آزادی احزاب! بخش دوم

۲۵ آبان ۱۴۰۴
Share
کنگره حزب ایران نوین
حزب ایران نوین در بخش بزرگی از دوره پهلوی دوم به عنوان حزب اکثریت در مجلس شناخته می‌شد.
SHARE

مهستان؛ مسعود قاصدیان – آرش صادقی اولیایی: در سال‌های اخیر، برخی از هواداران سلطنت پهلوی – به‌ویژه در فضای مجازی – خود را «مشروطه‌خواه» می‌نامند و ادعا می‌کنند که حکومت محمدرضا شاه پهلوی می‌تواند الگویی برای تحقق مشروطه‌خواهی مدرن در ایران باشد. این در حالی است که با نگاهی دقیق به ساختار حقیقی حکومت پهلوی، و سخنان و مواضع شخص شاه، می‌توان دریافت که این حکومت تضادهای آشکاری با اصول شناخته‌شده و بنیادین نظام مشروطه داشته است.
در این سلسله مقالات، تلاش می‌شود با مرور اصول نظام‌های مشروطه، و تطبیق آن‌ها با عملکرد حکومت پهلوی، نشان داده شود که جمع میان مشروطه‌خواهی و حمایت از نظام سلطنتی محمدرضا شاه، نه تنها دشوار، بلکه دچار تناقضی بنیادی است.

 

آزادی احزاب – ۲

در بخش‌ قبل، دیدیم که پس از شکست پروژه دو حزبیِ مردم – ملیون، شاه روی به تشکیل مجلسی از دل کنگره آزادمردان و آزاد زنان آورد. در این قسمت ادامه وقایع را مرور می‌کنیم.

شاه توانست با کنترل کامل مبارزات انتخاباتی، چهره‌ی مجلس را تغییر داده و نمایندگان قدیمی (عموماً از پایگاه مالکین زمیندار) را از مجلس حذف کند. اما آن رفتار «انقلابی» ظرفیت نهادینه و همیشگی شدن نداشت و حکومت نمی‌توانست برای هر دوره از انتخابات، چنان کنگره‌ای ترتیب دهد. در اینجا بود که شاه تصمیم گرفت فضای سیاسی ایران را (مانند بسیاری از دموکراسی‌های دنیا) دوباره دو حزبی کند. کانون مترقی (جمعیتی که حول حسنعلی منصور، فرزند یکی از نخست‌وزیران سابق شکل گرفته بود) نقش حزب اکثریت ایران نوین را برعهده گرفت. و حزب قدیمی‌تر مردم هم مجدداً به عنوان اپوزیسیون دولت و حزب اقلیت فعال شد. این دو حزب از اساس نه بر پایه اندیشه‌ای خاص یا پایگاهی اجتماعی، بلکه بنا به‌دستور شکل گرفته بودند. یکی از وزرای وقت، چگونگی حضورش در هیأت موسسه حزب را چنین روایت کرده: منصور با من تماس گرفت… گفت که ما مشغول تأسیس حزب ایران نوین هستیم… گفتم من علاقه‌ای ندارم. از این نوع خیمه‌شب‌بازی خیلی بدم می‌آمد. گفت: ولی اعلیحضرت دستور داده‌اند که اسم شما جزو مؤسسان باشد. گفتم به عرضشان می‌رسانم که نمی‌خواهم عضو حزب بشوم… کمی بعد با اعلیحضرت تماس گرفتم و گفتم اصلاً به کار حزب اعتقاد ندارم.  اعلیحضرت حرف مرا بریدند و گفتند که «نه! منصور که بدون نظر ما حرفی نزده. ما به منصور گفته بودیم که باید شما بروید و این مسئله اصلاً به منصور مربوط نیست. شما این‌کار را بکنید». من هم دیگر ناچار بودم دفتر ثبت‌نام را بخواهم و امضای خودم را جزو مؤسسان حزب ایران نوین درج کنم[1].

در ظاهر ایران نوین حزبی برای سازماندهی سیاسی نیروهای جوان و مدرن در ساختار اداری کشور بود؛ اما در عمل، به نهادی برای توزیع مناصب دولتی، جذب فرصت‌طلبان، و ایجاد شبکه‌ای اداری – سیاسی تحت فرمان شاه تبدیل شد:  حزب ایران نوین… یک دستگاه توزیع مشاغل بود. در واقع یک آپارات کارآموزی برای مشاغل عمومی بود… اشخاصی که می‌خواستند به مشاغلی برسند یا حتی آمبیسیون وزارت داشتند، می‌آمدند به حزب ایران نوین. نه تماس با مردم، نه آرا و نظریات مردم، هیچ[2]. ماشینی شده بود برای تقسیم مناصب[3]. این وضعیت موجب شد بسیاری از نمایندگان، مدیران و حتی چهره‌های حزب اقلیت مردم نیز برای حفظ موقعیت‌های دولتی، جذب حزب اکثریت شوند: دکتر اعتمادی مسئول تشکیلات حزب مردم بود. او هم رفت پیوست به حزب ایران نوین… از حزب مردم فقط یک تعداد معدود باقی ماندند[4]. حزب ایران نوین – به‌رغم نام نوگرایانه‌اش – نه فضای باز سیاسی ایجاد کرد، نه رقابت سالم را پذیرفت، و نه حتی تلاشی برای ارتباط با مردم داشت: اعضایش همه یا کارمند دولت بودند، یا نماینده، یا سناتور… بیشتر جنبه یک اجتماع کارمندی داشت تا سیاسی به معنای ریشه‌دار در مردم[5]. حتی ساختار درونی حزب هم تابع مقررات حزبی نبود و بیشتر به مانند بخشی از بوروکراسی دولتی اداره می‌شد. جلسات دفتر سیاسی در دفتر نخست‌وزیر تشکیل می‌شد و بیش از مسائل حزبی، به امور جاری دولتی پرداخته می‌شد، بدون اجازه‌ی ورود به تصمیمات کلانی چون ترکیب دولت و هیات وزیران[6].

بدنه‌ی حزب نیز گهگاه فعال می‌شد. رئیس وقت دانشگاه تهران روایت می‌کند که حزب اکثریت، وظیفه سازماندهی تظاهرات خیابانی «مردمی» بر علیه مخالفان حکومت را بر عهده داشت: افرادی را با اتومبیل می‌آوردند به داخل دانشگاه، دم دانشگاه پیاده می‌کردند، از افراد حزب ایران نوین یا مال شرکت اتوبوسرانی و اینها. یکی از کسانی که مرتب با اتومبیل شخصی خودش پشت رل افرادی را می‌آورد و جلوی دانشگاه پیاده می‌کرد، خدا رحمتش کند، مرحوم دکتر سعید بود که آن موقع نایب رئیس مجلس بود و قائم مقام آقای هویدا در حزب ایران نوین. یا مثلاً یک روزی یک شخصی که کارت حزب ایران نوین در جیبش بود به اسم ضرابی، آتش زد به پرده بزرگ گروه روانشناسی دانشکده ادبیات که اگر دکتر گنجی و خانم دکتر راسخ مهری نرسیده بودند، تمام دانشکده ادبیات آتش می‌گرفت و کتابخانه و تمام آنها. چه فاجعه‌ای می‌شد، خدا می‌داند. یکبار صبح ساعت هفت و نیم که آمدم به دفتر رئیس دانشگاه، رئیس گارد دانشگاه سرگرد دبیرزاده آمد پهلوی من و گفت دویست نفر قرار است ساعت نُه بیایند با اتوبوس، از درِ دانشکده بهداشت. به ما دستور رسیده که یواشکی برویم درِ دانشکده بهداشت را باز بکنیم و اینها وارد بشوند، در دانشگاه تظاهر بکنند، جاویدشاه بگویند و حمله بکنند به چند دانشکده و آنجا شیشه‌ها را خرد بکنند، به‌عنوان اینکه بر ضد اخلالگران داریم تظاهر می‌کنیم[7].

کارکرد اصلی این ساختار، نه رقابت سیاسی یا مشارکت مردم، بلکه مشروعیت‌سازی بود. حزب ایران نوین اگرچه عنوان «حزب» داشت، اما نه نهاد حزبی به‌معنای واقعی بود، نه نماینده اقشاری از جامعه. این حزب نهادی بود که از بالا ساخته شد، به فرمان شاه اداره می‌شد، با دولت درهم تنیده بود، و تنها هدف آن، تثبیت قدرت سیاسی موجود، توزیع مناصب، و خنثی‌سازی هرگونه صدای متفاوت بود.

در این وضعیت وظیفه حزب مردم را می‌توان صرف بقا برای تزئین دموکراسی خواند: نهادی نیمه‌جان که باید ظاهر رقابت را حفظ می‌کرد، اما در عمل فاقد اختیار، پایگاه اجتماعی و حتی تحمل از سوی دربار بود. اسدالله علم در یادداشت‌های روزانه‌اش بارها از تحقیر و سرکوب این حزب از سوی شاه سخن می‌گوید. به عنوان نمونه یکبار از انتقادات دکتر کنی (دبیرکل وقت حزب مردم) از دولتِ حزبِ ایران نوین، به شدت برآشفت. علم نوشته است: شاهنشاه یک دفعه برگشتند و فرمودند: این دکتر کنی چه غلط‌هایی کرده است؟ در اصفهان میتینگ داده و گفته است این دولت، دولت ارتجاعی است. و اگر انتخابات آزاد باشد، حزب ما برنده است… چطور به خود جرأت داده است بگوید دولت من دولت ارتجاعی است؟ که انتخابات در سلطنت من آزاد نیست[8]؟ کمی بعد دکتر کنی وادار به استعفا از ریاست حزب شد. این استعفا آشکارا نشان می‌دهد که خود شاه هم مبارزات حزبی را واقعی نمی‌دانست، دولت را از آن خود دانسته، و انتقاد حزب اقلیت از دولتِ حزبِ اکثریت را انتقاد از شخص خود تلقی می‌کرد: دکتر کنی را هم شاه تحمل نمی‌کرد… حتی او را که نوکر خودشان بود، نمی‌توانستند تحمل بکنند که مثلاً ایرادی بگیرد به دولت… شاه به‌دنبال آدمی بود [در حزب اقلیت] که کاملاً گوش‌به‌فرمان باشد[9]. پس از کنی، ابتکار شاه این بود که دبیرکل حزب مردم را در هماهنگی با حزب رقیب برگزیند: ناصر عامری را خود هویدا تحمیل کرده بود به حزب مردم. یعنی شاه گفته بود خودتان دبیرکل برای حزب مردم معلوم بکنید. هویدا، عامری که از دوستان و نزدیکانش بود را انتخاب کرده بود به نام دبیرکل حزب مردم[10].
اما این ابتکار کافی نبود و حتی عرض اندام‌های معمولی حزب اقلیت در امور جاری و غیرسیاسی هم شاه را خشمگین می‌کرد. علم نقل می‌کند که وقتی عامری در یک میتینگ انتخاباتی در شهر گرگان گفته بود تحصیلات و درمان باید رایگان شود، شاه دیگر حاضر به ملاقات با او نشد. چند روز بعد عامری ناچار شد در میتینگ دیگری در تبریز با لحنی تحقیرآمیز، توبه کند: تقریباً گفته بود گُه خوردم! علم می‌نویسد که شاه پس از شنیدن سخنرانی دوم با خونسردی گفت: خوب است![11]. این نمونه، به خوبی محدوده مجاز رقابت سیاسی را نشان می‌دهد. حزب اقلیت باید حیات داشته باشد، اما فقط به اندازه‌ای که بتواند اطاعت کند و مشروعیت ظاهری نظام را حفظ نماید. هر انتقادی از دولت، به دلیل اینکه دولت «برآمده از نظر شاه» بود، مستقیماً مخالفت با شخص شاه تلقی می‌شد: اگر دبیرکل حزب مردم می‌خواست انتقاد کند، خود را در برابر شاه می‌دید… در نتیجه غیرممکن بود حزبی با ایران نوین رقابت کند. وضعیت حزب مردم به جایی رسیده بود که هر هفت، هشت ماه یک‌بار، یک دبیرکل از طرف شاه برایش انتخاب می‌شد [12]. حتی حمایت مالی از این حزب هم مشروط به سکوت و تبعیت بود. علم می‌نویسد که شاه زمانی که از انتقادات حزب مردم برآشفته بود، مقرری این حزب را قطع کرد و گفت: مگر نمی‌گویند اکثریت مردم با ایشان است؟ بروند پولشان را از مردم بگیرند! و وقتی علم گفت: اگر این را هم نگوید، چه بکند؟ شاه سکوت کرد. در موردی دیگر که حزب به دولت انتقاد کرده بود شاه نامه‌تندی از سنت‌موریس نوشته و گفته بود در صورت ادامه‌ی این رفتار می‌گویم همه‌تان را مثل کمونیست‌ها بگیرند[13].

بیشتر از همین مطلب بخوانید: تضادهای حکومت محمدرضا پهلوی با نظامات مشروطه – ۷:آزادی احزاب! بخش اول

 

در نهایت، حزب اقلیت به نهادی زینتی تبدیل شد. حزبی که نه قدرت داشت، نه حق انتقاد، نه پایگاه اجتماعی و نه حتی توان مالی. در آغاز به نظر می‌آمد که حزب مردم قرار است با پذیرفتن اینکه همواره اقلیت خواهد ماند،  نقش اپوزیسیون وفادار یا منتقد سازنده را ایفا کند. اما وسواس و سخت‌گیری شدید شاه باعث شده بود حزب اقلیت مطلقاً هیچ هویت سیاسی‌ای نداشته باشد. شاه می‌خواست رقابت حزبی داشته‌باشد، اما نمی‌خواست حزب واقعی داشته باشد و نمی‌خواست رقابت واقعی داشته باشد. نتیجه‌ی ‌این وضعیت در افکار عمومی نیز بازتاب می‌یافت: حزب مردم چیزی نیست… فایده‌ای نداره برید تو حزب مردم. انتقاد که نمی‌توانید بکنید… اختلافی هم با ایران نوین ندارند[14]. این بی‌اعتباری تا آنجا پیش رفت که خود عَلم، زبان حال دبیرکل حزب را این‌گونه بازگو می‌کند: دائماً التماس می‌کرد یا بکُش یا چینه‌دِه یا از قفس آزاد کن[15]!

گرچه شاه به وجود دموکراسی دوحزبی استناد می‌کرد، اما در عمل، مبارزه انتخاباتی بین دو حزب به شیوه‌ای کاملاً هدایت‌شده و فرمایشی مدیریت می‌شد. در اغلب موارد، نتیجه انتخابات از پیش تعیین‌شده بود و هدف اصلی، نمایش رقابت در ظاهر، بدون اجازه به شکل‌گیری هیچ‌گونه هویت مستقل سیاسی بود: بین ایران نوین و حزب مردم تفاهم‌هایی به وجود می‌آمد… و مشخص بود کدام کاندیداها در کدام حوزه‌ها توفیق خواهند داشت[16]. به روایت یکی از اعضای ارشد حزب مردم، پیش از انتخابات مجلس بیست‌ودوم در جلسه‌ای در حضور شاه در دربار «سهمیه» حزب مردم تعیین شد: در جلسه اعلی‌حضرت می‌پرسند وضع شماها در چه حالت است؟ حزب ایران نوین ادعا کرد چون دولت اعلی‌حضرت هستیم، همه جا ما را تأیید می‌کنند. در نهایت قرار شد بین دو حزب تفاهم شده و سهمیه تعیین شود[17].

در انتخابات مجلس بیست‌وسوم هم وضعیت مشابهی تکرار شد. اما حزب اقلیت حتی در این جلسات تعیین سهمیه هم نقش واقعی نداشت: تعیین نهایی اینکه چه کسی وکیل خواهد شد، حتی در حزب هم در اختیار دبیرکل نبود[18].

تصور حکومت این بود که می‌توان سهمیه‌های تعیین شده را به عنوان رقابت انتخاباتی واقعی جلوه داد. اما برداشت افکار عمومی چنین نبود. به روایت یکی از اعضای حزب مردم، در انتخابات انجمن‌های در اصفهان: استقبال فوق‌العاده‌ای از حزب مردم شد… ولی در نهایت، همه اعضای حزب ایران نوین انتخاب شدند. و چون مردم فکر می‌کردند ما آلت دست هستیم، حتی بدنام هم شدیم[19]. آن‌چه انتخابات نام داشت، نوعی تقسیم سهم بر اساس دستور از بالا بود. و هدف از آن نه مشارکت سیاسی واقعی مردم، بلکه حفظ ظاهر مشروعیت نظام در مقابل انتقادات داخلی و خارجی بود. و وقتی در نهایت تمام نتایج به نفع حزب ایران نوین تمام می‌شد، حزب مردم ابزاری بود برای به رسمیت شناختن و تأییدهمان نتایج از سوی گروهِ به ظاهر مخالف.

تعیین نتیجه انتخابات از بالا، تنها به تعیین سهمیه‌ها و افراد محدود نمی‌شد. تعیین جزئیات نتیجه نیز «هدایت شده» بود. یکی از وزرا در روایتی از انتخابات مجلس در تهران می‌گوید حسنعلی منصور (که مقرر شده بود در پیِ تشکیل مجلس جدید، نخست‌وزیر بشود) از اینکه جایگاه پایینش در شمارش آرا، پرستیژ مقام آینده‌اش را لکه‌دار کند، نگران بود. در نتیجه دربار مستقیماً مداخله کرد: اعلیحضرت به فرماندار تهران گفتند منصور از مقامش ناراضی است، او را نفر هفتم بکنید[20].

با چنین قواعدی، رقابت حزبی نه تنها نمایشی، بلکه گاه با خنده و تمسخر نیز همراه بود. جمال امامی (از برجسته‌ترین نمایندگان ادوار مجلسِ نزدیک به دربار) روزی در مجلس سنا گفته بود: آقا! لزومی ندارد شما در ایران بیایید یک سیستم دو حزبی درست کنید. قوی‌ترین سیستم حزبی دنیا در ایران هست… حزب باده، آقا، حزب باد! به هر طرف که این برود، همه دنبالش می‌روند… چرا می‌خواهید حزب بی‌خود درست کنید؟ سپس خطاب به یکی از وزرای حاضر گفته بود: تو توده‌ای نبودی؟ بعد مصدقی نشدی؟ حالا هم شاهی نیستی؟ خب همین را من می‌گویم دیگر[21]! این مطایبه، واقعیت تلخی را منعکس می‌کرد که رقابت حزبی، فاقد مبنای ایدئولوژیک یا حتی تشکیلاتی بود. بسیاری از اعضا، حزب عوض می‌کردند بدون آن‌که نیازی به توجیه یا استدلال سیاسی یا ایدئولوژیک داشته‌باشند. رسانه‌های جهانی این دو حزب را حزب yes و حزب of course می‌نامیدند. این تمسخر بر شاه بسیار سنگین می‌آمد.

در قسمت بعدی به حزب رستاخیز خواهیم پرداخت.

 

 

 

 

[1] عالیخانی، علینقی، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[2] باهری، محمد، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[3] همایون، داریوش، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[4] باهری، همان

[5] مجیدی، عبدالمجید، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[6] الموتی، مصطفی، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[7] نهاوندی، هوشنگ، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[8] یادداشت های اسدالله علم، ۱۳۵۱

[9] سمیعی، مهدی، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[10] باهری، همان

[11] یادداشت های علم، ۱۳۵۲

[12] همایون، همان

[13] باهری، همان

[14] قریشی، احمد، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[15] یادداشت های اسدالله علم، ۱۳۵۳

[16] الموتی، همان

[17] رامبد، هلاکو، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد

[18] رامبد، همان

[19] رامبد، همان

[20] عالیخانی، همان

[21] قریشی، همان

TAGGED:محمدرضا پهلویمشروطه
Share This Article
تلگرام تریدز ایمیل لینک را کپی کنید چاپ
Previous Article اف 35 رادارگریز اف ۳۵ رادارگریز قطب‌نمای تحول در سیاست جهانی می‌شود؟
Next Article سقاب اصفهانی و همه مصیبت‌های سیاست ایرانی!
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تصویر تبلیغ

تازه‌ترین مطالب منتشر شده

وقتی یک صنعت زمین می‌خورد، چه کسی را با خود می‌برد؟
اقتصادی
۷ مهر ۱۴۰۵
ارنستو چگوارا
ارنستو چه‌گوارا؛ بازداشت در مزرعه_مکزیکوسیتی
پنجره
۲۷ شهریور ۱۴۰۵
به نام زن، زندگی، آزادی
سیاست ایران
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
حسن روحانی- دبیر شورای عالی امنیت ملی
خاطرات حسن روحانی؛ اولین و آخرین ملاقات کاری با رئیس‌جمهور جدید
پنجره
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
داستان توسعه اقتصادی هنگ‌کنگ؛ وقتی یک صخره بی‌منابع به توسعه رسید
پنجره
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
خون سیاوشان
پنجره
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
۲۵ شهریور، سالگرد تبعید رضا شاه؛ وقتی آمیختگی سیاست داخلی و خارجی خود را نشان داد
سیاست خارجی
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ضرورت دیپلماسی فعال با عربستان؛ خفگی راهبردی ریاض را به سوی تل‌آویو می‌کشاند
تیتر سیاست خارجی
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
جنبش مهسا؛ گسستی که به عقب بازنمی‌گردد
سیاست ایران
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
کتاب نیم قرن تجربه و خاطره
خاطرات عزت‌الله سحابی؛ مسئله کردستان (بخش ششم)
پنجره
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
سکوت اهل‌نظر و صعود صداهای افراطی
پنجره
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دلاری‌شدن اقتصاد؛ راه‌حل یا نشانه بحران؟
اقتصادی
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
حسن روحانی- دبیر شورای عالی امنیت ملی
خاطرات حسن روحانی؛ رد و بدل پیام با اروپایی‌ها پس از نامه ایران به آژانس
پنجره
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
اعتماد به جامعه مدنی
چرا مردم کمتر به تشکل‌ها اعتماد می‌کنند؟
جامعه مدنی
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
پیشنهاد فیلم برای آقای رئیس‌جمهور
سیاست ایران
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
تعویق نشست عمان؛ عربستان هم می‌خواهد جنگ تاب‌آوری را امتحان کند
سیاست خارجی
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
ضرورت صلح
روایتی از چهل‌وهفتمین سالگرد درگذشت آیت‌الله طالقانی؛ از «فنای جنگ» تا «ضرورت صلح»
سیاست ایران
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
کتاب نیم قرن تجربه و خاطره
خاطرات عزت‌الله سحابی؛ مسئله کردستان (بخش پنجم)
پنجره
۲۳ شهریور ۱۴۰۵
نهضت آزادی ایران: اعتراض به طرح «مقابله با نفوذ» و امنیتی‌سازی جامعه
پنجره
۲۳ شهریور ۱۴۰۵
ایرج جنتی عطایی
پژواک جمعه خونین ـ بخش دوم
فرهنگی
۲۲ شهریور ۱۴۰۵
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ

نوشته‌های تازه

  • وقتی یک صنعت زمین می‌خورد، چه کسی را با خود می‌برد؟
  • ارنستو چه‌گوارا؛ بازداشت در مزرعه_مکزیکوسیتی
  • به نام زن، زندگی، آزادی
  • خاطرات حسن روحانی؛ اولین و آخرین ملاقات کاری با رئیس‌جمهور جدید
  • داستان توسعه اقتصادی هنگ‌کنگ؛ وقتی یک صخره بی‌منابع به توسعه رسید

آخرین دیدگاه‌ها

  1. اسماعیل در کودتای ۲۸ مرداد؛ اولین «دخالت بشردوستانه» در ایران
  2. اسماعیل در ارنستو چه‌گوارا؛ اولین ارتباط‌ها با شوروی،دیدار با فیدل کاسترو و پیوستن به جنبش انقلابی کوبا
  3. سلمان در از دیکتاتوری فردمحور تا دیکتاتوری متکثر
  4. 118 در تیم پنج نفره گروهک منحله دمکرات به صورت کامل متلاشی شد
  5. فرد منحله در تیم پنج نفره گروهک منحله دمکرات به صورت کامل متلاشی شد

شاید این مطالب هم برای شما جالب باشد

حسن روحانی- دبیر شورای عالی امنیت ملی
پنجره

خاطرات حسن روحانی؛ نخستین طرح اروپا

مهستان؛ خاطرات حسن روحانی: طرح «راه پیش رو» را سه کشور به‌عنوان نخستین طرح مکتوب از طرف خودشان، درست یکسال…

1 Min Read
حسن روحانی- دبیر شورای عالی امنیت ملی
پنجره

خاطرات حسن روحانی؛ سفر به وین برای مذاکره با مسئولین آژانس

مهستان؛ پس از انجام اقدامات اولیه، در تاریخ شنبه ۱۳۸۲/۸/۱۷ در وین با البرادعی ملاقات کردم. در این ملاقات وی…

2 Min Read
رونن برگمن- تاریخ ترورهای اسراییل
پنجره

اولین اقدام عملیاتی فتح

مهستان؛ مقامات اطلاعاتی اسراییل تصور می‌کردند جمال عبدالناصر خطرناک‌ترین تهدید است و نسبت به تشکیل سازمان فتح کاملا غفلت کردند.…

2 Min Read
حسن روحانی- دبیر شورای عالی امنیت ملی
پنجره

خاطرات حسن روحانی؛ سفر به کشورهای عربی (بخش چهارم)

مهستان؛ در عربستان نیز با نایف وزیر کشور، مذاکرات خوبی داشتم. بر سر تشکیل چهار کمیته توافق کردیم که سالانه…

2 Min Read
اخبار مهستان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • خبرنامه
  • پیوندها
  • جستجو
  • RSS
Reading: تضادهای حکومت محمدرضا پهلوی با نظامات مشروطه – ۸: آزادی احزاب! بخش دوم
Share

کلیه حقوق محفوظ است.  طراحی: هنرپرداز .

Welcome Back!

Sign in to your account

Username or Email Address
رمز عبور

Lost your password?