مهستان؛ مرگها تکاندهندهاند؛ خبرش از خودش بیشتر. هر مرگی یک مرگ مفاجاست حتی اگر در پی یک بیماری طولانی باشد. حتی اگر انتظار، اطرافیان را آماده کرده باشد. از این رو، هر مرگی یک خبر است، تمام عناصر خبری را دارد. از این منظر شاید بتوان امر سیاسی را هم در آن جست. که سیاست مدرن چیست جز تاثیر گذاشتن بر دیگران؟ مرگ اما کنشمند نیست. عاملیت ندارد. حتی اگر خودکشی باشد. حتی اگر آرمانی و اعتراضی در پس این خودخواستگی باشد. در روزگاری که علوم اجتماعی و انسانی مرگ را -مثل هزار مفهوم دیگر- از معنا تهی کردهاند، خودخواستگیِ مرگ از اساس زیر سوال است و نتیجه مسائل بیولوژیک و روانی و اجتماعی.
در واقع این بازماندگاناند که در پی جعل معنا میروند تا مرهمی بر درد خود و راهی به سوی زندگی بیابند. با این همه، این ناخواستگی اگر درست و علمی هم باشد، شاید اعتراضی شدن خودکشی را ممتنع و ناممکن کند اما از غلظت سیاسی مرگ و خودکشی نمیکاهد. هر خودکشی، ناکردههای تک تک ما و گژکارکردهای نهادهای سیاسی را به یادمان میآورد و این پرسش سخت که سهم هر کدام در از دست رفتن یک زندگی چقدر بوده است؟





