مهستان؛ نه ماه پس از کشتار مونیخ _حملهای که باعث افزایش قتلهای هدفمند شده بود _ اعضای ارشد گروه سپتامبر سیاه همچنان آزاد بودند.
موساد افراد بسیاری را کشته بود اما یازده نفری را که بیش از دیگران به دنبال آنها بود، نتوانسته بود بکشد.
سه نفر از این افراد کسانی بودند که در آن عملیات شرکت کرده و زندانی شده بودند، اما پس از هواپیماربایی خط لوفتهانزا، گروه سپتامبر سیاه آلمانیها را مجبور کرد تا آنها را آزاد کنند.
در رأس آن لیست، علی حسن سلامه قرار داشت که افسر عملیاتی سپتامبر سیاه بود. حسن سلامه، پدر علی سلامه، یکی از دو فرمانده نیروهای فلسطینی در سال ۱۹۴۷ بود که در جنگ کشته شده بود.
علی سلامه جوان، کاریزماتیک، ثروتمند و زیبا بود. او عضو رصد، شاخه اطلاعاتی فتح بود. موساد نقش او را در سازمان فتح و حملات علیه اسرائیل بسیار پررنگ میدانست و از این جهت تبدیل به هدف شماره یک موساد شده بود.
موساد فقط یک عکس جدید از او داشت و سعی میکرد او را شناسایی کند اما موفق نشد. آنها یک الجزایری به نام کمال بنامنه را که برای فتح کار میکرد، در ژنو تحت تعقیب قرار دادند چون معتقد بودند او با گروه سپتامبر سیاه و سلامه در ارتباط است و آنها در تدارک حمله دیگری هستند.
ماموران موساد او را تا نروژ تعقیب کردند و تصور میکردند او از ژنو به اسلو میرود تا سلامه را ملاقات کند. ماموران موساد در نروژ فعال شدند و در تمام شهر بدنبال سلامه گشتند. بعد از یک روز جستجو، آنها به مردی رسیدند که همراه گروهی از اعراب در کافهای در مرکز شهر نشسته بود.
ماموران فکر میکردند او دقیقا شبیه عکسی از سلامه است که به همراه داشتند. آنها به زودی فهمیدند فردی که فکر میکردند سلامه است، زندگی آرامی دارد. او همسر نروژی داشت که باردار بود.
او در شهر به سینما و استخر سرپوشیده میرفت. نوع زندگی او ماموران موساد را به تردید انداخت که او واقعا علی سلامه است؟
اما دو مامور موساد به نامهای مایک و زویکا (زومر) گفتند این امر تفاوتی نمیکند.
حتی اگر او سلامه نباشد، واضح است با مبارزان فلسطینی ارتباط دارد و اگر به سلامه ضربه نزنیم باز هم مبارزی با اهمیت کمتر را از بین بردیم.
با همین استدلال بنا بر انجام عملیات شد. شب عملیات، مرد و همسرش از آپارتمان خارج شدند تا به سینما بروند. تیم موساد آنها را تعقیب میکرد.
ساعت ۱۰:۳۰ از سینما خارج شدند، سوار اتوبوس شدند تا به خانه برگردند. وقتی از اتوبوس پیاده شدند، شائول و مامور دیگری از ماشین ولوو پیاده شدند و با تفنگ برتای خود هشت بار به مرد شلیک کردند، سپس سوار ماشین شدند و فرار کردند.
آنها آن زن را در حالی رها کردند که کنار جسد زانو زده، سر خونین همسرش را بغل کرده بود و فریاد میکشید. شائول و مامور دیگری که در قتل شرکت داشتند، با پروازهای جداگانه از دانمارک خارج شدند.
هراری، فرمانده عملیات سوار هواپیمایی به مقصد آمستردام شد و از این موفقیت لذت میبرد. حذف سلامه، آخرین پله برای رسیدن به ریاست موساد، پس از زمیر محسوب میشد.
اما در آمستردام و هنگام دیدن اخبار از تلویزیون بود که فهمید فاجعهای رخ داده. مردی که اسرائیلیها کشتند، علی حسن سلامه نبوده بلکه احمد بوچیکی، پیشخدمتی مراکشی بوده که استخری را نیز تمیز میکرد.
زمیر رئیس موساد این فاجعه را با یک جمله توجیه کرد: «هیچ یک از ما راهی نداشتند تا تصمیمات کاملا درست اتخاذ کنند.
شناسایی نادرست هدف، شکست نیست، صرفا یک اشتباه است.» او حتی تقصیر را تا حدی به گردن قربانی انداخت و گفت: «او طوری رفتار کرد که در نگاه ماموران ما مظنون به نظر برسد. حتی شاید در قاچاق مواد مخدر دست داشت.»
برگرفته از کتاب برخیز و اول تو بکش





