مهستان؛ اینکه ایران در مذاکرات جاری با آمریکا تا کجا باید منعطف باشد و به چه میزان منطقی است که امتیازاتی را واگذار کند، محل بحث بسیار واقع شده که عموما حول سه محور اصلی هسته ای، موشکی و نفوذ منطقه ای مطرح می گردند.
در بین این موارد، هسته ای از حساسیت کمتری در مباحث برخوردار است جنانکه دولت جمهوری اسلامی نیز با انعطاف نسبتا بالایی آماده توافقاتی دوجانبه است.
اما مهمترین مورد آن توان موشکی ایران است که بارها از طرف دولت نیز بعنوان خط قرمزی عبورناپذیر از آن یاد شده است. اما کسانی بر این باورند که برای جلوگیری از جنگ و توافق با آمریکا، ایران باید درباره آن نیز مذاکره کند.
اما پرسش مهمی که در تحلیل آنان بدون پاسخ می ماند این است که چه تضمینی می تواند آنان را از خلف وعده احتمالی آمریکا و حمله در وضعیت خلع سلاح مصون بدارد؟ اگر موشکی تحویل شد و مورد حمله وسیع و گسترده واقع شدیم به چه شیوه ای و با اتکا به کدام قدرت خارجی توان ایستادگی در برابر آن ها وجود دارد؟ اساسا محروم شدن از یک حق طبیعی پذیرفته شده در روابط بین الملل مبتنی بر داشتن سلاح های متعارف موافق باعقل سلیم نیست.
بیشتر بخوانید: مسئله موشکی؛ قابل مذاکره یا خط قرمز ابدی؟
طرفداران تسلیم موشکی بر این باورند که این سلاح برای کشور بازدارندگی خلق نکرده و نمی کند اما پاسخ نمی دهند اگر آنچنان بدون مصرف است چرا امروز به چالشی اساسی در روند مذاکرات تبدیل شده است فارغ از آنکه همین سلاح، جنگ دوازده روزه را متوقف و به آتش بسی بدون پیش شرط کشاند. و پرسش مهم تر آن است که چرا آمریکا و در پشت آن اسراییل خواهان محدود کردن این توانایی نظامی ایران هستند؟
در مورد هسته ای با اتکا به قانون بین المللی منع تولید سلاح اتمی و بدلیل ویرانگری های تقریبا بازگشت ناپذیر آن قابل فهم است و مبتنی بر وجاهت های حقوقی و انسانی، اگرچه همان هم با تبعیض های آشکار جهانی پیگیری می شود. اما باید به دلایل نهانی و نهایی این خواسته غرب با بدبینانه ترین نیت ها نگریست. بدبینیای نه از سر قسمی پارانوییدِ سیاستِ خارجی بلکه مبتنی بر تجارب تاریخی و الزامات آن ها در قبال تعهداتشان.
ایران در دو حکومت مختلف در دو جنگ جهانی به اشغال قدرت های جهانی در آمد. جنگ اول در عصر قاجار اعلام بی طرفی ایران هیچ تاثیری بر اراده آنان نداشت و تنها نتیجه آن اشغال ایران از شمال و جنوب و تلفات انسانی بیشمار بود. در جنگ دوم نیز پهلوی اول اعلام بی طرفی می کند اما نتیجه باز چیزی جز اشغال و قحطی و احتمال از دست رفتن ملک و ملت نبود و در سایه اقدامات حزم اندیشانه فروغی بود که پهلوی اول به دوم گذر کرد.
اما چه چیزی هر بار ما را به میدان بازی قدرت های جهانی تبدیل می کرد؟ فقدان توان تسلیحاتی و نظامی کشور. و امروز این اصرار آمریکا بر فقدان توانایی موشکی بعنوان موثرترین توانایی بازدارندگی کشور باید الزاما در امتداد منطق جنگ های پیشین فهمیده شود. این ساده انگارانه است که گمان کنیم محدوریت موشکی صرفا در جهت محافظت از اسراییل است که به خواسته ای اساسی برای آمریکا تبدیل می شود.
تنظیم قوای نظامی و امنیتی ای که آمریکا امروز در قبال ایران دنبال می کند تنها باید با ملاحظه منطق جنگ های بزرگ فهم شود. نه اینکه جنگ با ایران برای آمریکا جنگ بزرگی باشد بلکه باید بعنوان حلقه ای میانی و اساسی از یک جنگ بزرگ با ابعاد مختلف در نظر گرفته شود. جنگی که در ابعاد غیر نظامی اش به نظر به سرحدات خود نزدیک شده است.
همچنان که در دو جنگ جهانی پیشین ما نه مقصد جنگ بودیم و نه مبدا آن اما ناخواسته به میانه آن کشانده شدیم. اما آنچه متفاوت شده است این است که فتح پذیری تاریخی ما امروز به چالشی جدی برای جهان غرب تبدیل شده است. ایران یا باید در کمربند امنیتی غرب قرار گیرد یا آنکه چنان بی دفاع باشد که در فتح آن دچار دردسر زیادی نشوند.





