مهستان؛ خاطرات عزتالله سحابی: در ایام نخست پس از آزادی، گاهی که به خیابانهای پر رفت و آمد میرفتم تا از شعارها و تظاهرات مردم اطلاع حاصل کنم.
از یک طرف از مشاهده شور و هیجان مردم، خود به هیجان آمده و اشک شوق از چشمانم جاری میشد؛ ولی از طرف دیگر میدیدم که عدهای از جوانان، شعار مرگ بر سرمایهدار را میدادند و به تأمل و تعجب میافتادم.
شعار آن روزهای توده مردم، بهخصوص بعد از واقعه تاریخی ۱۷ شهریور ۵۷ و نیز پس از اعترافات شاه در ۱۳ آبان در تلویزیون میبایستی مرگ بر استبداد و مرگ بر وابستگی میبود و مردم عادی هم همین را میگفتند.
به اصطلاح تحلیلگران تضاد اصلی آن زمان جامعه ایران تضاد کار و سرمایه نبود.
شعار مرگ بر سرمایهدار از دل تودههای مردم برنمیخواست و طرح آن در آن ایام از سوی برخی روشنفکران، نوعی تقدم یا غلبه ذهنیت روشنفکری بر واقعیت علنی جامعه بود که آن نیز معلول یک مارکسیسم عوامانه بود.
همین موضوع تأمل من را برانگیخت ولی به علت عدم فراگیری و همهگیری آن شعارها، واکنشی نشان نمیدادم.
منبع: برگرفته از کتاب نیمقرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی





