مهستان؛ از حوادث تاسفباری که در سال ۵۸ اتفاق افتاد ترور شخصیتهای برجسته و دستاندرکار جمهوری اسلامی بود.
در فاصله کمتر از دو هفته سه تن از مسئولین نظام در یک حمله غافلگیرانه در خون غلتیدند: سپهبد قرنی، حاج مهدی عراقی و آیتالله مطهری. مرحوم مطهری شب ۱۱ اردیبهشت سال ۵۸ در منزل ما میهمان بود تا با دوستان قدیمی که پیش از این با یکدیگر جلسه «متاع» را برگزار میکردیم، بدون حضور مهندس بازرگان که آن زمان رئیس دولت موقت بود و فرصتی برای این کار نداشت دیداری داشته باشیم.
مرحوم مطهری آن شب بسیار شاد و امیدوار بود و درباره اصلاح کار دادستانی انقلاب تهران پیشنهاداتی میداد. ساعت از ده و نیم گذشته بود که میهمانان خداحافظی کرده و آقای مطهری به اتفاق مهندس کتیرایی و آقای حاجی طرخانی از در خارج شدند. هنوز به بالای پلهها نرسیده بودم که صدای تیری از نزدیکی به گوش رسید.
بیشتر از این خاطرات بخوانید: مسئله کردستان (بخش پایانی)
ولی از آنجا که آن شب پاسداران در کمیتهها یا خیابانها پاس میدادند، معمولا صدای تیراندازی تکرار میشد و آن شب ما متوجه فاجعهای که رخ میداد نشدیم. پس از آن نیز صدای ماشینی که به سرعت گاز میداد و از آن مکان میرفت شنیده شد. لحظهای بعد صدای کوبیدن در خانه، ما را به پایین کشاند. مهندس کتیرایی بود که با پریشانی گفت: «مطهری را زدند»!
در خم کوچه کنار نهر آب عمامه سفید او به کناری افتاده و خود در حالی که به حالت سجده و خمیده روی زمین افتاده بود، نفس نفس میزد و خون زیادی از زیر سرش جریان داشت. با کمک برادرزادهام بهرام و برادرم ایرج، او را در اتومبیل آقای حاج طرخانی خوابانده، به نزدیکترین بیمارستان که طرفه نام داشت، رساندیم.
همسایه ما پزشک حاذقی بود به نام دکتر اسماعیل صائبی که بلافاصله خود را بر بالین او رساند و او را معاینه کرد و گفت متاسفانه از دست کسی کاری بر نمیآید. هنگامی که ناباورانه به خانه برمیگشتیم و در فکر چگونگی خبررسانی به خانواده ایشان بودیم، درست در محل افتادن پیکر آقای مطهری چندین کاغذ رنگی که روی آن اطلاعیهای به چاپ رسیده بود، روی زمین پخش شده بود و از انجام موفقیت آمیز ترور با مسئولیت گروه فرقان خبر داد. روی اعلامیه نوشته شده بود: «مطهری به سزای عمل خود رسید»!
مرگ مظلومانه مطهری روی مردم اثر بدی گذاشت و همه به این فکر میکردند که دشمنان این انقلاب چه موجودات بیرحم و خشن و آدمکشی هستند. در تشییع جنازه شهید مطهری که مردم بدون هماهنگی قبلی به جمعیت میپیوستند، همه یک صدا میگفتند مطهری، مطهری راهت ادامه دارد…
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی





