مهستان؛ سجاد شجاعی: چهار سال از شروع جنبشی گذشت که شاید بتوان آن را بزرگترین انقلاب اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران خواند.
جنبش زن زندگی آزادی نقطه عطف یک حرکت اجتماعی بود که با حضور گسترده زنان و دختران از نیمههای دهه ۷۰ در دانشگاهها و فضای اجتماعی آغاز و در دهههای ۸۰ و ۹۰ به اوج خود رسید.
این حضور پررنگ اجتماعی زنان با مطالبه حقوق برابر، حق پوشش اختیاری و آزادیهای بیشتر در حوزه سبک زندگی همراه بود که همواره با مخالفت بخش رادیکال حاکمیت و بخشهای سنتی جامعه مواجه میشد.
اما همه مخالفتها و سرکوبها در طول این سالها نتوانست جلوی روند این انقلاب اجتماعی را در جامعه ایران بگیرد.
اینکه این حرکت در بستر اجتماعی ایران و با وجود تمام سختیها پیش رفته بیش از هر چیز به سه اصل اساسی گستردگی_تداوم، ماهیت خشونت پرهیز، و درونزا بودن آن وابسته بود.
درواقع جنبش زن زندگی آزادی از شکستن تابوهای نظام سنتی حاکم بر خانوادههای مذهبی تا کف خیابان تداوم داشت.
به لحاظ جغرافیای از رشت تا شیراز و بوشهر و کیش و کردستان گستردگی داشت، در مقابل هیچنوع برخورد قهرآمیز و خشن حاضر به عقبنشینی نشد.
زن زندگی آزادی نه با فراخوانی خارج از مرزها آغاز شد و نه دلبسته به امداد خارجی نشست.
بر خلاف برخی تجارب مدرن سازی دستوری از بالا که از گذشته در ایران وجود داشت و سعی داشت تا هنجارهای اجتماعی مبتنی بر سنت را با زور و اعمال حاکمیت بشکند، این انقلاب آرام اجتماعی از زیر پوست شهرها سربرآورد و در دل لایههای مختلف اجتماعی و فرهنگی جامعه به وقوع پیوست و حالا هر روز در کوچه و خیابان جشن پیروزی میگیرد.
جنبش زن زندگی آزادی الگوی یک مقاومت موفق، پویا و خستگی ناپذیر است که در طول مبارزه به فراخور شرایط گاهی یک گام به عقب و گاهی چندین گام بلند به جلو برداشته.
هزینه داده اما هزینهای به کشور تحمیل نکرده. در مقابل ناملایمات صبوری کرده اما اسیر هیجانات نشده.
و با برخورداری از همه این ویژگیها توانسته بیشترین همراهی و همدلی را از بخشهای مختلف جامعه با خود داشته باشد.
چنین جنبشی نه شکست خواهد خورد و نه پایانی برایش وجود دارد. بلکه روز به روز پویاتر و با طرح مطالبه جدید به روند خود ادامه خواهد داد.
و در نهایت این حرکت اجتماعی آرمانی زمینی و دستیافتنی دارد و بهجای فدا کردن زندگی در راه مبارزه، مبارزه را زندگی میکند.





