مهستان؛ رضا ظهرابی: شوپنهاور در یکی از تمثیلهایش، زندگی را به دویدن در سراشیبی تشبیه میکند؛ جایی که انسان برای آنکه سقوط نکند، ناچار است به دویدن ادامه دهد. در این وضعیتی، سرعت گرفتن لزوماً نشانه قدرت نیست؛ ممکن است نشانه آن باشد که امکان ایستادن کمتر شده است. به نظرم میتوان وضعیت امروز جمهوری اسلامی را نیز از این منظری دید.
جمهوری اسلامی وارد وضعیتی شده که بسیاری از تصمیمهایش را میتوان با منطق بقای سیاسی توضیح داد؛ سختگیری در صدور احکام، تشدید رویکردهای امنیتی، فشار بر دانشگاه، تلاش برای محدود کردن عرصه اجتماعی، انتخاب نیروهای همسو در ساختار قدرت و فاصله گرفتن از نیروهایی که ممکن است در لحظه بحران قابل پیشبینی نباشند. همه اینها میتواند اجزای یک سیاست واحد باشند؛ کاهش ریسک از طریق کنترل بیشتر.
در سیاست خارجی نیز وضع کمابیش همین است. ایستادن بر مواضع سخت، چانهزنی نکردن نسبت به توافقهایی که هزینه و امتیاز آنها برای حکومت روشن نیست، حفظ ابزارهای فشار منطقهای و بالا بردن سطح تنش، میتواند در چارچوب منطق بقا قابل فهم باشد. حکومتی که احساس میکند هر عقبنشینی ممکن است به عقبنشینی بعدی منجر شود، طبیعی است که ترجیح دهد تا جای ممکن روی مواضع خود بایستد.
از این منظر، شاید بسیاری از این تصمیمها نه عجیب باشند و نه الزاماً ناشی از خطای محاسباتی. مسئله این است که جمهوری اسلامی ممکن است در سراشیبیای قرار گرفته باشد که برای حفظ تعادل، مجبور است هر روز سریعتر بدود.
حتی بخشی از تحلیلهایی که تصمیمهای رادیکال حکومت را توضیح میدهند، بر همین منطق استوارند که با توجه به موقعیت فعلی، حکومت چارهای جز این ندارد؛ با توجه به سرعت تحولات، باید سختتر بایستد؛ با توجه به فشارها ، باید نیروهای مطمئنتری را به کار گیرد و با توجه به خطرهای موجود، عقبنشینی در این نقطه میتواند پرهزینهتر از ادامه مسیر باشد.
ممکن است همه این گزارهها درست باشند. اما یک سؤال مهم پیش از آنها قرار دارد، اصلاً چرا باید در این سراشیبی باشیم؟
وقتی سراشیبی را به عنوان یک واقعیت طبیعی و تغییرناپذیر بپذیریم، تمام بحث به مهارت دویدن محدود میشود.
در حالی که شاید بخشی از این سراشیبی، محصول انباشت انتخابهای سیاسی و اجتماعی سالهای گذشته باشد. اینکه حکومت امروز مجبور است سریعتر بدود، لزوماً به این معنا نیست که همیشه ناگزیر بوده است در چنین سرعتی حرکت کند. اینجاست که تفاوت «تصمیم درست در وضعیت موجود» با «سیاست درست» آشکار میشود.
در زمین صاف، دویدن انتخاب است؛ در سراشیبی، ممکن است به اجبار تبدیل شود. اما اگر خودت بخشی از مسیر را به سراشیبی تبدیل کرده باشی، نمیتوانی صرفاً با اشاره به شیب، سرعت دویدنت را توضیح دهی و از آن نتیجه بگیری که مسیر نیز درست بوده است.
مسئله دیگر این است که در سرعت بالا، یک تصمیم میتواند تصمیم بعدی را به دنبال خود بیاورد. یک تنش خارجی، تنش دیگری ایجاد کند؛ یک برخورد امنیتی، برخورد بعدی را ضروریتر کند؛ حذف یک گروه از تصمیمگیری، امکان شنیدن یک هشدار را کاهش دهد؛ و هر عقبنشینی، هزینه بیشتری پیدا کند. مجموعه تصمیمهایی که هر کدام ممکن است در لحظه قابل توضیح باشند، میتواند به زنجیرهای تبدیل شود که دیگر کنترل همه پیامدهای آن ممکن نباشد.
ممکن است جمهوری اسلامی مدت زیادی همینطور بدود و موفق شود تعادل خود را حفظ کند. ممکن است بسیاری از بحرانهای امروز را پشت سر بگذارد. بنابراین سخن از سقوط قطعی یا پیشبینی زمان آن، بیمعناست. اما مسئله سراشیبی چیز دیگری است.
در سراشیبی، با افزایش سرعت، نسبت میان علت و پیامد تغییر میکند. یک لغزش کوچک لزوماً پیامد کوچکی ندارد. ممکن است فقط یک لحظه پا پیچ بخورد؛ اما وقتی با سرعت زیادی در حال دویدن است، همان لغزش میتواند او را به زمین بزند و زمین خوردن، حرکت بعدی را رقم بزند.
در چنین وضعیتی زنجیره وقایع آغاز به کار میکنند؛ یک خطای محاسباتی، یک بحران اقتصادی، یک رویارویی نظامی، یک شکاف در ساختار قدرت یا اتفاقی که اساساً در محاسبات هیچکس نبوده است.
ممکن است جمهوری اسلامی همچنان بدود و حتی بسیار ماهرانه بدود. اما این مهارت، چیزی درباره خوب بودن مسیر به ما نمیگوید. فقط نشان میدهد که او هنوز نیفتاده است و شاید پرسش اصلی همین باشد، نه اینکه جمهوری اسلامی تا چه اندازه در بحران ماهرانه میدود، بلکه اینکه تا کجا میتواند بدون لغزش ادامه دهد؟
کافی است یک لحظه مچ روی سنگی اشتباه بلغزد.
لحظهای که هنوز نیفتاده است؛ آیا دویدن در سراشیبی یک انتخاب ناگزیر است؟
Share This Article
بدون دیدگاه





