مهستان؛ در سالهای اخیر، تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه، رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ و جایگاه ایران در این معادلات، به یکی از مهمترین موضوعات سیاست بینالملل تبدیل شده است. از یک سو، برخی تحلیلگران از تغییر راهبرد ایالات متحده و تمرکز بیشتر بر مهار چین سخن میگویند و از سوی دیگر، گروهی معتقدند که خاورمیانه همچنان یکی از مهمترین کانونهای منافع راهبردی آمریکا باقی مانده است. در این گفتوگو، دکتر فریدون مجلسی، دیپلمات باسابقه، دیدگاه خود را درباره این تحولات، تأثیر رقابت آمریکا و چین بر سیاست واشنگتن در قبال ایران، نقش تنشهای منطقهای در تداوم حضور قدرتهای فرامنطقهای و چشمانداز روابط ایران با جامعه جهانی تشریح میکند.
آیا میتوان گفت از زمان دولت اوباما تاکنون، راهبرد کلان ایالات متحده در خاورمیانه بیش از آنکه معطوف به گسترش حضور باشد، بر کاهش هزینههای امنیتی و انتقال تمرکز به رقابت با چین استوار بوده است؟ اگر چنین است، این راهبرد چه تأثیری بر سیاست آمریکا در قبال ایران داشته است؟
شخصاً دو دیدگاهی را که طی حدود بیست سال اخیر درباره تحول سیاست خارجی و راهبردی آمریکا نسبت به خاورمیانه و چین مطرح شده، نسبی میدانم.
درباره کاهش توجه آمریکا به خاورمیانه ــ که محل تمرکز سرمایههای عظیم نفتی و دلاری است، چه از محل فروش نفت به آمریکا و چه به سایر کشورها ــ تردید دارم. شرکتهای آمریکایی همچنان از بزرگترین بهرهمندان پروژههای عظیم عمرانی و قراردادهای تسلیحاتی کشورهای عربی منطقه هستند. بنابراین، به سختی میتوان پذیرفت که توجه آمریکا به این منطقه کاهش یافته باشد.
به نظر میرسد آمریکا بیشتر تلاش کرده است با طرح چنین دیدگاهی، هزینههای حضور خود را کاهش داده و بخش مهمی از آن را بر عهده کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بگذارد. آقای ترامپ نیز در گفتوگوهای خود با محمد بنسلمان، آشکارا بر کاهش هزینههای آمریکا تأکید کرده بود. همین نگاه را درباره اروپا، ناتو و حتی سازمان ملل متحد نیز ابراز کرده است.
در مورد چین نیز آمریکا بیش از هر چیز نگران رقابت اقتصادی و تجاری با این کشور است. در عمل میگوید: «شما نفروشید تا ما بفروشیم.» آقای ترامپ چند ماه پیش نیز از شرکتهای آمریکایی انتقاد کرد که با انتقال فناوری و تولید به چین، هم به توسعه فناوری آن کشور کمک کردهاند و هم فرصتهای شغلی را از آمریکاییها گرفتهاند.
وقتی تعرفههای گمرکی بر واردات چین و برخی کشورهای دیگر را بهشدت افزایش داد، در حالی که این اقدام با اصول سازمان تجارت جهانی و حتی مقررات پیشین «گات» سازگار نبود، مدعی شد که این اقدام نقض مقررات تجارت جهانی نیست، بلکه واکنشی به «دامپینگ» چین است. او حتی استدلال کرد که پایین بودن دستمزد کارگران چینی، نوعی مزیت ناعادلانه ایجاد کرده و چین باید دستمزدها را متناسب با کشورهای توسعهیافته افزایش دهد. این در حالی است که دامپینگ، در مفهوم حقوقی، به معنای فروش کالا زیر قیمت تمامشده است و بسیاری از شرکتهای آمریکایی مستقر در چین نیز با همان شرایط تولید و سودآوری فعالیت میکنند.
نظر شما درباره منافع چین و ژاپن در این نگاه استراتژیک ترامپ چیست؟
ترامپ پیشتر درباره ژاپن و کره جنوبی نیز مواضع مشابهی داشت؛ کشورهایی که امروز از رقبای تجاری آمریکا به شمار میروند. در واقع، غرب با تأخیر متوجه ظهور رقبای جدید اقتصادی شده است. اکنون هند، برزیل، مالزی، اندونزی و تایلند نیز به بازیگران مهم این رقابت جهانی تبدیل شدهاند.
نکته دیگر، کاهش تدریجی وابستگی تجارت جهانی به دلار و کاسته شدن از منافعی است که آمریکا از جایگاه پول ملی خود در اقتصاد جهانی به دست میآورد. موضوع مبادلات ارزی در چارچوب «بریکس» نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. این روند از سال ۲۰۰۲ مطرح شد و ابتدا تأثیر محدودی داشت، اما اکنون با تجربههای جدید، از جمله برخی الگوهای مبادلاتی میان چین و ایران، جدیتر شده و نگرانی آمریکا را افزایش داده است.
اخیراً نیز آقای ترامپ، در پاسخ به پرسشی درباره آزادسازی داراییهای ایران در صورت تحقق توافق، اظهار داشت که آمریکا نمیتواند تا ابد از ابزار تحریم و مسدود کردن دارایی کشورها استفاده کند؛ زیرا چنین رفتاری اعتماد دولتها را به نظام مالی آمریکا کاهش میدهد و آنان را نسبت به امنیت ذخایر ارزی خود نگران میکند.
چین، پس از تحولات داخلی و تمرکز بر توسعه، عمدتاً مسیر رشد اقتصادی و گسترش تجارت خارجی را دنبال کرده است. از این رو، تصور نمیکنم رقابت آمریکا با چین تأثیر تعیینکنندهای بر سیاست واشنگتن در قبال ایران داشته باشد. ایران، به دلیل منابع عظیم و موقعیت ژئوپلیتیکی خود، بهتنهایی برای آمریکا اهمیت دارد و تحریمها نیز عملاً بخشی از این بازار را در اختیار چین، یعنی رقیب آمریکا، قرار داده است.
آیا اقدامات تنشآفرین یک قدرت منطقهای، در شرایطی که یک قدرت فرامنطقهای در پی کاهش حضور نظامی خود است، میتواند ناخواسته به استدلالی برای تداوم یا افزایش همان حضور نظامی تبدیل شود؟
شخصاً معتقدم برخی فعالیتهای برونمرزی جمهوری اسلامی از سوی بسیاری از کشورها اقدامی تنشآفرین تلقی میشود و به ادامه تحریمها و فشارهای بینالمللی دامن زده است. در حالی که کشورها در شرایط توسعه و رونق اقتصادی، معمولاً رفتارهای مدنیتر و مبتنی بر همکاریهای بینالمللی از خود نشان میدهند.
امیدوارم با کاهش تنشها و رفع تحریمها، جمهوری اسلامی نیز فرصت بیشتری برای بازگشت به چارچوبهای متعارف روابط بینالملل و نظام مالی جهانی پیدا کند. افزایش فشار و گسترش فقر، کمکی به صلح و ثبات جهانی نخواهد کرد.
متأسفانه برخی تندرویهای داخلی، برخلاف دیدگاه نیروهای ملی و مدنی که منافع ملی را در اولویت میدانند، کشور را درگیر مسائل منطقهای کرده است؛ در حالی که موضوعاتی مانند فلسطین، اگرچه میتواند محل همدردی باشد، نباید بر منافع ملی ایران تقدم پیدا کند. حتی بخشی از فعالان اقتصادی و بهرهمندان از رانتهای حکومتی نیز امروز خواهان گسترش فعالیت اقتصادی در فضایی آرام و برخورداری از تسهیلات بانکی و مالی بینالمللی هستند.
از نگاه بسیاری از کشورهایی که در خلیج فارس حضور دارند، برخی واکنشهای نظامی جمهوری اسلامی نسبت به کشتیرانی در آبهای بینالمللی یا حتی آبهای کشورهای دیگر، موجب نگرانی و اعتراض شده است. چنین اقداماتی، از دید آنان، نهتنها به افزایش فشارها و انزوای ایران میانجامد، بلکه میتواند شرایط را از وضعیت کنونی نیز خطرناکتر کند.
به باور من، هیچ عامل تنشآفرینتری از شعار نابودی اسرائیل و تلاش برای تحقق عملی آن وجود نداشته است. بسیاری از تحولات بعدی، از جمله افزایش حضور نظامی قدرتهای خارجی، ایجاد پایگاههای نظامی، گسترش فروش تسلیحات و تشدید بحرانهای منطقهای، در واکنش به چنین سیاستهایی شکل گرفته است؛ سیاستهایی که وارد کردن یک رسالت ایدئولوژیک به عرصه سیاست عملی را دنبال میکنند.





