مهستان؛ آن چنان که پیشبینی میشد، اصولگرایان رادیکال به سختی در حال مقاومت در برابر امضای تفاهم ایران و آمریکا هستند.
۲۴ ساعت است که رگبار توییت ها، مصاحبههای تند چهرههایی چون نبویان، ثابتی، مالک شریعتی و … قطع نشده است. در گروههای تلگرام و ایتا و بله چهرههای رسانهای رادیکالها، تندترین الفاظ را در مورد قالیباف و عراقچی به کار میبرند. امشب هم قرار است که تجمعی با شعار «نمیپذیریم» در مقابل وزارت امور خارجه برگزار شود.
واکنش مقامات و تیم نواصولگرایان بیشتر سکوت بوده است.
اما آیا رادیکالها میتوانند «نپذیرند؟» جایگاه آنها در صورتبندی سیال و رو به تغییر بلوک قدرت جمهوری اسلامی کجاست؟
در تعاریف کلاسیک گفته میشود که جناح مرکزی بلوک قدرت جناحی است که ابزارهای سخت قدرت را در کنترل دارد. به زبان ساده اسلحه و زندان را کنترل میکند. البته که ابزارهای نرم قدرت مانند تشکیلات و رسانه و بوروکراسی هم در اختیار آنها هست. اما تمایز در کنترل ابزار سخت قدرت است چرا که جناحهای حاشیهای بلوک قدرت هم به ابزارهای نرم دسترسی گسترده دارند و این دسترسی مانع بزرگ حذف کامل آنهاست.
با این تعریف کلاسیک در لحظه کنونی، اصولگرایان رادیکال در بلوک قدرت یک جناح حاشیهای هستند. آنها در سپاه پاسداران، قوه قضائیه، نهادهای امنیتی و … در راس امور نیستند.
اما محدودیتهایی در این تعریف کلاسیک، چه به لحاظ ذاتی و چه به لحاظ انطباق با شرایط بلوک قدرت در ایران وجود دارد. نخست آن که قدرت امری نسبی است. اصولگرایان تندرو در بدنه این نهادها و حتی در لایه اول فرماندهان و مدیران این نهادها نفوذ و حضوری جدی دارند که شاید تعیین کننده نباشد اما قطعا اثرگذار است.
دومین عامل اثرگذاری بسیار جدی این جریان را باید در یکی از خصوصیات مهم نظام سیاسی جستجو کرد. «ایدئولوژی» در این ساختار نقش و نفوذ جدی دارد. ایدئولوژی همواره میتواند صاحبان قدرت را در یک نظام ایدئولوژیک محدود کند، رادیکالها با به چالش کشیدن میزان پایبندی قدرتمندان به ایدئولوژی میتوانند چالشهای بزرگی برای آنها بسازند.
در نظام جمهوری اسلامی «بسیج سیاسی» هم اهمیتی وافر دارد. نظام سیاسی به مدد همین سازوکار بسیج سیاسی است که بسیاری از بحرانها را به خصوص در خیابان پاسخ میدهد. در طول جنگ ۴۰ روزه و بعد از آن این بسیج سیاسی در خیابان از عوامل مهم تابآوری سیستم و بقای آن بوده است.
رادیکالها در بسیج سیاسی دست بالا را دارند. آنها به مدد ارجاع ارتدوکس به ایدئولوژی و ابزارهای رسانهای و سازماندهی، بدنه اصلی خیابان را در ارتباطی ارگانیک با خود قرار دادهاند. آخرین انتخابات در سال ۱۴۰۳ هم نشان میدهد که حداقل دو سوم بدنه اجتماعی اصولگرایان در اختیار آنهاست.
اگر موشک و لانچر و پدافند مهم بود، مدیران ارشد نظام سیاسی تاکید دارند که خیابان هم بسیار مهم بوده و حالا آن گروهی که در خیابان دست بالا را دارد به سادگی تصمیمات فرماندهان میدان را نمیپذیرد.
اما حاصل کار چیست؟
به عنوان یک گمانهزنی؛ آنها فعلا نمیتوانند تصمیم نظام سیاسی را «نپذیرند» چرا که در مرکز بلوک قدرت نیستند و جایی هم برای رفتن ندارند. بلوک قدرت دیگری فعلا برای آنها متصور نیست و جز در رویاهای برخی از رهبرانشان گزینههایی برای مرکزیت بلوک قدرت وجود ندارد.
اما آنها که قویتر از یک جناح حاشیهای هستند؛ در روزها و هفتههای آتی هزینه سیاسی نواصولگرایان و اصولگرایان میانهرو را بالا خواهند برد، قالیباف را آماج حمله میکنند و آینده سیاسی او و نزدیکانش را به چالش جدی میکشند. آنها شاید فعلا نتوانند اما در آینده میکوشند که «نپذیرند».
به نظر این مهمترین شکاف بلوک قدرت در حال تغییر ایران در میان مدت است و سرمنشا اصلیترین منازعات سیاسی خواهد بود.





