مهستان؛ قایقهای کوچک به آرامی به سمت بیروت حرکت کردند. وقتی آنها به ساحل رسیدند، افراد فلوتیلا ۱۳ اعضای گروه حمله را به قسمت خشک ساحل بردند تا لباسهای مبدل آنها خیس و خراب نشود و مراقبت بیشتری در مورد افرادی انجام دادند که لباس زنانه پوشیده و آرایش داشتند.
ماموران موساد با ماشینهای خود در پارکینگ هتل منتظر آنها بودند.
باراک که لباس زنانه پوشیده بود، در صندلی جلوی سه ماشین نشسته بود. او فرمان حرکت داد اما اتفاقی نیفتاد. راننده موساد عرق کرده بود و تمام بدنش میلرزید.
او ترسیده بود و میگفت هیچ وقت در جایی نبودم که تیراندازی شود. باراک و موکی بتسر، از مبارزان قدیمی سیرت، راننده را آرام کردند و به دروغ به او گفتند تیراندازی وجود نخواهد داشت.
بیشتر از این کتاب بخوانید: بزرگترین عملیات قتل هدفمند در قرن بیستم (بخش پنجم)
دو پاسبان با اسلحه در اطراف ساختمانها گشت میزدند. باراک دوباره فرمان حرکت داد و چون فکر میکرد ممکن است شیکد عملیات را متوقف کند، در مورد حضور پاسبانها گزارش نداد. آن سه ماشین وارد محله گران قیمت رامله البیدا شدند.
دو بلوک قبل از مکان هدف. تیم خارج شد و به صورت گروههای دو نفره شروع به راه رفتن کردند. یازده شب بود، اما همچنان تعداد کمی از مردم در خیابان بودند. دو پلیس مسلح و خسته آنجا بودند که سیگار میکشیدند.
آنها نسبت به آن گروههای دو نفره بیاعتنا بودند. در یکی از ساختمانها، النجار خوابیده بود.
در ساختمانی دیگر، در آپارتمانهای متفاوت، دو مرد دیگر، عدوان و ناصر نیز خواب بودند.
در ورودی دو ساختمان، زوجها از هم جدا شدند، سه گروه به سمت سه هدف و یک گروه شامل یک دکتر، به فرمان باراک خیابان را پوشش دادند…
برگرفته از کتاب برخیز و اول تو بکش





