مهستان؛ حامد شجاعی: احتمالا بیشتر کسانی که رمان «همسایهها» از احمد محمود را خواندهاند موافقند که توصیفات نویسنده از ضرب و شتم بلور خانم توسط امان آقا در همان ابتدای داستان یکی از دلایل مهمی بوده که خواننده کتاب را الا به ضرورت، کنار نگذاشته و تا پایان قصه با راوی همراه میشود. چنین ویژگی، تقریبا در تمامی داستانهای کوتاه رسول پرویزی، به ویژه در مجموعه «شلوارهای وصلهدار» نیز وجود داشت.
اصولا توجه به جزئیات و توصیف دقیق صحنههای داستان یکی از مشخصههای آثار بسیاری از داستاننویسان سرشناس نسل اول و دوم نویسندگان ادبیات معاصر ایران است. این ویژگی در داستانهای منتشرشده در دهه هشتاد به بعد شاید تحت تاثیر مسائلی همچون ترجیح کوتاهنویسی بر تفصیل در نگارش یا سایه انداختن سبکهای نگارش ملهم از ادبیات سایر کشورها به دلیل کثرت آثار ترجمهشده به فارسی تا حد زیادی کمرنگ بود. به طوری که در آثار نویسندگان نسل جدیدی که از قضا خود در کودکی و نوجوانی اکثرا مخاطب رمانها و داستانهای خلقشده توسط داستاننویسان پیشین بودهاند کمتر اثری به چشم میخورد که در توصیف صحنهها و موقعیتهای موجود در داستان بتواند آنقدر موفق باشد که مو به تن خواننده راست کند.
مجموعه داستان «باران در مترو» نوشته مهدی افروزمنش، اما، نقیضهای بر فرضیه فوق است. به طوری که شاید اگر برترین فیلمسازان تصمیم بگیرند از روی هر یک از داستانهای این مجموعه فیلم بسازند نتوانند جزئیات تشریحشده توسط نویسنده را تصویر کنند. همین ویژگی، «باران در مترو» را تبدیل به یک مجموعه داستان جذاب و پرکشش میکند. این کتاب، چهار داستان کوتاه را در برمیگیرد که هر چهارتا، روایتگر خشونتهای عریان پنهانشده زیر پوست جامعه ایرانیاند.
نگارنده ترکیب متناقضنمای «عریان پنهانشده» را به عمد درباره خشونتهای توصیفشده در داستانهای کتاب مذکور به کار برد و چرایی استفاده از این ترکیب، پس از خواندن داستانها برای خواننده مکشوف میشود. افزون بر قابلیت نویسنده در توصیف جزئیات، نوع سوژهگزینی وی و زاویه نگاه او به مقوله خشونت ذیل سوژههای انتخابشده از دیگر نقاط قوت کتاب است. افروزمنش، در «باران زیر مترو» خود را محدود به توصیف طبقه متوسط شهری یا حاشیهنشینان نکرده و از قضا در مجموع چهار داستان کتاب به خواننده این امکان را داده است تا همانقدر که خشونت نهفته در زندگی و افکار چهرههای شیک و اتوکشیده بالاشهری را به تماشا بنشیند، تیزی چاقوی نوچههای گندهلاتهای پایینشهری را زیر گلویش حس کند و مزه کفگرگی خوردن و فحش چارواداری شنیدن از آنها را هم بچشد.
خواندن مجموعه داستان «باران در مترو» علاوه بر هیجان نهفته در لابهلای سطور قصهها، تلنگری به مخاطب میزند که در هر زمان و مکانی میتواند به سادگی در معرض ارتکاب نوعی از خشونت یا سادهتر از آن در تیررس خشونتورزی یکی مانند خودش قرار گیرد. چنین تلنگری برای همه ما، که این روزها در نتیجه اتفاقات متعددی که در فضای اجتماعی پیرامون خود پشت سر گذاشتهایم، درگیر احساسات متناقضی هستیم حیاتیست. چرا که «باران در مترو» به خواننده یادآوری میکند که با کوچکترین غفلتی میتواند تبدیل به سوژه یکی از داستانهای یک مجموعه داستان مشابه به قلم مهدی افروزمنش شود. «باران در مترو» توسط نشر چشمه منتشر شده است.





