مهستان؛ حامد سیاسیراد: چینیان، مردمانی که باور دارند آغاز کار آنها روی زمین به سلسله افسانهای شیا میرسد، ۲۵۰ سال است که با کشوری نوظهور به نام ایالات متحده روابط پرنوسانی داشتهاند، روابطی که با مراودات تجاری، درست از پس استقلال آمریکا و جدا شدنش از اقتصاد امپراتوری بریتانیا آغاز شد. کمی بعد اما جهان آماده بود تا سیاهترین دوران چین را رقم بزند و ایالات متحده، در جستجوی منافع استعماری، همرنگ جماعت استعمارگر شد و از پس جنگهای تریاک، جای پای خود را در چین محکم کرد. البته که در همان دوران پرتلاطم هم حضور ایالات متحده در معادلات شرق دنیا، برای چین تماماً آسیب نبود؛ جلوگیری از تجزیه چین، کمک به انقلاب شینهای و تبدیل شدن چین به جمهوری و کمک به چین طی سالهای جنگ جهانی دوم برای مقابله با دشمن مشترک، یعنی ژاپن، مواهب مهمی از طرف آمریکا برای چین بود.جنگ دوم جهانی که به پایان رسید، روابط دو کشور به گونهای بود که با وجود مخالفت چرچیل و استالین، ایالات متحده، چین را بر روی یکی از پنچ کرسی دائمی شورای امنیت سازمان ملل نشاند و تیغ برّان حق وتو را در دستانش گذاشت. با این حال طولی نکشید که معادلات چین به نحوی که اصلاً باب میل آمریکا نبود، تغییر کرد. کمونیستها به رهبری مائو تسهتونگ به قدرت رسیدند و جمهوری خلق چین را بنا نهادند و به خاری در چشم آمریکا بدل شدند. این تحول، سرآغاز جدالی بین چین و آمریکا با محوریت تایوان بود، چرا که آمریکا باقیمانده دولت پیشین چین که به این جزیره در دل دریای جنوبی چین پناه برده بودند را حاکمان مشروع چین دانست و حتی کرسی سازمان ملل را هم از دولت پکن گرفت و به دولت تایوان داد تا اینگونه جنگ سرد کوچک را با چین آغاز کند، جنگی که البته دیری نپایید که داغی گلوله را احساس کرد!۱۹۵۰، وقتی آمریکا به شبهجزیره کره حمله کرد تا کمونیستها را تار و مار کند، هیچ فکر نمیکرد چینِ فقیر، بتواند ارتشی برای پس زدن سربازان آمریکایی گسیل کند. حتی وقتی ژنرال مککارتی معروف، پیشنهاد استفاده از بمب اتمی علیه کمونیستهای شمال کره را به هری ترومنِ رئیسجمهور داد هم چین پا پس نکشید تا دیگر برای تمام دنیا تبدیل به یک بازیگر غیرقابل چشمپوشی شود. به طور کلی دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی، دهه جدال بود، جدالی که در ویتنام حتی بیش از کره، با تحقیر آمریکا همراه بود.
به دهه هفتاد که میرسیم، رقم خوردن شگفتی بزرگ را میبینیم. جنگ سرد موجود در دل جهان کمونیسم بین شوروی و چین، آمریکا را بر آن داشت تا روابط قطع شده با چین را احیا کند. هنری کسینجر، مغز متفکر روابط بینالملل ایالات متحده در آن دوران، با طراحی ابتکار دیپلماسی پینگپنگ و البته با کمک رفیق مشترک و همیشگی طرفین، یعنی پاکستان، نیکسونِ کمونیستستیز را با مائوی امپریالیستستیز سر یک میز نشاند. اتفاقی که نه تنها کرسی سازمان ملل و حق وتوی شورای امنیت را به پکن برگرداند، بلکه ثمره اصلی آن در دهه هشتاد مشخص شد، دههای که با نام «ماه عسل چین و آمریکا» در دفتر تاریخ ثبت شده. دهه هشتاد دههایست که توسعه مدل دنگ شیائوپینگ با همراهی ایالات متحده، اقتصاد چین را زیر و زبر کرد و شاخصهای اقتصادی غول شرقی را به پرواز در آورد.
با فروپاشی شوروی در دهه نود اما اختلافات تعلیق شده طرفین باز روی میز قرار گرفت و حتی طرفین را تا آستانه جنگیدن با هم نیز پیش برد ولی تجارت، باز هم حلال مشکلات بود. کافیست توجه کنیم از لحظه برقراری رسمی روابط دیپلماتیک فیمابین در ۱۹۷۹ تا پایان قرن بیستم، میزان تجارت دو جانبه دو کشور بیش از ۵۰ برابر شد.سالهای آغازین قرن جدید، دوران به اوج رسیدن شراکت و کنترل بود. شراکتی که نتیجهاش شکلگیری زنجیرهای به همپیوسته برای تأمین نیاز اقتصاد جهانی بود، زنجیرهای که یک سرش چین، به عنوان بزرگترین تولید کننده جهان قرار داشت و سر دیگر، ایالات متحده به عنوان بزرگترین مصرف کننده جهان. نهادهای اقتصادی بینالمللی هم نقش کنترلگر را ایفا میکردند. کنترل آمریکا بر چین اما با پدید آمدن بزرگترین بحران اقتصادی ایالات متحده بعد از رکود بزرگ ۱۹۲۹، یعنی بحران ۲۰۰۸ میلادی، از بین رفت. بحران در حوزه بانک و مسکن در ایالات متحده تمام جهان غرب را درگیر کرده بود و همین کافی بود تا چین فرصتی برای پرواز پیدا کند، پرواز از سمت غرب به شرق و آسیا.از پس عبور طوفان اقتصادی از آسمان ایالات متحده، باراک اوباما سعی کرد همپای چین نگاه آمریکا را معطوف به آسیا کند تا بتواند ساختار کنترل چین را احیا کند و بازگرداندن آرامش به خاورمیانه، یعنی به یکی از مهمترین مجاری تأمین انرژی موتور اقتصادی چین، یکی از برنامههای او بود. دونالد ترامپ اما در حالی قدرت را از اوباما تحویل گرفت که مشخص بود، در چشمانداز ۲۰۳۰، چین با پشت سر گذاشتن آمریکا، به برترین اقتصاد دنیا تبدیل خواهد شد، پس کنترل، جای خود را به تقابل داد.
ترامپ با وعده وضع تعرفه بر روی کالاهای چینی برای نجات اقتصاد آمریکا رأی آورده بود و هر آنچه گفت را نیز انجام داد. نقطه آغاز جنگ اقتصادی ترامپ و چین را ولی شاید بتوان در سال ۲۰۱۹ جستوجو کرد، زمانی که آمریکا معمار اصلی نسل پنجم اینترنت همراه، یعنی شرکت هوآوی را تحریم کرد.پینگپنگ قدرت بین دو کشوری که روزی با دیپلماسی پینگپنگ به هم مرتبط شده بودند، آغاز شد. ترامپ پیمان ابراهیم را بین اعراب و اسرائیل جوش میداد و چین روابط بین ایران و عربستان را. آمریکا به عربستان اف۳۵ میفروخت و چین در جیبوتی و در کنار بابالمندب پایگاه نظامی میزد و با ایران قرارداد راهبردی ۲۵ ساله میبست. آمریکا ناوگانش را از کنار جزیره تایوان عبور میداد و بر اختلافات موجود بر سر جزایر اسپراتلی تمرکز میکرد و چین به همراه روسیه مانور مشترکی در کنار آلاسکا برگزار میکرد و مشغول پیشبرد ابتکار جاده و کمربند بود.
جنگ اخیر آمریکا و ایران، شاید آخرین تکهای از پازل جدال بزرگ چین و آمریکا باشد که بر روی صفحه قرار داده شده، جنگی که تا به اینجا به نظر میرسد اصلاً باب میل آمریکا پیش نرفته است. پیش از این صدام در ۲۰۰۰ میلادی، قذافی در ۲۰۰۹ میلادی و مادورو در اواخر دهه ۲۰۱۰، سعی کردند در دیوار پولادین پترودلار حفرهای ایجاد کنند و نتیجه، سقوط هر سه بود. حالا اما دونالد ترامپ در حالی برای بار دوم در طول دو دوره ریاست جمهوریاش به چین میرود و با رئیسجمهوری دیدار میکند که هیچگاه به آمریکا و دیدار او نیامده که تعلیق، بهترین وصف برای جنگ آمریکا با ایران است. آمریکا نه در ساقط کردن نظام سیاسی حاکم بر ایران، نه در نقطه پایان گذاشتن بر دفتر برنامه هستهای ایران و نه در دستیابی به منابع نفتی ایران موفق نبوده، از طرفی امنیت تنگه هرمز که به نظر خط قرمز چین است هم به خطر افتاده و ایران زمزمههای حمله به پترودلار و جایگزین کردن آن با پترویوان را مطرح کرده است. در چنین شرایطی، شاید آنچه این آخر هفته در پکن رخ میدهد، تاریخساز باشد.





