مهستان؛ حامد شجاعی: اردیبهشت افزون بر همه نشاط و زیبایی و لطافتی که از زمین و آسمان نثار اهالی ایرانزمین میکند، ماه ستارهباران کردن دشت فرهنگی ایران است.
نخستین روز این ماه، مزین به نام سعدیست و روزهای مختلف آن با نام چهرههای درخشان فرهنگ و ادب این سرزمین، همچون شیخبهایی و غلامحسین بنان و فردوسی و خیام اعتباری دوچندان پیدا کردهاند.
در میان این قافله پرشمار، که بسیاری از اعضایش از گذشتگان و رفتگانند نام یکی از لوطیترین اهالی فرهنگ و ادب ایرانزمین به چشم میخورد که در نخستین روز اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج خورشیدی شصت و شش ساله میشود.
اسدالله امرایی، مترجم پرکار، روزنامهنگار پیشکسوت و نویسنده فروتنیست که در این روز، عدد سنش جفتشش میشود و بهترین آرزو برایش این است که در این سال هر تاسی که بر تخته نرد زندگی میاندازد جفتشش بیاید.
امرایی از بازماندگان نسل آرمانخواهیست که در جمعشان، بیشمار کسان به دنبال آن بودند که با قلم، تباهی درد را به چشم جهانیان پدیدار کنند و به قدر وسع با حسن نیت در این مسیر کوشیدند.
نام اسدالله امرایی برای همسن و سالان نگارنده علاوه بر آنکه تداعیگر برخی از مهمترین آثار ادبی معاصر همچون «کوری»، «بینایی»، «خزان خودکامه» و … است یادآور بهار مطبوعات ایران در فاصله پاییز ۱۳۷۶ تا اردیبهشت ۱۳۷۹ نیز میباشد.
دورانی پر از امید و انگیزه برای ملتی که گمان کرده بود بالاخره عروسی به کوچه ایشان هم رسیده و میتوانند در منطقه جغرافیایی احاطهشده با حاکمانی خودکامه یا مرتجع از صدامحسین در باختر تا ملا محمدعمر در خاور دیگرگونه زندگی کنند.
اسدالله امرایی یکی از چهرههای فعال در روزنامههای این دوران طلایی بود. در همه این سالها مترجمان و روزنامهنگاران و نویسندگانی مانند امرایی کم نبودهاند.
چه بسا در میان جماعت اهل قلم در همه این سالها از او پرکارتر یا پرطرفدارتر میتوان یافت. ولی آنچه تبدیل به وجه ممیز امرایی از سایر همصنفانش شده، علاوه بر ویژگیها و محسنات اخلاقی، کنشگری مدنی و صنفی بیسر و صدا و بیادعای اوست.
وی، بی آنکه اصراری برای ایفای نقشهای نمایشی در عرصه فرهنگ این سرزمین داشته باشد، همیشه و در هر جا که احساس کند حضورش این قافله رنجور را قدمی به جلو میراند خود را میرساند و دست یاری و همکاریاش را دراز میکند.
حال، فرقی نمیکند که افتتاحیه یک کتابفروشی مستقل خصوصی باشد یا سرکشی به یکی از اهالی مهجور فرهنگ و هنر یا مراسم بدرقه پیکر یا یادبود نویسنده یا روزنامهنگار یا موزیسینی که مغضوب نگاه رسمی حاکم بر فرهنگ این سرزمین بوده است و یا نکوداشت زادروز یا درگذشت صاحب قلم یا هنرمندی در صفحه شخصیاش در اینستاگرام (البته اگر امکان دسترسی به اینترنت ولو با فیلترشکن برای وی و همه مردم دوباره به وجود بیاید!).
مجموع این ویژگیها اسدالله امرایی را ورای یکی از اصحاب قلم، تبدیل به یکی از کنشگران مهم فرهنگی ایرانزمین کرده که حضورش در برپا ماندن خیمه فرهنگ و هنر در این سرزمین، برغم همه طوفانها و بلایا، موثر و حیاتی بوده است.
اسدالله امرایی در سالهای اخیر، رنجهای بسیار دیده است. از تحمل درد بیماری قلب تا بر دل کشیدن داغ نیلو، دختر نازنینش، تا سوگوار شدن برای دوست دیرین دور از وطنش، سیدابراهیم نبوی و اندوهان بیشمار دیگری که ذاتیِ زیستِ توام با دانایی و آگاهی در این تکه از جهان است.
اما همچنان روی پا ایستاده و به قدر توانش، که خوشبختانه از آن کاسته نمیشود، برای فرهنگ ایرانزمین قلم میزند و قدم برمیدارد. ترجمه میکند، مینویسد، درس میدهد، شاگرد تربیت میکند و دستگیر اهل فرهنگ است.
چه خوشبخت است ملتی که در گذشتهاش بزرگانی چون فردوسی و سعدی و خیام مانع از لگدمال شدن گوهرهای فرهنگیاش شدهاند و در حالش چهرههایی مانند اسدالله امرایی چراغ فرهنگ را از گزند بادهای سهمگین مخالف در امان داشتهاند.
ای کاش به میمنت جشن زادروز شصت و شش سالگی اسدالله امرایی، در سال پیشرو، تنها نصیب اهل فرهنگ این سرزمین از تاس روزگار، جفتشش باشد و لاغیر!





