مهستان؛ مهدی محمودی: تحولات روششناختی در علوم اجتماعی، از اثباتگرایی تا رویکردهای تفسیری و انتقادی، تأثیر عمیقی بر نحوه فهم پدیدههای انسانی داشته است. این تغییرات در حوزه دینپژوهی نیز بازتاب یافته و در مواجهههای فکری معاصر قابل مشاهده است. مناظره اخیر میان سلیمانی اردستانی و کاشانی را میتوان نمونهی شاخصی از تقابل دو دستگاه معرفتی دانست: یکی برآمده از پدیدارشناسی و نواندیشی دینی و دیگری مبتنی بر روایتباوری اثباتگرایانه. در این نوشتار، مختصرا و با تکیه بر ادبیات روششناسی اجتماعی، منطق مواجهه این دو رویکرد را توضیح داده و نشان میدهیم که چرا این گفتوگو عملاً فاقد شرایط یک مناظره علمی بوده است. نتیجهٔ تحلیل نشان میدهد که رویکرد اردستانی، با تمایزگذاری میان دین ذاتی و دین تاریخی، در جهت بازسازی عقلانیت دینی حرکت میکند. درحالیکه کاشانی با اتکا به روش پرسشگری اقتدارگرا و روایتهای تاریخی تثبیتشده، امکان گفتوگوی روشمند را محدود میسازد.
بحث
علوم اجتماعی در قرن اخیر شاهد تحولات بنیادینی در روششناسی بوده است. اثباتگرایی با تأکید بر علیت خطی، مشاهده تجربی و قانونسازی، نخستین الگوی مسلط در مطالعه جامعه بود. اما از نیمه سده بیستم، رویکردهای تفسیری و انتقادی جایگزین آن شدند و فهم پدیدههای انسانی را از قالبهای بسته اثباتی خارج کردند. این تحول در حوزه دینپژوهی نیز اثرگذار بوده و موجب پدید آمدن خوانشهای نو از متن و سنت شده است. خوانشهایی که بر تجربه ایمانی، افق معنایی، فهم زمینهای و اصول اخلاقی تأکید دارند و نه بر مطابقت سختگیرانه روایات تاریخی.
مناظره اخیر سلیمانی اردستانی و کاشانی، تنها یک اختلاف نظر جزئی نیست بلکه تجسم رویارویی این دو منطق معرفتی است. هدف این نوشتار نیز تبیین علمی این تقابل است.
چارچوب نظری
1- اثباتگرایی: جستوجوی قطعیت
اثباتگرایی پدیدههای اجتماعی را همانند پدیدههای طبیعی قابل اندازهگیری و تبیین میداند. ویژگیهای اصلی آن عبارتند از:
_باور به علیت خطی و قوانین جهانشمول
_تأکید بر دادههای قطعی و منابع تثبیتشده
_عدم پذیرش تکثر در تبیینها
_تمایل به بازنمایی یک روایت واحد درست
در دینپژوهی، این رویکرد معمولاً به اصالتدادن به روایت تاریخی، حجیتسازی برای نقلهای خاص و تبدیل تاریخ به معیار ایمان میانجامد.
2- رویکرد تفسیری و پدیدارشناسانه: فهم تجربه دینی
رویکرد تفسیری بر این اصول استوار است:
_فهم، امری زمینهمند و مرتبط با پیشفهمهاست.
_معنا متکثر است و از دل تجربه دینی و افق اخلاقی برمیآید.
_روایت تاریخی لزوماً معادل حقیقت دینی نیست.
_وظیفه پژوهشگر توصیف بیطرفانه و گشودن افق فهم است.
پدیدارشناسی دین، دین را نه مجموعهای از وقایع تاریخی، بلکه تجربه وجودی ارتباط انسان و امر متعالی میبیند.
3- دین تاریخی در برابر دین ذاتی
تمایز بنیادینی که نواندیشی دینی بر آن تأکید دارد، جدایی میان:
دین تاریخی، یعنی حاصل روایتها، حوادث و قرائتهای سیاسی–اجتماعی قرون اولیه با دین ذاتی به مفهوم مجموعه اصول اخلاقی و معنوی چون عدالت، توحید، آزادی و کرامت انسانی است.
این تمایز در تحلیل مناظره مورد بحث نقش محوری دارد.
تحلیل موردی مناظره اردستانی و کاشانی
۱- رویکرد اردستانی: عقلانیت تفسیری و عدالتمحوری
اردستانی بحث خود را نه دفاع، نه تبلیغ و نه دعوت میداند، بلکه توصیف و بازاندیشی روایات تاریخی با استفاده از منابع چهارگانه: فطرت، عقل، اجماع و سنت را هدف خود میداند.
او عدالت علی را معیار (دال) مرکزی قرار میدهد و معتقد است روایتهایی درباره نحوه شهادت حضرت زهرا (س) با این معیار سازگار نیست.
وی بر اساس رویکرد پدیدارشناسانه، قضاوت پیشینی را کنار میگذارد، روایتها را در افق اخلاقی ارزیابی میکند و هدف را کاهش شکافهای مذهبی و رفع سوءفهمها میداند، و با این نگاه خود، عملا میان دین ذاتی و دین تاریخی تفکیک میگذارد.
به این ترتیب، او تلاش میکند دین را از سطح روایتهای مناقشهبرانگیز به سطح اصول اخلاقی و ذاتی منتقل کند.
۲- رویکرد کاشانی: اقتدار روایت و پرسشگری اتهامی
در مقابل، کاشانی از آغاز بدون ارائه نظریه مثبت، تنها به نقد و پرسشگری میپردازد، مجموعهای از اتهامات (همکاری با وهابیت، حمایت از داعش، فحاشی به شیعیان و…) را مطرح میکند، بدون ذکر منابع تاریخی، روایتهایی ارائه میدهد ولی از طرف مقابل سند جزئی طلب میکند، به جای استدلال، از جدل، تمثیل و حمله شخصی استفاده میکند. این روش نزدیک به روش جدلی سوفسطاییان است، جایی که هدف پیروزی در بحث است، نه روشن شدن حقیقت.
۳- چرا این گفتوگو مناظره نیست؟
مناظره بهطور طبیعی نیازمند سه شرط است:
_هر دو طرف ادعای مثبت و چارچوب دارند.
_هر دو طرف استدلال و منابع ارائه میکنند.
_نقد متقابل بر پایه استدلال است نه تخریب شخصیت.
در این مورد، تنها اردستانی نظریه و روش دارد، کاشانی صرفا پرسشگر و اتهامزن است و محور بحث از متن به حاشیه منتقل میشود و سازوکار گفتوگو اساسا و بنیادا نامتقارن است. بنابراین، ساختار جلسه از ابتدا فاقد ماهیت مناظره علمی بوده است.
نتیجه نوشتار
این مواجهه تجلی دو عقلانیت متفاوت در مواجهه با دین است:
۱- عقلانیت تفسیری (اردستانی)
رویکردی باز، اخلاقمحور و زمینهمند؛
تاکید بر دین ذاتی و اصول بنیادین؛
پذیرش امکان خطا در روایتهای تاریخی؛
تلاش برای کاستن از فاصلههای مذهبی و پاکسازی خرافهها؛
تکیه بر عقل و عدالت بهعنوان معیار داوری.
۲- عقلانیت روایتمحور و اثباتگرایانه (کاشانی)
اصالتدادن به روایت تاریخی بهعنوان حقیقت قطعی؛
بینیازی از ارائه چارچوب نظری؛
استفاده از تخریب شخصیت و اتهامزنی؛
تبدیل بحث علمی به بازجویی اقتدارگرایانه؛
ناتوانی در ارائه نظریه ایجابی.
بنابراین، تحلیل روششناختی نشان میدهد که رفتار اردستانی در پی انتقال گفتمان دینی از سطح تاریخمحوری مناقشهبرانگیز به سطح اخلاق، عدالت و تجربه ایمانی است. مسیری که با نواندیشی دینی سازگار است و ظرفیت بازسازی عقلانیت دینی را دارد. در مقابل، رویکرد کاشانی بازتابی از سنت روایتمحور است که نقد روایت تاریخی را معادل تهدید ایمان میپندارد و از این طریق امکان گفتوگوی روشمند را محدود میکند.
در مجموع، این مواجهه صرفاً اختلاف دو اندیشمند نیست، بلکه نمونهای از رویارویی دو جهانبینی معرفتی است. یکی گشوده، اخلاقی و تحلیلی و دیگری بسته، جزمی و روایتمحور. آینده دینپژوهی و گفتوگوی درون و بین مذهبی نیز در گرو تقویت عقلانیت نخست و عبور از الگوهای اقتدارگراست.
برای مطالعه بیشتر، ر، ک:
_تاتانو، بک، چریل، مقدمه ای بر پدیدارشناسی با تکیه بر روش شناسی، ترجمه الهام ابراهیمی و سیدمحسن علوی پور، مرکز نشر دانشگاهی
_میراحمدی، منصور، اسلام و دموکراسی مشورتی، انتشارات نشر نی
_رهبری، مهدی، هرمونوتیک و سیاست، انتشارات کویر، ۱۳۸۵





