مهستان؛ ابوالحسن علیقارداشی: کنجی میزوگوچی کارگردان ژاپنی در ایران فیلمساز شناخته شدهای است.
برخی از آثار وی نظیر «سانشوی مباشر» در سال های دور از تلویزیون پخش شده است. در یکی از دورههای جشنواره فجر نیز آثار این فیلمساز مرور شده است.
از طرفی برخی از فیلمهای مهم و بعد از جنگ دوم این فیلمساز به یاری اینترنت در دسترس همگان قرار گرفته است؛ هرچند تماشای این فیلمها روی پرده نقرهای تجربهای دیگر است که متاسفانه فعلاً دور از دسترس است.
***
نوئل سیمسولو منتقد و نویسنده فرانسوی زندگی میزوگوچی را از بدو تولد تا مرگ در ۵۸ سالگی به صورت گاهنامهای (کرونولوژیک) همراه آثارش بررسی میکند.
در طول این علاوه بر نقد آثار مهم و دورانساز، به اتفاقات سیاسی همزمان و تغییرات سبکی و هنری فیلمساز اشاره می شود.
میزوگوچی در سال ۱۸۹۸ همزمان با دوران مِیجی در توکیو متولد میشود. عصر مِیجی با کودتای افسران جوان برای تحکیم قدرت امپراتور در ژاپن آغاز و تاثیر تعیین کنندهای بر تاریخ این کشور به جا میگذارد.
عصری که ژاپن دستخوش اصلاحات اساسی است. دعوت از کارشناسان غربی برای صنعتی شدن، تعلیم و تربیت رایگان و همگانی، مبارزه علیه امتیازات طبقاتی همگی از ویژگیهای آن عصر است که خود تحولات فرهنگی و هنری ژاپن سنتیرا موجد میشود.
فرمهای جدید نمایش و تئاتر در کنار نمونههای سنتی در هم می آمیزد.
آغاز این تغییرات همزمان است با تولد میزوگوشی که دوران کودکی و نوجوانی وی را در بر میگیرد. خانواده میزوگوچی در محله بدنام (جایگاه روسپیان و تئاترهای عامه پسند) زندگی میکند.
پدرش نجار است و به سختی زندگی میگذراند. هنگام جنگ با روسیه کارگاه لباس برای ارتش باز میکند.
بعد از جنگ ورشکست شده و دوران ادبار شروع میگردد. پدرش برای رهایی ازبند فقر مجبور میشود دخترش را به عنوان گِیشا بفروشد.
میزوگوچی در دبستان محل درس میخواند. دانشآموز خوبی نیست؛ در محله بدنام میپلکد و دختران مفلوک را دید میزند، ملودرامهای مبتذل و نمایشهای اشباح چینی تماشا میکند.
در این مقدمه خیلی کوتاه به زندگی کودکی اش اشاره شد تا جهاننگری هنری و اجتماعی میزوگوچی که برگرفته از این تجارب است روشن و در پرتو این تجارب جایگاه تاریخی و سبک هنری و نگرش اجتماعی وی روشن شود.
رئالیسم اجتماعی، ملودرام و نگاه به زنان آسیبدیده و عصیانگری، موتیفهای تکرارشونده در آثار اوست.
بعد از مشکلات خانواده، میزوگوچی نزد یک طرحزن پارچه کاری پیدا می کند.
از آنجا به نقاشی و طراحی کشیده شد و در آکادمی نقاشی ثبتنام میکند. او در این هنگام هفده سال دارد.
کار بعدی او کار در روزنامهای در شهر کوبه است. اینجاست که با افکار ترقیخواه و چپگرا آشنا شده و این گرایش، درون وی همیشگی میشود . شخصیتی که او را وارد این حوزه وارد میکند «تویوهیکو» است؛ رهبر سندیکای سوسیالیست–مسیحی.
شرح این آشنایی و فعالیتها در کتاب با جزئیات طرح میشود تا گرایش فکری و جایگاه طبقاتی میزوگوچی که بعدا در جهاننگری هنری و اجتماعی او تاثیر بنیادی میگذارد، روشن شود.
در بیست سالگی حین درگیری «شورشهای برنج » از پلیس کتک مفصلی میخورد.
کارش در روزنامه را از دست میدهد و عملا بیکار میشود. از طریق دوستی بازیگر بنام «تومیو کای» وارد سینما میشود. دوست دارد بازیگر بشود اما دستیاری کارگردان، شغلی است که در کمپانی «نیکاتسو» به وی داده میشود.
بعد از بیوگرافی جوانی و کودکی، سیمسولو زندگی حرفهای میزوگوچی را فیلم به فیلم روایت میکند.
شاید بد نباشد بدانیم اولین اثری که میسازد در ۲۴ سالگی است؛ فیلمی بنام «عشق دوباره زنده میشود».
یکم سپتامبر ۱۹۲۳ زلزله توکیو را ویران میکند. همه استودیوهای توکیو به همراه فیلمهایی که در این استودیودها وجود داشتند در این زلزله از بین میروند.
میزوگوچی این بار در کیوتو در استودیوهای جدید نیکاماتسو کار را از سر میگیرد. در حین کارگردانی برخی فیلمها به دلیل گرایشهای ضد جنگ و احیاناً چپ با اداره سانسور درگیر میشود.
حادثه حمله یک روسپی با چاقو به او و زخمی شدناش سبب می شود اثری درازمدت بر روان اش به جا بماند؛ به طوری که در اغلب آثار بعدی او زنان چاقویی همراه دارند به عنوان وسیلهای برای خودکشی، حمله به دیگران و عاملی برای تهدید.
همان طور که اشاره شد سیمسولو فعالیتهای دوران صامت میزوگوچی در چند کمپانی فیلمسازی را بر میرسد.
اولین فیلم ناطقاش در سال ۱۹۳۰ با عنوان «سرزمین مادری» پخش میشود.
تقریبا همه فیلمهای دوران صامت او از بین رفتهاند. در زمان جنگ چین و ژاپن میزوگوچی از ترس اینکه رهبران رژیم جدید فیلمهایش را به بهانه اینکه او گرایشهای سوسیالیستی دارد سانسور نکنند چند فیلم تبلیغاتی برای ارتش میسازد.
تا قبل از جنگ جهانی دوم چند اثر عالی خلق میکند: «خواهران گیون» و «مرثیه اوزاکا».
#معرفی_کتاب





