مهستان؛ با ترور هیثم علی طباطبایی و ورود عملی اسرائیل به یک فاز بالاتر در درگیری با حزبالله؛ حالا سوال اصلی نوع واکنش حزبالله و کل محور موسوم به محور مقاومت است.
به نظر سه گزینه کلی در برابر استراتژیستهای این محور وجود دارد:
نخست- آنکه به راهبرد صبر استراتژیک پایان دهند و واکنشی قوی، احتمالاً یکی از قویترین واکنشهای ممکن را نشان دهند.
حامیان این ایده استدلال خواهند کرد که بیپاسخ گذاشتن نتانیاهو یا حتی یک واکنش ضعیف عملاً بازی در زمینی است که او طراحی کرده است.
مانند دور قبلی درگیری او گام به گام جلو خواهد آمد، مدام سطح اهداف خود را بالاتر میبرد و در لحظه مناسب برگ درگیری نهایی را روی میز میکوبد؛ در زمانی که بخش مهمی از امکانات نظامی بلااستفاده باقی مانده و شوکهای مداوم ترور فرماندهان و درگیری فرسایشی بدنه را تضعیف کرده است.
از منظر آنها چارهای جز ریسک وجود ندارد.
دو محدودیت و مشکل بزرگ هم در برابر چنین راهبردی وجود دارد؛
اول اینکه مشخص نیست با ضربات شدیدی که حزبالله و کل محور مقاومت متحمل شده، آیا اساساً توانی برای زدن ضربهای بسیار دردناک وجود دارد؟ آیا برگ برنده یا حداقل مهمی هنوز در آستین هست؟
دوم آنکه اوضاع داخلی و معادلات سیاسی و اجتماعی لبنان و کل محور مقاومت را نادیده میانگارد.
حزبالله در لبنان متهم است که با نادیده گرفتن منافع ملی و منازعه مداوم با اسرائیل کشور را به خطر میاندازد و به کام جنگ با اسرائیل میفرستد.
در صورت وقوع یک واکنش عظیم از سوی اسرائیل ممکن است برخی احزاب و فرقههای لبنان این بار با حزبالله مواجه شوند و کار به جنگ داخلی-هر چند محدود- بکشد.
ایران به عنوان کانون محور مقاومت هم با مشکلات و نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مواجه است و تاب آوری اجتماعی آن در برابر جنگ مشخص نیست.
بیشتر بخوانید: حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت ؛ تکرار استراتژی قبلی اسرائیل در لبنان؟
دوم- تداوم صبر راهبردی است. از منظر موافقان این راهبرد، نتانیاهو در کوتاه زمان باقی مانده تا انتخابات اسرائیل نمیتواند، مجددا اسرائیل را وارد جنگی همهجانبه کند.
بعید است ترور فرماندهان و حملات پراکنده به حزبالله هم برگ برندهای به دست او در انتخابات بدهد.
از این منظر صبر تاکتیکی تا انتخابات در اسرائیل با توجه به محدودیتهای موجود یک ریسک معقول است.
آنچه در چنین راهبردی مغفول میماند، ریسک پذیری بالای نتانیاهو و حمایت آمریکا از اقداماتی است که موجب خلع سلاح حزبالله شود.
بر خلاف غزه مخالفت آمریکا با جنگ در لبنان چندان سفت و سخت نیست. همراهی یا رضایت نسبی آمریکا هم مهمترین عامل در تصمیمگیری نتانیاهو و اسرائیل است.
از اینرو اسرائیل اگر برنامهای برای افزایش تنش داشته باشد؛ صبر تاکتیکی حزبالله نه تنها مانع نیست که تکمیلکننده برنامه اسرائیل است.
سوم- واکنش به این ترور و اقدامات اسرائیل از جایی خارج از لبنان است.
اقدامی که ناامنی جنگ را به جبهه داخلی اسرائیل منتقل کند اما از سوی حزبالله نباشد تا بهانه جنگ در لبنان قرار گیرد.
بعید است ایران دست به چنین اقدامی بزند. سه کاندیدای دیگر حوثیها در یمن، گروههای فلسطینی در کرانه باختری برای عملیات در عمق خاک اسرائیل و حشدالشعبی در عراق است.
حشدالشعبی تجربه رویارویی با اسرائیل را ندارد و عراق هم درگیر هزارتوی انتخاب نخستوزیر است. مشخص نیست گروههای فلسطینی توان عملیات موثری در عمق خاک اسرائیل را داشته باشند.
نامزد باقیمانده برای واکنش حوثیها هستند که البته در چند ماه اخیر بهشدت آسیب دیده و مشخص نیست که آیا ریسکپذیری و روحیه جنگجویی آنها در شرایط فعلی برای واکنش چه میزان است.
چه بسا که راهبردهای دیگری به غیر از این سه هم در اتاقهای عملیاتی در دست طراحی و مورد بحث باشد.
زمان و انتظار نشان خواهد داد که محور زخم خورده مقاومت و استراتژیستهایش چه انتخابی دارند و کار به کجا خواهد رسید.





