مهستان؛ این مسئله [قدیمی است] که در ارزیابی هر چیز غریزه شایسته مقام والاتری است یا عقل که هر چیزی را بر حسب دلایل؛ برحسب صلاح کار و فایده ارزیابی میکند؟ همان مسئله قدیمی اخلاقی است که نخست در شخص سقراط پدیدار شد و دیری پیش از مسیحیت ذهنها را دو دسته کرد.
سقراط خود با ذوقی در خور استعدادش یعنی ذوق یک جدلی زبردست نخست جانب عقل را گرفت و به راستی سقراط در همه زندگی جز خندیدن به ناتوانی دردناک همشهریان والا تبار آتنی خویش چه کرد؟ زیرا آنان مانند همه والا تباران مردمی غریزی بودند و نمیتوانستند دلایل کردار خود را بازگو کنند اما سقراط سرانجام در خلوت و خفا بر خود نیز خندید.
او هنگام بازجویی از خویش در برابر وجدان زیرک خویش همین ناتوانی و گرفتاری را در خود نیز یافت مگر به همین جهت نبود که او خود را قانع کرد که پس به این دلیل نمیتوان جانب غرایز را رها کرد.
باید پایید که هم غرایز به حق خود برسند هم عقل باید از غرایز پیروی کند اما عقل را باید اغوا کرد که با دلایل استوار به یاری آنها بشتابد. این بود تزویر واقعی آن سخرهگر بزرگ اسرارآمیز که وجدان خود را با نوعی خود فریبی راضی میکرد.
#فلسفه_آخرشب
نیچه؛ آشوری





