مهستان؛ حمایت پرشور و ناگهانی دونالد ترامپ از بنیامین نتانیاهو در آستانه انتخابات کنست، در نگاه نخست یک تناقض تمامعیار به نظر میرسد. در هفتهها و ماههای گذشته و پس از اصطکاکهای ناشی از جنگ با ایران، ترامپ تلآویو را متهم میکرد که با برآوردهای نادرست، واشنگتن را به سوی یک باتلاق کشانده است. روابط دو طرف به سردترین نقطه ممکن رسیده بود. پس چه متغیری این متن سرشار از تمجید را رقم زد؟
توضیح رایج، رد پای لابیهای بانفوذ مالی نظیر مریام ادلسون را پیش میکشد؛ اینکه ترامپ در ازای دریافت امتیازاتی ملموس از حامیان سنتی اسرائیل تن به این معامله داده باشد. این اهرمها قطعاً فعال بودهاند، اما تقلیل ماجرا به بدهبستانهای مالی درونحزبی، نادیده گرفتن تصویر بزرگتر است. هر اندازه پروندههای باز میان دو طرف مرور شود، یک واقعیت عریانتر خود را نشان میدهد: نتانیاهو در وضعیت کنونی، جز در پرونده رویارویی مجدد با ایران، هیچ کاربرد راهبردی دیگری برای ترامپ ندارد.
دو سناریوی عملیاتی پشت این چرخش ناگهانی پنهان است. در سناریوی اول، ترامپ ممکن است روی یک پنجره زمانی بسیار باریک قمار کرده باشد: فاصله یکهفتهای میان انتخابات اسرائیل تا انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا. در این سناریو، انتظار میرود نتانیاهو به شکلی مستقل و پیشدستانه دست به ضربه بزند؛ اقدامی که ترامپ را پیش از رایگیریِ سرنوشتساز درگیر هزینههای مستقیم یک جنگ رسمی نکند، اما کارت «مهار قاطع» و ادعای پیروزی سیاسی را به سبد جمهوریخواهان بریزد.
اما سناریوی دوم — و بهمراتب محتملتر — به فراتر از نتایج میاندورهای کنگره نگاه میکند. برخلاف گمانهزنیهای رایج رسانهای که هدف حمله احتمالی را صرفاً تأسیسات هستهای یا پایگاههای موشکی میدانند، این سناریو از بازگشت ترامپ به سمت ایران با هدفی بسیار رادیکالتر حکایت دارد: ضربهای فراگیر برای تضعیف قطعی ثبات و براندازی ساختاری نظام سیاسی. طرحی مبتنی بر بمبارانهای متراکم و ترور همزمان مقامات ارشد سیاسی، فرماندهان کلیدی و فرماندهان سپاههای استانی تا سلسلهاعصاب فرماندهی، کنترل و عملیات در همان ساعات نخست قطع شود.
برای پیشبرد چنین نقشهای، هیچ چهرهای در تلآویو به اندازه نتانیاهو آمادگی پذیرش این سطح از ریسکهای ویرانگر را ندارد. نتانیاهو در این پازل، نه یک متحد سنتی، که دقیقاً ابزار عملیاتیِ ناگزیر برای ورود به فاز ضربه است.
شاید گویاترین ترجمه این همگرایی تازه را مارکو روبیو ارائه کرده باشد؛ صدایی که همواره همپوشانی منافع رادیکالترین جناحهای واشنگتن و لابی اسرائیل را نمایندگی میکند. ادعای روبیو مبنی بر اینکه «ایرانیان ریشه تمام بحرانهای جهانند»، یک اظهارنظر تصادفی نیست؛ زمینه چینیِ گفتمانی برای سناریویی است که واشنگتن و تلآویو برای اجرای آن، بار دیگر به یکدیگر پیوند خوردهاند.





