مهستان؛ همانگونه که گفته شد، قمرالملوک وزیری در بزنگاه برآمدن استبداد کبیر رضاشاهی، بازتابدهنده آثار منتقدان آن زمان بود؛ آنهم در زمانهای که رضاشاه با مشت آهنین، حکومت پادگانی و فضایی مختنق و رعبآور ایجاد کرده بود. قمرالملوک وزیری توانست از طریق کنسرتها و صفحات گرامافون، صدای منتقدان و آزادیخواهان را با شجاعتی بیمانند به گوش جامعه برساند.
دوره رضاشاه، دورهای سیاه و آکنده از سرکوب بود؛ دورهای که بسیاری از منتقدان و مخالفان، بیآنکه جرمی مرتکب شده باشند، گرفتار زندان، شکنجه و حتی ترور شدند. رضاشاه از حدفاصل کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تا آذر ۱۳۰۴، هنگامی که به سلطنت رسید، در واقع با مجموعهای از کودتاها و اقدامات خزنده، زمینه تثبیت قدرت و سلطنت خود را فراهم میکرد و همزمان فضای سرکوبگرانهای بر کشور حاکم میساخت.
با این حال، در چنین فضایی، کسانی چون میرزاده عشقی با اشعار و نوشتههای خود در نشریه «قرن بیستم»، به افشای آنچه در پشت پرده قدرت رضاخان و مناسبات او با دولت بریتانیا میگذشت، پرداختند. همین ایستادگی، سرانجام به ترور او به دست گزمگان رضاخان انجامید. میرزاده عشقی به نمادی از مقاومت در برابر دستگاه کودتا و گواهی بر مخالفت با وابستگیهای سیاسی آن دوران بدل شد و همچون خاری در چشم دستگاه قدرت باقی ماند.
در چنین شرایطی، قمرالملوک وزیری نستوه و استوار، آثار روشنگرانه و افشاگرانه شاعران و آزادیخواهانی چون عشقی و عارف را اجرا میکرد. دستگاه تأمینات رضاشاه به هیچ شاعر، نویسنده و منتقدی اجازه بیان آزادانه حقایق را نمیداد. عارف قزوینی نیز یکی از برجستهترین و سرسختترین مخالفان استبداد بود؛ هنرمندی که آثارش ممنوع و نامش برای دستگاه استبداد ناخوشایند بود.
حتی در دوران مشروطه، که فضای سیاسی و اجتماعی نسبتاً آزادتر بود، هنرمندانی که برای ضبط صفحه به فرنگ میرفتند، غالباً پروای اجرای آثار عارف را نداشتند. با این همه، قمرالملوک وزیری، بیهیچ بیم و پروایی، اشعار و تصانیف آزادیخواهانه، استقلالطلبانه، ضد استبدادی و ضد استعماری عارف را اجرا میکرد.
از میان تصانیف عارف، آثاری که صریحترین و مهمترین نقدها را بر استبداد و اوضاع سیاسی کشور دربرداشت، به دست قمرالملوک وزیری در کنسرتها و صفحات اجرا شد. در همان سالهای آغازین روی کار آمدن رضاشاه، قمر یکی از شاخصترین و شاید خشمگینترین تصنیفهای عارف را، یعنی «گریه کن»، با مطلع «که گر سیل خون گری ثمر ندارد»، در کمپانی هیزمسترز ویس ضبط کرد.
اجرای این تصنیف و انتشار بیپروای آثار عارف، شگفتی بسیاری از مردم، بهویژه کنشگران سیاسی و اهل نظر را برانگیخت؛ زیرا حتی در روزگار مشروطه و آزادی نسبی، و حتی در خارج از کشور، بسیاری از هنرمندان پروای اجرای آثار استبدادستیز عارف را نداشتند؛ چه رسد به روزگاری که استبداد رضاشاهی با پشتوانه نیروهای نظامی و امنیتی، عرصه را بر هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی مستقل تنگ کرده بود.
یکی از مهمترین نمونهها، تصنیف عارف در نقد انتخابات مجلس ششم شورای ملی است. عارف، پس از سالها، تصنیفی در اعتراض به انتخاباتی سرشار از تقلب و تخلف سرود. پیش از آن نیز سابقه داشت که خود، نخستین اجراکننده تصانیف خویش باشد. اما پس از غائله جمهوریخواهی و استقرار قدرت رضاشاه، دیگر امکان و اجازه اجرای آثارش را نداشت.
شگفتا که چنین گوهر بیهمتایی حتی یک اثر با صدای خود در صفحات ضبط نکرد و این نیز یکی از مصائب استبداد رضاشاهی بود که تاریخ موسیقی و فرهنگ ایران را از بسیاری از این مواهب محروم کرد.
با این حال، تصنیف عارف در نقد انتخابات مجلس ششم شورای ملی، به همت قمرالملوک وزیری با دلیری و صدایی رسا در محافل و کنسرتها و حتی بر صفحه گرامافون اجرا شد:
«تا رخت مقید نقاب است
دل چو پیچهات به پیچ و تاب است
مملکت چو نرگست خراب است
چارهٔ خرابی انقلاب است
یا درستی اندر انتخاب است
سنگدل بت، آینهرو باش
با بدان چو سنگ با سبو باش
خانمان نگون کن، عدو باش
تا عدوی مملکت به خواب است
ریشهٔ بدان برکن از جهان
گشته امتحان تو این بدان
هست امید، ریشه تا در آب است
امان که خصم خیره گردد
در انتخاب چیره گردد
بدان که روزگار ملت
چو طرّهٔ تو تیره گردد
شحنه مست و شیخ بیکتاب است
سر به سر ز رشت و یزد و کرمان
فارس تا به صفحهٔ صفاهان
از عراق و خطهٔ خراسان
ز اشک رنجبر به روی آب است
عقل نیست، جان در عذاب است
عبرت از گذشتهات گرفتن باید
بس است خورد و خفتن
رستم انتخاب کن که دشمن
کینهجو افراسیاب است
جمله پیچ و خم کار ملک جم
چون رخت صنم ز بیش و کم
این دو پشت پردهٔ حجاب است
امان ز اجنبیپرستی
فغان ز روزگار پستی
مباد دست کس کند با دو طرّهات درازدستی
زانکه دست غیر در حساب است.»
اجرای چنین اثری توسط قمرالملوک وزیری، نهتنها نگاه دستگاه حاکم به موسیقی و هنر را محدودتر کرد، بلکه در فضای سرکوب آن روزگار، بر فشارها و محدودیتهای واردشده بر عارف قزوینی نیز افزود و سرانجام عارف به همدان تبعید شد.
البته قمرالملوک وزیری چنان شهره و مقتدر و در میان جامعه محبوب بود که صدای او به آسانی، همانند بسیاری از صداهای منتقد، قابل خاموش کردن نبود. دستگاه حاکم ناگزیر به مدارا با او بود؛ هرچند طبعاً محدودیتها و ممنوعیتهایی نیز برای وی ایجاد میکردند.
باری، عارف به همدان تبعید شد. اما کنش شرافتمندانه و شجاعانه قمر، رفتن به همدان و برگزاری کنسرت به پاس خدمات عارف به ایران، موسیقی ایران، آزادی و استقلال کشور بود؛ کنسرتی که با استقبال گسترده طبقات مختلف مردم همدان روبهرو شد.
عارف، که سالها بود خلوتگزین شده و از جامعه فاصله گرفته بود، به تالار آمد و هدیهای گرانبها به قمر تقدیم کرد؛ هدیهای که خود به بخشی از تاریخ ماندگار موسیقی و فرهنگ ایران بدل شد. از سوی دیگر، هنگامی که یکی از ثروتمندان همدانی گلدان بزرگی از جنس طلا به قمر هدیه کرد، قمر در کمال تواضع آن را به عارف قزوینی پیشکش کرد.
سفر قمر به همدان، برگزاری کنسرت برای عارف و پیشکش چنین هدیهای به او، خود جلوهای از شرافت و آزادگی هنرمندی بود که هنر را از مسئولیت اجتماعی و میهنی جدا نمیدانست؛ و بیتردید، چنین رفتاری در چشم استبداد حاکم، همچون خاری بر چشم بود.
«چه شورها که من به پا ز شهناز میکنم» نیز از جمله اجراهایی بود که قمر، با قدرت و شور حماسی و البته مویهکنان، دو سال پس از استقرار رضاشاه اجرا کرد. در ابتدای این اثر، به ابتکار قمر، ارسلان درگاهی، نوازنده بیبدیل تار و از همکاران او، با صدای خود اعلام میکند: «به یاد شاعر ملت ایران، عارف قزوینی.»
این اجرا و صفحه، پس از تبعید عارف به همدان منتشر شد و بهنوعی یاد و نام او را در فضای خفقانآلود آن روزگار زنده نگاه داشت.
قمرالملوک وزیری، در آن سالهای تیره، تنها یک خواننده و هنرمند نبود؛ او پژواک بلند آزادیخواهی و مشروطهخواهی در روزگاری بود که کودتا و استبداد، ارکان آزادی و مشروطه را درهم میکوبید. قمرالملوک وزیری، نستوه و استوار، صدای آزادیخواهان و استقلالطلبان را در قالب هنر به گوش مردمی میرساند که از شنیدن بسیاری از صداهای مستقل محروم شده بودند.
از همین منظر، قمر را نمیتوان صرفاً با معیارهای آواز و موسیقی سنجید. اهمیت تاریخی او در این است که در یکی از دشوارترین بزنگاههای تاریخ معاصر ایران، هنر را به پژواک آزادی، استقلال و مقاومت در برابر استبداد بدل کرد.





