مهستان؛ برای ایرانیها و آنهایی که از دریچه ایران به مسائل آمریکا مینگرند، لیندزی گراهام (یا به تلفظ دقیقتر، گِرَم)، بیش از هر چیز به ضدیتش با ایران و حکومتش شناخته میشد. این شهرت نیز البته پدیدهای بسیار متأخر بود. از اواخر ۱۴۰۳ و اوایل ۲۰۲۵، حرف از جنگ احتمالی بین ایالات متحده و ایران بیشتر و بیشتر مطرح میشد، یا به تعبیر دقیقتر، از حمله آمریکا به ایران.
از همان زمان، شاید بلندترین صدای خارج از دولت ایالات متحده در دفاع از این ایده، از لیندزی گراهام به گوش میرسید. سناتور جمهوریخواه و کهنهکار از ایالات جمهوریخواه کارولینای جنوبی تمام و کمال در کنار پهلویطلبان در آمریکا قرار گرفت، شعارها و آمارهای آنان را تکرار کرد و با ذوق و شوق بر طبل این جنگ کوبید و البته با استقبال گرم آنان نیز مواجه شد تا در کنار دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو از حامیان حمله نظامی به ایران، لقب «عمو» نیز دریافت کند.
جنگ البته از نگاه آنان قرار بود، همان بهار ۱۴۰۴ به نتیجه مطلوبشان برسد یا نهایتاً در اسفند ماه کار ایران را یکسره کند، به تعبیر گراهام «در دو هفته»؛ اما آن قدر آتشبس و آتشکم و آتشزن و توافق و تفاهم و تقابل و تضارب و تعارف و تناظر و تباین داشت تا در نهایت، عمر گراهام کفاف تماشای باقی ماجرا را نداد.
شاید بسیاری با مشاهده مواضع دیگر گراهام در حمایت بیچونوچرا از ترامپ و تصمیماتش تصور میکردند، او نیز مثل خیلیهای دیگر، به انگیزه همراهی با رئیسجمهور چنین میکند. بیراه هم به نظر نمیرسید، چرا که واقعاً در دوران دولتبازی ترامپ، گراهام به همین میزان در حمایت از او ذوب شده بود. برخی دیگر هم داستان را مربوط به رابطه محکم او با اسرائیل میدیدند. چه آن که گراهام از دوستان مهم اسرائیل در واشنگتن بود و حتی گفته میشد از واسطههای اثرگذار و پیگیر انتقال پیام از تلآویو به کاخ سفید است.
اما واقعیت اینجاست که در این یک موضوع، یعنی مسئله ایران، سابقه مواضع گراهام از سابقه حمایتش از ترامپ قدیمیتر است. او که همانند یار سابقش، جان مککین، یک «شاهین» یا همان «جنگطلب» به حساب میآمد، از مدتها پیش موضعی منفی در قبال ایران داشت.
در تنها دور کاندیداتوری او برای ریاستجمهوری در سال ۲۰۱۶، او مسئله مقابله با ایران را در مرکزیت کارزار خود قرار داده بود، تا حدی که به نظر میرسید، اساساً بخشی از انگیزه او برای ورود، نه کسب نامزدی جمهوریخواهان یا ریاستجمهوری که پیشکشیدن بحث ایران بوده است.
برای اهالی سیاست ایالات متحده اما برجستهترین اتفاق در عمر سیاسی او، چرخش شدید و ۱۸۰ درجهایش درباره ترامپ و بهتبع آن در دیگر مواضع خود بود. گراهام، در دوران کارزار انتخابات مقدماتی برای کسب نامزدی حزب جمهوریخواه، مخالفتی تمامعیار و تندوتیز با ترامپ داشت. نگاه او به احتمال نامزدی ترامپ در این توییت بسیار معروفش بهخوبی خلاصه شده بود: «اگر ترامپ را نامزد کنیم، نابود خواهیم شد… و حقمان خواهد بود.»
همین گراهام اما بهخصوص پس از درگذشت دوست قدیمی و برجستهاش، سناتور مککین، روزی به حامی سینهچاکی برای ترامپ تبدیل شد و بهتبع بسیاری از رویکردهای دیگر او نیز دچار تغییر اساسی شدند.
هر از گاهی نیز پس از موضعگیریهای او، یادآوریها از نسخه پیشین گراهام در فضای مجازی دستبهدست میشد، مثل وقتی پشت دست ترامپ، مواضع تندی علیه شخص جو بایدن گرفت و ویدئویی نهچندان قدیمی از مصاحبهای از او بالا آمد که در آن با ادبیاتی آکنده از احترام و محبت درباره بایدن سخن میگفت و حتی از گفتوگوی رفاقتیشان با همکار سابق پس از فوت پسر بایدن روایت میکرد.
نزدیکی او با مککین هم بیش از پیش ماجرا را عجیب میکرد، چرا که مککین در اواخر عمر به عنوان جمهوریخواه دارای اصول که حاضر به بیعت با ترامپ نشده بود، برجسته شد و حتی مراسم ختمش آخرین دهنکجی او به ترامپ شد.
گراهام پیش از ۲۰۱۶ با گراهام ترامپیست چنان تفاوت داشت که تئوریهای توطئه نیز حولشان شکل گرفت، بر این مبنا که شاید ترامپ و اطرافیانش، «آتویی» از گراهام دارند که او را چنین به اختیار گرفته اند.
تعبیر مرگ او به «ناگهانی» ممکن است به معنای این باشد که ماجرایی از این داستان سر بر آورد. فعلاً پلیس مشغول تحقیقات است و افبیآی هم گفته کمک میکند. شاید در نهایت داستان فقط مرگ مردی ۷۱ ساله باشد و نه چیز دیگر اما از آنجا که پیشتر صحبتی از ناخوشی او و خطر مرگ برایش نبود، فعلاً گمانهزنیها درباره احتمال نقشآفرینی بازیگران داخلی یا خارجی مطرح خواهد بود.
منجمله این که مرگ او بخشی از «انتقام» ایران از آمریکا باشد.
برخی در ایران نیز قاطعانه حقیقت را همین میدانند، هر چند بعید به نظر میرسد در شرایطی که ایران هیچ مسئولیتی در این باره نپذیرفته، اطلاعات مربوط به آن به این راحتی در اختیار این افراد برای انتشار باشد.
نحوه پرشدن کرسی سناتورهای درگذشته در آمریکا با ترکیبی از قانون فدرال، قانون ایالتی و وضعیت تقویم مشخص میشود اما خلاصه ماجرا در این مقطع برای کرسی گراهام این است: امسال نوبت بهرأیگذاشتهشدن کرسی او برای سنا بود و او البته بار دیگر انتخابات مقدماتی حزب خود را برده بود تا بار دیگر نامزد فیلها با اقبال بلندی برای حفظ کرسی باشد و آماده آغاز پنجمین دوره ششساله سناتوری. در نتیجه نیازی به تنظیم زمان انتخابات فوقالعاده نیست و طبق روال عادی انتخابات پاییز امسال سرنوشت کرسی او را معلوم خواهد کرد. تا آن زمان، اولاً هری مکمستر، فرماندار جمهوریخواه کارولینای جنوبی باید فردی را موقتاً و تا زمان انتخابات به کرسی گراهام منصوب کند؛ ثانیاً حزب جمهوریخواه ناگهان با وضعیتی اضطراری مواجه شده که در آن باید در مدتی کوتاه، انتخابات مقدماتی فوقالعادهای برگزار و نامزد خود را مشخص کند، در شرایطی که شاید خیلی از گزینههای احتمالی، به تصور برقراری دوران گراهام، اساساً به شرکت در این دوره فکر نکرده بودند و حالا باید دید، چه کسی پا پیش میگذارد.
نانسی میس، عضو مجلس نمایندگان؛ پاملا اوت، معاون فرماندار و مارک لینچ، تاجر که اخیراً در مقدماتی با گراهام رقابت کرده بود، از جمله گزینههای ورود به رقابت برای کسب کرسی گراهام ذکر شده اند.





