تصویر تبلیغ
اخبار مهستان
  • سیاست ایران
  • سیاست خارجی
  • فرهنگی
  • پنجره
  • اخبار راهبردی
  • اقتصادی
  • جامعه مدنی
Reading: عظمت عاشورا، عظمت معرفتی
Share
اخبار مهستان
جستجو
Follow US
کلیه حقوق محفوظ و متعلق است به اخبار مهستان
اخبار مهستان > پنجره > عظمت عاشورا، عظمت معرفتی
پنجره

عظمت عاشورا، عظمت معرفتی

۴ تیر ۱۴۰۵
Share
SHARE

مهستان؛ احد رضایی: حسین علیه السلام نه انسانی کهن در دل اوراق پوسیده تاریخ، که حقیقتی زنده در عمق زمان و مایه تکوین تمام نیکی‌ها در بستر جوشان حیات بشری است. حسین یک لفظ نیست، حسین سراسر معناست. معنایی از نور، نوری که در عمق نورانیت انسان‌های الهی به وضوح می‌درخشد و این معنای نورانی تنها زبان مشترک میان اهل معناست که فارغ از هر رنگ و ملیت و آیینی آن را به جان ادراک می‌کنند. بنابراین :
عاشورا حضور شگرف انسانیت است در هر جا و هر روز
عاشورا صلاحیت شجاعت انسان است در تجلی گاه ایمان
عاشورا شفق خونبار است، در فجر آگاهی
عاشورا ترتیل آیات قرآن است در الواح ابدیت
عاشورا قتلگاه اشباح توحید است در مصاف تجسم شرک
عاشورا فریاد گستر انسان‌هایی مظلوم است در همه تاریخ
عاشورا بانگ رسای همه انسان‌هاست در همه تاریخ، از همه حنجره‌های پاک و خدایی و عاشورا، هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ.
سه راه اساسی برای نجات بشریت از پوچی
برای انجام چنین خدمت حیاتی (اثبات و اعلان عظمت الهی حیات و هدف اعلای آن) سه راه مهم وجود دارد که تاریخ و وجدان ناب بشری و بالاتر از این دو، خدای بزرگ لزوم ارائه آنها را به وسیله مشاهده حقیقت زندگی و شهود صاف درونی، گوشزد می‌نماید.
راه اول : ارائه منطقی تعلیمات ربانی انبیای عظام و اوصیای کرام و حکمای راستین و وارستگان از تاریکی‌های ماده و مادیات و پیوستگان به عالم عقل والا که تاکنون از طرق گوناگون، بشریت را آگاه ساخته اند . عالمان ربانی و صاحب نظران مخلص و ژرف اندیش در ابلاغ آن تعلیمات، نهایت تکاپو را مبذول داشته‌اند و هنوز مسیر خود را با کمال جدیت می‌پویند.
راه دوم : جمع آوری و بررسی نتایج مثبت و سازنده پیروی از ادیان الهی و انسان‌های رشد یافته در مسیر انبیای عظام و همه وارستگان از آلودگی‌ها، خودخواهی‌ها و خودکامگی – بدیهی است که ادیان الهی در تصفیه اخلاق و تزکیه نفوس انسان‌ها و آشنا ساختن آنان با هدف اعلای زندگی در طول تاریخ، مهم‌ترین نقش را در پیشبرد فرهنگ پیشرو به عهده داشته اند .
این یک حقیقت است، اگرچه اغلب مورخان و جامعه شناسان غربی در دوران معاصر(که حرکت تکاملی انسان را در حرکات ناآگاه و جبری « ماشین »ماشینیسم به پایان می‌رسانند) نمی‌خواهند این نقش حیاتی ادیان را مورد بررسی قرار داده و به آن اعتراف کنند، و آن را برای بهره‌برداری جوامع ماشین زده دوران ما عرضه نمایند .
ممکن است گفته شود« اگر ادیان الهی برای ساختن انسان و تکامل او نقش سازنده‌ای داشتند، محال بود که مورخان آن را پنهان بدارند» پاسخ این اعتراض روشن است، زیرا متاسفانه اکثریت مورخان وظیفه خود را منحصر به جمع آوری نمودهای حوادث تاریخ با عینک خاصی که به چشمان خود زده‌اند می‌دانند . نه تحلیل و تفسیر آنها . همچنین جامعه شناسان به شناخت پدیده‌ها و آثار مربوط به انواع رفتارهای مردم قناعت می‌کنند و کاری به جستجوی علل آن رفتارها و استعدادهای بشری ندارند !
ممکن است بتوانیم مخفی دارندگان علل و استعدادهای بسیار مهم بشری را به دو گروه عمده تقسیم کنیم :
گروه اول : کسانی که استعداد فهم آن علل را در خود نمی‌بینند چون این استعداد را در خود نمی‌بینند در صدد تحقیق و بررسی آن علل نیز بر نمی‌آیند و گاهی آنها را انکار می‌کنند.
گروه دوم : همان‌ها هستند که دانشمند بسیار مشهور (ماکس پلانک ) از وجود آن خبر می‌دهد و او می‌گوید: «این تصادفی نیست که متفکران بزرگ همه اعصار چنان نفوس دینی ژرفی داشته‌اند، اگرچه چندان تظاهری به دینداری خود نکرده اند»
البته باید علت یا علل این عدم تظاهر مورد تحقیق قرار بگیرد تا بدانیم چه علتی برای مخفی کردن دینداری خود داشته‌اند!؟
راه سوم : این راه بسیار با اهمیت عبارت است از : عشق و علاقه فراوان انسان‌های پاک دل و خردمند به برخورداری از فضیلت‌ها و کرامت‌های والای روحی. هرچند که به دست آوردن آنها مشقت بار و زجرآور باشد. حد اعلای این فضیلت‌ها و شرافت‌ها پس از قرار گرفتن در شعاع جاذبه ربوبی (خدا یابی) انواع فداکاری‌ها و شهادت‌ها در راه نجات دادن خود و دیگران از فقر مادی و روحی است. .اگر حیات آدمیان هدفی بالاتر از مزایا و خواستنی‌های دنیای طبیعت نداشت، نه تنها آن همه فضایل و کرامت‌ها و فداکاری‌ها و شهامت‌ها بیهوده و لغو و عبث بود، بلکه اشخاصی که دارای چنان ارزش‌های عالی بوده و در راه به دست آوردن آنها متحمل شکنجه‌ها شده و حتی حیات طبیعی خود را از دست داده‌اند،  باید مردمانی بیچاره و ضعیف و از یک جهت اشخاص بدبخت به شمار می‌آمدند!  دلیل این مطلب را ناصر خسرو قبادیانی قرن‌ها پیش چنین گفته است :
روزگار و چرخ و انجم سر به سر بازیستی
گرنه این روز دراز دهر را فرداستی
زیرا به جای بهره‌برداری از حداکثر لذایذ و خودکامگی‌ها و از بین بردن ناتوانان برای اشباع  خودخواهی‌های پست‌تر از حیوانات درنده ؛ در نجات خود و دیگران از همه مزایا و لذایذ زندگی چشم پوشیده و متحمل آزارها و مشقت‌های سخت گشته و حتی عزیزتر از همه چیز را که جان شیرین است از دست داده‌اند !
در اینجا باید بی پرده صحبت کنیم و بیمی از سخنان ضد انسانی «توماس هابز »ها و نیچه‌ها به خود راه ندهیم. اگر «چنگیزهای آسیا و نرون‌های اروپا» با آن همه کشتار و خونریزی نتوانستند آخرین ضربه مرگ آور را بر همه انسان‌ها فرود بیاورند، با نداهایی که سر می‌دهند آگاهانه یا ناآگاهانه آخرین تیر خلاص را بر مغز انسان و آخرین ضربه را بر قلب انسانیت وارد می‌آورند. اما دلیل اینکه انسان را نابود می‌کنند، این است که این گونه سخنان، باعث زوال و نابودی فرهنگ و تمدن و عواطف و احساسات برین انسانی گشته و موجب شده است که در کنفرانس (ونکوور) کانادا بحث از امکان یا عدم امکان بقای بشر در قرن بیست و یکم را پیش بکشند. اما دلیل اینکه آخرین ضربه را بر قلب انسانیت وارد می‌آورند این است که : فساد اخلاق و سقوط تمدن و فرهنگ شیوع لذت پرستی، زندگی را به پوچی کشانده و دیگر قلبی در مردم نمانده است که حیات واقعی را احساس نماید و طعم حقیقی آن را بچشد.
بنابراین در توضیح راه سوم، نگاهی به معنای شهادت خواهیم داشت . لذا اهمیت این پدیده الهی اقتضا می‌کند که آن را مورد توجه قرار بدهیم: که اوج آن در پدیده عاشورا قابل توجه هست:
اهمیت پدیده شهادت در درجه‌ای است که اگر در تاریخ بشری جز یک فرد شهید وجود نداشت برای اثبات آهنگ عالی عالم هستی که بیان کننده هدف اعلای حیات است کافی بود، چه رسد به اینکه ما را در طول تاریخ، ده‌ها و بلکه صدها هزار شهید می‌بینیم که با اعتلا بخشیدن و تکمیل شخصیت خود در دفاع از انسانیت و ارزش‌های آن، از زندگی طبیعی چشم پوشیده و به حیات حقیقی نایل گشته‌اند .
در اینجا به توضیح مختصر درباره پدیده( شهادت) می‌پردازیم این توضیح- در حقیقت- توصیفی مختصر درباره برخی از ابعاد اصیل این حقیقت می‌باشد.
شهادت عبارت است : از پایان دادن به جریان حیات( که در متن طبیعت، مطلوب مطلق است) در کمال هوشیاری و آزادی و آشنایی با ماهیت و مختصات آن با هدف‌گیری از ذیلا مطرح می‌نماییم:
بعضی از ابعاد شهادت:
بعد اول :پایان دادن به زندگی طبیعی در راه دفاع از ارزش‌ها و حیات حقیقی افراد جامعه.
بعد دوم :شکافتن کالبد مادی و به پرواز درآوردن روح به مقام شهود الهی، در راه وصول به جاذبیت کمال، برای بزرگداشت حیات طیبه خود و دیگران.
بعد سوم :تعیین کننده ملاک و میزان برای زندگی قابل توجیه در این دنیا.
البته بدیهی است کسی که حقیقت و ارزش واقعی حیات برایش مطرح نیست و از حیات جز خوردن و خوابیدن و اشباع خواسته‌های حیوانی چیز دیگری نمی‌فهمد، نه شهادت برای او قابل درک است و نه حیات حقیقی که دارای عالی‌ترین ارزش است.
برای توجه به عظمت شهادت فهمیدن دو حقیقت شرط اساسی است:
۱-اهمیت مطلق زندگی.    ۲- اهمیت هدفی که شهادت برای آن تحقق می‌یابد.
با درک این دو حقیقت است که معنای از دست دادن اختیاری حیات با کمال آگاهی و انبساط فهمیده می‌شود .
درباره اهمیت و عظمت فوق العاده زندگی، مطالب فراوانی گفته شده است. ما در اینجا به بیان یک مطلب اکتفا می‌کنیم: اگر به کسی که از نعمت عظمای حیات برخوردار باشد و با کمال اعتدال جسمانی و روحانی زندگی کند پیشنهاد شود که شما میان دو چیز اختیار دارید که یکی را انتخاب کنید:
۱-ادامه حیات با برخورداری از عقل و وجدان و دیگر استعدادهای کمالی.
۲-مالکیت جهان با اختلال در بهره‌برداری از جوهر والای حیات و عظمت و مزایای آن.
بدیهی است که انسان عاقل و هوشیار که از سلامت روانی و عقلی برخوردار است ادامه حیات با کمال اعتدال جسمان روانی را انتخاب خواهد کرد .هر اندازه انسان شهید از مزایا و عظمت‌های حیات آگاه‌تر باشد و هرچه بیشتر توانایی استفاده از آنها را داشته باشد، شهادت او از عظمت بالاتری برخوردار می‌گردد .
نمونه‌هایی از عظمت‌های حیات آدمی:
انسان در حال زندگی است که: از زیبایی‌ها لذت می‌برد- از عقل و وجدان استفاده می‌کند -محبت و عشق می‌ورزد- به اکتشاف نایل می‌آید -حقایق را شهود می‌کند -شکوه عالم هستی را درک می‌کند- از عدالت و حق دفاع می‌نماید- طعم آزادی و اختیار معقول را می‌چشد- از علم و معرفت جهان بینی کسب روشنایی می‌نماید- از لذت خدمت و همنوعان خود برخوردار می‌گردد- می‌تواند جهانی را آباد کند -لذت نظم و قانون گرایی را در می‌یابد- از شوق احیای انسان‌ها به پرواز در می‌آید -طعم عواطف ارتباط‌های نسبی و سببی را درک می‌کند، با ابداعات هنری ‌سازنده به عظمت احساسات درونی خود پی می‌برد.
با فعالیت‌های عقلانی سالم , همنوعان خود را از سقوط نجات می‌دهد و زمینه را برای پیشرفت تکاملی آنان آماده می‌سازد .
با گسترش« من »بر جهان هستی ، جهان را در درون خود می‌یابد .
مسلم است که امتیازها و عظمت‌های زندگی بیش از حد شمارش‌های معمولی است، انسان آگاه با از دست دادن هر یک از این امتیازها و عظمت‌ها- در حقیقت جهانی را از دست می‌دهد، زیرا هر یک از آنها به تنهایی می‌تواند هدفی برای زندگی و توجیه کننده آن باشد. حال می‌توانیم این معنی را به خوبی درک کنیم که چرا شهادت امام حسین (ع) با عظمت‌ترین شهادتی است که در تاریخ بشر بروز کرده است. زیرا او با شناخت همه ابعاد و امتیازات زندگی و توانایی در برخورداری از آنها، دست از زندگی شسته است. بنابراین دو نوع نگاه و نگرش درباره حوادث تاریخی می‌توان داشت، که به نمونه‌هایی از آن به شکل خیلی مختصر اشاره می‌کنم:
۱-پس از رسیدن خبر مرگ معاویه و اعلان این خبر از طرف ولید بن عتبه به امام حسین علیه السلام و اینکه باید با یزید پسر معاویه بیعت کند، در برابر نرمشی که ولید در کار بیعت گرفتن از آن حضرت، از خود نشان می‌داد. مروان با یک تحکم فرعونی به امام حسین علیه السلام می‌گوید« من دستور می‌دهم که باید تو با یزید بیعت کنی !»در اینجا دقت کنید چه کسی به چه کسی دستور می‌دهد !
امام حسین علیه السلام فرمود:
اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَعَلَى الاِْسْلامِ الْسَّلامُ اِذ قَدْ بُلِیَتِ الاُْمَّهُ بِراعٍ مِثْلَ یَزیدَ
»ما از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم .با اسلام باید وداع گفت و از آن دور شد !یعنی ای انسانیت برای ابد خداحافظ! زیرا امت اسلامی به چوپانی مانند یزید مبتلا شده است. «
اگر کسی بخواهد سخن مروان دلباخته آل امیه، و پاسخ امام حسین (ع) عاشق اسلام و ارزش‌های آن را در ظاهر همان جملاتی که بین آن دو نفر مطرح شد خلاصه کند،همین مقدار نصیبش خواهد شد که امام حسین در رویارویی با مروان، پیشنهاد او را نپذیرفت و از شدت تعجب، آیه استرجاع را خواند و عدم قابلیت یزید را برای بیعت ابراز نمود(ع) در رویارویی با مروان پیشنهاد او را نپذیرفت و شدت تعجب ، آیه استرجاع را خواند  عدم قابلیت یزید را برای بیعت ابراز نمود! معمولا آیه مبارکه« انا لله…» در مواردی خوانده می‌شود که انسان با مصیبتی مهم رویاروی شود و چه مصیبتی بالاتر از آن که یزید بی‌خبر از اسلام و انسان و خواننده ابیات: لعبت اشباخی ببدر شهدوا……..
»ای کاش بزرگان قوم من که در بدر کشته شدند! حاضر بودند و می‌دیدند که من چگونه انتقام آنان را از فرزند پیامبر اسلام و علی(ع)گرفتم و او را کشتم«
این چنین فردی می‌خواهد مقام پیامبر و علی(ع) را برای مدیریت جامعه اسلامی اشغال نماید! بر سر کار آمدن یزید بن معاویه همان و رخت بر بستن اسلام از میان مسلمین همان. اگر یک انسان ناظر و محقق در جملات مذکور طعم (ان الدین عند الله الاسلام.) آل عمران/۱۹  »قطعاً دین در نزد خدا اسلام است » را نچشیده باشد، اگر کسی عظمت انسان‌هایی را که به وسیله اسلام ساخته شدند و هر یک از آنها ارزش یک تاریخ تکاملی را در برداشتند از جمله: سلمان فارسی ،ابوذر غفاری، مالک اشتر، ابن الیتهان،عمار بن یاسر،اویس قرنی،سعید بن قیس هزاران هزار شخصیت معرفتی و عملی و فداکار در راه حق و عدالت را نشناخته باشد و اگر کسی منطق جاودانی اسلام در فلسفه و جهان‌بینی و علوم گوناگون و حقوق و اخلاق و اقتصاد و سیاست و فرهنگ به معنای عام آن را نفهمد و یا آن را نپذیرد، نمی‌تواند ضرر بنیان کن یزید و معنای حقیقی و علی الاسلام السلام (محرومیت انسانها را از اسلام )واقعاً درک کند.
۲-ممکن است یک تاریخ نگار و حتی یک تحلیل گر تاریخ، این جمله:«ان لم یکن لکم دین و کنتم  اتخافون المعاد فکونو احرارا فی دنیاکم) را در داستان کربلا ببینید(اگر برای شما دینی نیست و از معاد نمی‌ترسید( اقلاً) آزادمردانی در دنیا باشید)
و معنای آن را هم به طور اجمال درک کند ولی حقیقت آن را نتواند بفهمد، زیرا فهم حقیقت این جمله موقعی میسر است که شخص محقق این معنی را درک کرده باشد .که آنچه هدف اعلای پیروی از دین و از اخلاقیات عالی انسانی است« تطبیق و وابستن حیات و ارزش‌های آن به خداست و اگر انسان‌هایی به علت سقوط از این مقام والا ، خود را از دین محروم ساختند ،حداقل، کرامت و شرف ذاتی انسان و لزوم پیروی او را از اصول حیات دست دسته جمعی که در راس آن، احترام به انسان‌های دور از پیکار و جنگ قرار گرفته است .فراموش نکنند » لذا ارزش این کلام برای کسانی که از وجدان حیات جمعی و ارزش آن غافلند مبهم است‌.
۳-این جملات را به اتفاق نظر مورخان- امام حسین (ع) در روز عاشورا خطاب به اراذل و تبهکاران گروه یزید فرمود:
ألا وَإنَّ الدَّعیَّ ابنَ الدَّعیِّ قَد رَکَّزَ بَینَ اثنَتینِ بَینَ السُلَّهِ وَالذِلَّهِ وَهَیهاتَ مِنّا الذِلَّهُ یَأبى اللّه ذلک لَنا وَرَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ وَحُجورٌ طابَت وَطَهُرَت…..
«آگاه باشید آن زناکار پسر زناکار مرا میان شمشیر و پستی و خواری قرار داده است .ولی هیهات (محال است) برای ما تسلیم به ذلت و خواری ، خدا و رسول خدا و انسان‌های با ایمان و دامن‌های پاک و پاکیزه از پذیرش آن برای ما امتناع می‌ورزند.
حضرت در سخنان دیگر فرموده است :
لا أعطیکم بیدی إعطاء الذلیل ولا أقر لکم إقرار العبید…..
»نه به خدا سوگند! من دست ذلت به شما نخواهم داد و هرگز مانند بردگان (بندگان) از جهاد فرار نمی‌کنم( به سیادت شما اقرار نخواهم نمود) ای بندگان خدا من به پروردگار خودم و شما ، از اینکه مرا سنگ باران کنید و از هر متکبری که به روز قیامت ایمان ندارد به خدا پناه می‌برم. «
این جملات، امکان فهم عالی‌ترین مقام انسانی را از نظر شرافت و کرامت و حیثیت در اختیار مکتب داران و فرهنگ سازان و بانیان تمدن‌های حقیقی می‌گذارد که بفهمند وقتی که سخن از انسان می‌رود با چه موجودی سر و کار دارند، بفهمند که زندگی با ذلت و خواری مساوی با مرگ دور از کرامت و شرف ارزشی است که خدا به انسان‌ها عنایت فرموده است .خداوند بزرگ اختیار کیفیت زندگی را از دیدگاه کرامت و شرف ارزشی به خود انسان‌ها واگذار نکرده است چنان که هیچ احدی نمی‌تواند بگوید :
«من اختیار زندگی خود را دارم: اگر بخواهم به آن ادامه می‌دهم و اگر بخواهم انتحار می‌کنم و آن را قطع می‌نمایم! اصل حیات و ادامه آن با عزت و کرامت ، یک حکم الهی است و از مقوله حق به اصطلاح معمولی آن نیست که قابل اسقاط و نقل و انتقال و مبادله باشد. این همان نکته اساسی است که حقوق جهانی بشر آن را درباره حق حیات یا به اصطلاح دیگر« اصل حیات» مراعات نکرده است.

۴- آری هر مورخ و نویسنده‌ای می‌تواند داستان ملاقات لشکریان حر بن یزید ریاحی را که عمر بن سعد او را برای گرفتن امام حسین (ع) و بردن او به کوفه با هزار نفر جنگجو فرستاده بود. ملاحظه کند و بنویسد، ولی ممکن است نتواند مهمترین ارزش انسانی را در این داستان درک کند .
خلاصه جریان این ملاقات چنین بود:
علی بن طعان محاربی می گوید: من با لشکریان حر بودم آخر از همه رسیدم وقتی که امام تشنگی من و اسبم را دیدند مشک آب را به من ارائه کردند و فرمودند، بردار سر مشک را کج کن. من هرچه خواستم آب بیاشامم آب از دهانه مشک می‌ریخت، در چنین شرایطی امام حسین(ع) که ناظر حرکات من بود برخاست و آمد و سر مشک را خم کرد و من توانستم آب بیاشامم و اسبم را نیز سیراب کنم.
ارزش و اهمیت این فضیلت بزرگ، تنها برای کسی قابل فهم است که حق حیات بشری و کرامت آن  در فوق دوستی‌ها و دشمنی‌ها درک کند و به آن ایمان داشته باشد. قاعدتاً امام حسین علیه السلام می‌دانست که همین تعداد بیشتر از آنها در چند روز آینده او را قطعه قطعه خواهند کرد. برای شناخت ریشه اساسی حق حیات که در طول تاریخ نویسندگان متفکران سخن‌ها گفته و مطالب زیادی نوشته‌اند و احساسات نشان داده‌اند و….. ولی هیچ یک از آنان پرده از راز ملکوتی این حقیقت عظما برنداشته اند. این راز بزرگ تنها با درک ارتباط مستقیم حیات با خدا آشکار می‌گردد. نه با معلومات سطحی و مشاهدات محدود همراه با اصول پیش ساخته ذهنی.( برای آشنایی بیشتر به این حق الهی از دیدگاه امام حسین علیه السلام باید به عقب برگشت و با شعله‌های جنگ صفین آشنا شد و با نظریات ماکیاولی های زمان امام علی( معاویه) و داستان بستن شط پهناور فرات بر روی سپاه امام علی تا از این طریق در اندک زمانی ده‌ها هزار نفر را از تشنگی از پای درآورند. معنای این نابکاری نابخردانه جز این نبود که برای اجرای منطق «چون من ریاست و سلطه‌گری می‌خواهم» پس من بر حقم ریشه‌دارترین حق الهی ده‌ها هزار انسان را که حق حیات آنهاست نابود سازد تا بتواند چند سال دیگر بر تخت «من هدف و دیگران وسیله» تکیه بزند و بگوید :«من همه چیز را بدون قید و شرط می‌توانم بخواهم؟!» و من هرچه بخواهم حق و قانون است. طبیعی است که لشکریان علی علیه السلام از نبودن آب به مشقت افتادند و جریان را به امام گزارش دادند، آن حضرت دستور باز کردن راه فرات را صادرکردند دستور اجرا شد مشکل آب که مدعیان حق‌گرا به وجود آورده بودند حل شد. در این هنگام لشکریان امام علیه السلام خواستند مقابله به مثل کنند و از در انتقام درآیند! آن بزرگترین آشنای «حق حیات» با این منطق الهی( جهاد برای احیای انسان و انسانیت است، نه برای نابود کردن آنان) که ریشه در اعماق جانش بود مانع از بستن شط فرات به روی لشکریان معاویه شد و فرمود:
«اختیار حق حیات آنان به دست ما نیست .این حق از خدا به وجود آمده و سقوط آن بستگی به مشیت الهی دارد. بگذارید آب بخورند……. »
آن مورخی که تنها به جمع آوری نمودهای فیزیکی در حادثه انسان‌ساز( که تاریخ بشری از علی علیه السلام و فرزندش حسین علیه السلام به وجدان خود سپرده است)قناعت کند و حتی یک کلمه در تحلیل و ارزیابی اظهار نکند، آیا پاسخی برای این سوال عقل و وجدانش تهیه نموده است که (تو مورخ چگونه این حوادث را کنار هم می‌چینی؟گویی در یک جنگل بی سر و ته چند عدد برگ و چوب خشک را کنار هم چیده‌ای دل به این خوش می‌داری که من برای بشر تاریخ نوشته ام! با چه مغز و دلی این همه پدیده‌ی تکان دهنده و تحسین برانگیز  اضطراب آور را جمع آوری نموده و با کمال بی‌اعتنایی از کنار آنها می‌گذری!؟
این دسته از مورخان باید بدانند که با اینگونه تاریخ نویسی و تجزیه و تحلیل صوری دو کار انجام می دهند:
یکی اینکه دل و مغز خود را در مقابل موثرترین و تکان دهنده ترین ستمگری ها و ستمدیدگی ها با قساوت و بی خیالی تباه کننده می خشکانند. دیگر اینکه مردم را به بی خیالی و بی اعتنایی به مصیبت ها و شکنجه هایی که از ستم پیشه ها بر مظلومان بینوا وارد می شودعادت می دهند.
مورخ و تحلیلگران موقعی می‌توانند با ادای رسالت انسانی خدمتی به بشریت انجام بدهند که با استنباط علمی نتایج کلی حوادث وظیفه انسانی خود را  تعلیم ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها در حیات فردی و اجتماعی انجام دهند.
اگر از جمع آوری و بازگو کردن سرگذشت بشری با آن همه فراز و نشیب‌ها و سنگلاخ‌ها و هموارها و ستمگری‌ها و ستمدیدگی‌ها و تکامل‌ها و سقوط‌های فرهنگی و تمدنی، برای اصلاح و بهبود وضع حاضر و آینده زندگی انسانی بهره‌برداری نشود. باید بر آن کاغذهای باطل شده به نام کتاب‌های تاریخ و بر صفحات تحلیلی آن و انرژی‌های گرانبهای مغزی و صرف اوقات پر ارزش عمر تاسف‌ها خورد و گریه‌ها کرد.
به نظر می‌رسد هر مورخ آگاه در نگرش به حوادث و رویدادی تاریخی، ممکن است با دو نوع ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها رویاروی شود.
نوع اول :اصول کلی ارزش و ضد ارزش‌ها:
بدیهی است که تحقیق و تفسیر حوادث و رویدادهای تاریخی با این نوع، هیچ منافاتی با منش تاریخ نگار ندارد، زیرا از یک طرف واقعیات کاملاً بازگو شده و از طرف دیگر به وسیله تفسیر، تحلیل آن واقعیات بر مبنای ارزش‌ها و ضد ارزش‌های کلی که مورد قبول عموم بشریت است، قدمی در مسیر تعلیم و تربیت مستند به حقایق و واقعیات عینی برداشته شده است. مانند اینکه در میان رویدادهای مربوط به بروز و اعتلای یک تمدن، علل و شرایط آن را که فرهنگ و اقتصاد سالم و دادگری حقوقی و تعلیم تربیت شایسته بوده است،اگر کسی بگوید اینگونه تاریخ نگاری همراه با تحلیل و تفسیر بزرگترین خدمت به« حیات طیبه »و معقول بشری است، هیچگونه مبالغه‌ای نکرده است. شما اگر در قرآن مجید- کتاب آسمانی مسلمین دقت کنید. خواهید دید همه آن داستان‌ها که در این کتاب الهی آمده است، برای تعلیم و تربیت بشر به وسیله ارائه ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها می‌باشد
نوع دوم: ارزش‌ها و ضد ارزش‌های خصوصی نژادی،اقلیمی، فرهنگی خاص و رویدادهای شخصی
البته تردیدی نیست که مورخ برای بیان چنین ارزش‌ها و ضد ارزش‌هایی وظیفه و الزامی ندارد. اگرچه در صورت احتمال استفاده از آنها نیزمانعی از تحقیق و تفسیر پیرامون آنها دیده نمی‌شود.
۵-اغلب تواریخی که داستان شهادت امام حسین را نوشته‌اند. این جریان شگفت انگیز را نقل نموده اند که: هر اندازه کار برای آن حضرت در ساعات حساس روز عاشورا شدیدتر گشت، چهره آن مسافر دار بقا برافروخته‌تر می‌شد که خود حکایت از انبساط و شکوفایی روحی آن حضرت می‌نمود. بعضی از خواص یاران آن شهید راه انسانیت با مشاهده زیبایی آن چهره برافروخته،در حال اشاره به آن حضرت به یکدیگر می‌گفتند:
»بنگر به حسین علیه السلام که به هیچ وجه از مرگ نمی‌ترسد! «
آیا کسی که متصدی طرح سرگذشت بشری است نباید وقتی که این پدیده محیرالعقور را در منابع صحیح تاریخ دیده به بشریت بگوید:
« این است نیروی با عظمت روح آدمی که در مورد سخت‌ترین زجر و شکنجه‌های شکننده، به جهت تکاپو در میدان مسابقه برای کمال، همانند پیروزمندترین مرد، احساس مسرت و شکوفایی داشته باشد ».
چنانچه در اول بحث عرض کردم زمانی که ولید بن عقبه، فرماندار مدینه از طرف یزید مامور بیعت گرفتن از امام حسین علیه السلام می‌شود. امام شان و عظمت خود را معرفی می‌کند و می‌فرماید: ما اهل بیت نبوت هستیم، معدن رسالتیم، مختلف الملائکه‌ایم، مهبط وحی ایم. این بدین معناست که جامعه به اهل بیت علیه السلام جاهل بود.
همینطور است و واقعه کربلا ارزش معرفتی دارد. یعنی اگر شأن امام حسین علیه السلام را می‌شناختند کار به اینجا نمی‌رساندند. اگر می‌شناختند این اعمال را مرتکب نمی‌شدند و عظمت این گناه هم به دلیل جهل بسیارشان است و معرفت امام حسین علیه السلام درست در تقابل با جهل آنان بود.
بیشتر نگاه‌ها به واقعه عاشورا. نگاهی احساسی و عاشقانه است و عقل را در آن کمتر داخل می‌دانند. حال سوال اینجاست که آیا همه عاشورا و همه افعال امام حسین علیه السلام حکیمانه و مدبرانه نبوده است؟باید پاسخ داد که در حرکت امام حسین ذره ای خلاف عقل نیست، او تجلی عقلانیت و تجسم عشق است. اگر خلاف عقل باشد اصلاً ارزشی وجود ندارد و نخواهد داشت در حالی که امام حسین علیه السلام ولی مطلق خداوند است. در بحث عقل و عشق با نگاه به عاشورا آیه ای در قرآن کریم مطرح است که می‌فرماید:
من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله به قوم یحبهم و یحبونه کحب الله والذین آمنوا حبالله….
( بعضی از مردم معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند، اما آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا شدیدتر است و آنها که ستم کردند هنگامی که عذاب الهی را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت از آن خداست و خدا دارای مجازات شدید است.)
بحث «یحبهم و یحبونه»جان مایه بحث‌های فراوانی در بین عرفا و فلاسفه بوده است. مطابق آیه شریفه این است که عشق قبل از اینکه صبقه عاشقی داشته باشد، صبقه معشوقی دارد، یعنی این خداست که بساط عشق بازی را فراهم و از انسان خواستگاری می‌کند، به عبارتی خداوند است که طلبکار آدمی است.
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
باید دید در اینجا عشق چه ساحتی دارد و چه کسی ما را به این ساحت دعوت می‌کند و نقش خداوند در آفرینش عشق چیست؟
این آیه مهمی است که سِرِّ خلقت انسان را بیان می کند و راز آفرینش در همین عبارت (یحبهم و یحبونه) است. در قران کریم و روایات کلمه عشق بکار نرفته اما واژه محبت که همان عشق است، آمده است. در اصل محبت، شدیدِ عشق است.
…….والذین آمنو اشد حبالله…..( محبت شدید، همان عشق است.)
نیست فرقی در میان حب و عشق
شام نبود در حقیقت جز دمشق
همان آیه‌ای که اشاره شد به قول شاعر که می‌گوید: عشق از معشوق اول سر می‌زند. حب از خداوند آغاز می‌شود.« یحبهم »یعنی خداوند مردم را دوست دارد و« یحبونه »یعنی مردم خداوند را دوست دارند وقتی«هٌم» سر‌آید یعنی همه مخلوقات اگر محب نبود اصلاً آفرینشی نبود. آفرینش بر اساس حب است. این کرشمه محبوبی و کرشمه عاشقی است و این کرشمه از خداوند آغاز شده است، کرشمه محبوبی از آن حق تعالی است که می‌فرماید:« کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف……
«خداوند می‌فرماید دوست داشتم شناخته شوم» و این یعنی کرشمه محبوبی که همان کرشمه عاشقی هم هست. یعنی حق محبوب است:
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد بلا بکند
انا لله و انا الیه راجعون این بازگشت نیز یک نوع حب است اما حب مخلوق نسبت به خالق، و انعکاس حب خداوند نسبت به آنها. خداوند چون محبت داشت عشق می‌ورزید، آفرید این آفریده شده هم انعکاس همان حق است و اصلاً( آفرینش نتیجه حب حق است)
این انعکاس در مرتبه حب خلایق است. اما سخن این است که خداوند دوست داشت، به چه معناست؟چه چیزی را دوست داشت؟ خداوند همه مخلوقات را دوست داشت، اما از ازل که این همه کرات و مخلوقات نبودند؛ پس خداوند چه و که را دوست داشت؟ گفتیم که عشق بدون معشوق نمی‌شود، چنانکه علم بدون معلوم و حب بدون محبوب. اگر کسی حب دارد باید محبوبی هم داشته باشد. نیز اگر کسی عشق می‌ورزد باید معشوقی موجود باشد. اینجا وقتی گفته می‌شود خداوند آنها را دوست داشت پس آفرید. این‌ها که نبودند تا خداوند دوستشان داشته باشد. آیا خداوند عدم را دوست داشت؟! می‌دانیم که در حضرت حق عدم نیست. عدم محبوب واقع نمی‌شود، زیرا چیزی نیست که دوست داشته باشد. پس ضمیر «یحبهم»کجاست؟ همه موجودات و خلایق در علم حق بودند، نه در علم عین. علم حق فراگیر است، علم حق به چه؟ در واقع به خودش. حق تعالی به خود عالم بود و به خود همه چیز بود، همه چیز در حق حضور داشت. حق، همه چیز است، ولی هیچ کدام از آنها هم نیست، این در واقع همان قاعده بسیط الحقیقه است.
در واقع چون خداوند خود را دوست می‌داشت همه چیز را نیز دوست داشت. لذا می‌بینیم که امام حسین یک ولی کامل است. بنابراین، مقام فنا را دارد، و قرآن کریم صفات اولیا را بیان می‌کند و می‌فرماید:
الا ان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون
( آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‌شوند )
اولیای خدا از مرگ نمی‌هراسند ولی خدا نه خوف دارد و نه غصه می‌خورد و اصلاً عاشق فنای در حق است. بنابراین این مرگ، مرگ ظاهری است و اگر به دست ظالمی هم کشته نمی‌شد در مقام فنا، فی الله بود.
مرگ را دانم ولی تا کوی دوست
راه اگر نزدیک‌تر داری بگو
مسئله کربلا هم همین است. قتل در عالم زیاد بوده است. غارت ،کشتن ،ظلم،ظالم و مظلوم همه این‌ها از بدو خلقت و از زمان پسران حضرت آدم وجود داشته. وقتی خداوند می‌خواست انسان را بیافریند ملائک گفتند: او موجودی خونریز است، اما صحنه‌هایی در تاریخ است که تجلی الهی دارند. شهادت امام حسین اینگونه است اگر کسی معرفت نداشته باشد، واقعه عاشورا را مانند دیگر وقایع تاریخی می‌بیند. اما زمانی که کسی به امام حسین علیه السلام معرفت می‌یابد و او را ولی خداوند می‌شناسد، می‌داند که صحنه شهادت و واقعه کربلا چه صحنه‌ای است و می‌داند امام حسین علیه السلام همیشه مقام فناء فی الله را داشته است.
مولوی می‌گوید: خودم را به کربلا رساندم شنیدم که اینجا سرها بریدند استخوان‌ها قلم کردند. دیدم آنجا غوغایی به پاست:
رفتن و جولان سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود ،دستی زنند
چون رهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف می‌زنند
بحرها در شورشان کف می‌زنند
این دهان بربند از هزل ای عمو
جز حدیث روی او چیزی مگو
امام حسین علیه السلام محو تماشای جمال الهی و خود نیز مظهر جمال حق است.
این همه عکس می و نقش مخالف که می‌نمود
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
و آن ساقی با همه فروغش در انسان متجلی می‌شود. امام حسین علیه السلام و دیگر معصومان نیز همان شان و منزلت را دارند. در دعای عرفه می‌خوانیم:« خدایا اگر توجه خود را بر بررسی آثار قدرت و دستاوردهای توانایی تو معطوف سازم و یک به یک آنها را مورد مطالعه قرار دهم تا تو را شناسایی کنم همین امر موجب می‌شود که راه وصال و دیدار تو دور و درازتر شود »
این نشان می‌دهد که امام حسین علیه السلام محو تماشای جمال الهی است:
آدمی دید است و باقی پوست است
دیدن آن باشد که دید دوست است
بنابراین:
عقل و عشق تنها در ساحت انسان کامل با یکدیگر جمع می‌شوند.

 

منبع: کانال تلگرامی نهضت آزادی

 

TAGGED:اخبار مهستان
Share This Article
تلگرام تریدز ایمیل لینک را کپی کنید چاپ
Previous Article آیینِ فقدان از سیاووش تا حسین؛ جستاری درباره‌ی حافظه و انسان معاصر
Next Article صدای ماندگار نخستین شاخه گل
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تصویر تبلیغ

تازه‌ترین مطالب منتشر شده

افزایش شمار اَبرثروتمندان تصویر برابری‌خواهانۀ سوئد را به چالش کشیده و به جدال‌های سیاسی دامن زده است
پنجره
۲۹ مهر ۱۴۰۵
کتاب نیم قرن تجربه و خاطره
خاطرات عزت‌الله سحابی؛ جزوه تحلیلی نهضت آزادی
پنجره
۲۹ مهر ۱۴۰۵
میانجی‌ها تقلا می‌کنند اما سایه نبرد بزرگ است که هر روز پررنگ‌ می‌شود
تیتر سیاست خارجی
۲۹ مهر ۱۴۰۵
سدی بر مسیرِ نقدینگی؛ چرا کُندکردنِ سرعتِ گردشِ پول تورم را حذف نمی‌کند و فقط آن را به تعویق می‌اندازد
اقتصادی
۲۸ مهر ۱۴۰۵
حسین علایی
حسین علایی؛ آزادی سوسنگرد پس از چهار روز
پنجره
۲۹ مهر ۱۴۰۵
تدارک نبرد نهایی با ایران؛ راز چرخش ناگهانی ترامپ به سوی نتانیاهو
سیاست خارجی
۲۹ مهر ۱۴۰۵
آیا شبکه‌های اجتماعی جای انجمن‌ها را گرفته‌اند؟
جامعه مدنی
۲۷ مهر ۱۴۰۵
شمایل نبرد سوم؛ تمرکز آمریکا بر مرزها و تمرکز ایران بر اسراییل
سیاست خارجی
۲۸ مهر ۱۴۰۵
کتاب نیم قرن تجربه و خاطره
خاطرات عزت‌الله سحابی؛ موضع نهضت آزادی در مورد انتصاب آقای عباس امیرانتظام در دولت موقت
پنجره
۲۷ مهر ۱۴۰۵
امام موسی صدر و محرومان شیعه لبنان
پنجره
۲۷ مهر ۱۴۰۵
جهان ایرانی
جهان ایرانی
فرهنگی
۲۷ مهر ۱۴۰۵
چرخه ترور
هشدار درباره به راه افتادن چرخه ترور؛ اختلافات سیاسی نباید به برادرکشی و جنگ داخلی تبدیل شود
سیاست ایران
۲۶ مهر ۱۴۰۵
خبری از پایان هالیوودی نیست؛ جنگ ادامه خواهد داشت
سیاست خارجی
۲۷ مهر ۱۴۰۵
حسین علایی
حسین علایی؛ اشغال سوسنگرد
پنجره
۲۶ مهر ۱۴۰۵
حاجی واشنگتن، روایتی از فرهنگ سیاسی ایران و مواجهه با تجدد  
فرهنگی
۲۶ مهر ۱۴۰۵
از بازی لفظ تا بمب‌مادر
پنجره
۲۵ مهر ۱۴۰۵
کتاب نیم قرن تجربه و خاطره
خاطرات عزت‌الله سحابی؛ اشغال سفارت امریکا
پنجره
۲۵ مهر ۱۴۰۵
‍زلنسکی و معادله پیچیده پایان جنگ اوکراین
سیاست خارجی
۲۵ مهر ۱۴۰۵
خاطرات مارتین لوترکینگ؛ دوران کودکی و خانواده
پنجره
۲۵ مهر ۱۴۰۵
حسین علایی
حسین علایی؛ اشغال بستان (بخش پایانی)
پنجره
۲۵ مهر ۱۴۰۵
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ
تصویر تبلیغ

نوشته‌های تازه

  • افزایش شمار اَبرثروتمندان تصویر برابری‌خواهانۀ سوئد را به چالش کشیده و به جدال‌های سیاسی دامن زده است
  • خاطرات عزت‌الله سحابی؛ جزوه تحلیلی نهضت آزادی
  • میانجی‌ها تقلا می‌کنند اما سایه نبرد بزرگ است که هر روز پررنگ‌ می‌شود
  • سدی بر مسیرِ نقدینگی؛ چرا کُندکردنِ سرعتِ گردشِ پول تورم را حذف نمی‌کند و فقط آن را به تعویق می‌اندازد
  • حسین علایی؛ آزادی سوسنگرد پس از چهار روز

آخرین دیدگاه‌ها

  1. اسماعیل در کودتای ۲۸ مرداد؛ اولین «دخالت بشردوستانه» در ایران
  2. اسماعیل در ارنستو چه‌گوارا؛ اولین ارتباط‌ها با شوروی،دیدار با فیدل کاسترو و پیوستن به جنبش انقلابی کوبا
  3. سلمان در از دیکتاتوری فردمحور تا دیکتاتوری متکثر
  4. 118 در تیم پنج نفره گروهک منحله دمکرات به صورت کامل متلاشی شد
  5. فرد منحله در تیم پنج نفره گروهک منحله دمکرات به صورت کامل متلاشی شد

شاید این مطالب هم برای شما جالب باشد

پنجره

‏داستان شیر و خورشید را از کجا باید شروع کرد؟

مهستان؛ حسین قتیب: اولین سکه با این نماد از کجا به دست آمده؟ شیر و خورشید را نباید از سکه‌های…

14 Min Read
پنجره

گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۶- نمایه ایران

مهستان؛ پادکست هنگامه در کانال تلگرامی خود به بررسی گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۶ (WIR 2026) پرداخته است که سومین نسخه…

4 Min Read
ارنستو چگوارا
پنجره

تولد یک انقلابی؛ چه‌گوارا

مهستان؛ طالع گیج کننده‌ای بود، اگر چریک انقلابی مشهور ارنستو چگوارا، آنچنان که در شناسنامه‌اش ثبت شده است در ۱۴…

3 Min Read
شاه و جمشید آموزگار
پنجره

مشروطه یا پهلوی؟ تضادهای حکومت محمدرضا پهلوی با نظامات مشروطه-۶-سهم شیر! بخش سوم

مهستان؛ مسعود قاصدیان-آرش صادقی اولیائی:در سال‌های اخیر، برخی از هواداران سلطنت پهلوی - به‌ویژه در فضای مجازی - خود را…

16 Min Read
اخبار مهستان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • خبرنامه
  • پیوندها
  • جستجو
  • RSS
Reading: عظمت عاشورا، عظمت معرفتی
Share

کلیه حقوق محفوظ است.  طراحی: هنرپرداز .

Welcome Back!

Sign in to your account

Username or Email Address
رمز عبور

Lost your password?