مهستان؛ سجاد بیاضی: خبرِ نزدیکشدن ایران و آمریکا به یک تفاهمنامه و احتمال امضای قریبالوقوع آن، در کمتر از یک هفته چهره بازارهای مالی کشور را دگرگون کرد. یک سال پس از «جنگ ۱۲روزه» و آتشبسِ پس از آن، اکنون با میانجیگری پاکستان و قطر سخن از پیشنویس تفاهمی است که در صورت امضا، فرصتی۶۰ روزه برای مذاکرات جامع، بازگشایی تنگه هرمز و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران را در پی خواهد داشت. در این شرایط بورس تهران یکی از پرشتابترین موجهای صعودی تاریخ خود را تجربه کرد، درحالیکه بازار ارز و طلا در جهت معکوس حرکت کردند. همین واگرایی، خود گویای منطقی است که پشت رفتار هر بازار نهفته است.
بورس؛ موتور نقدینگی روشن شد
طی چهار روز کاری متوالی، شاخص کل بورس تهران مسیری تصاعدی را پیمود: از عبور از مرز ۴ میلیون و ۶۹۶ هزار واحد در ۲۳ خرداد تا تثبیت در ابر کانال ۵ میلیون و ۱۰۰ هزارواحدی در ۲۶ خرداد. تابلوی سراسر سبز، صفهای سنگین خرید و ثبت رکورد ورود پول حقیقی نشان میدهد که اعتماد سرمایهگذاران، دستکم در کوتاهمدت، بازگشته است.
منطق این رشد چندان پیچیده نیست. کاهش ریسک سیاسی و چشمانداز گشایش در روابط خارجی و رفع تحریمها، ارزشگذاری شرکتهای بزرگ و صادراتمحور بازار -از فلزات و پتروشیمی گرفته تا بانکها و خودروسازان- را بالا میبرد. در چنین فضایی سرمایهگذار حاضر است از داراییهای صرفاً حافظِ ارزش فاصله بگیرد و به سمت داراییهای مولد و ریسکپذیر حرکت کند. عبور سریع از مقاومتهای پیشین و سبزپوششدن اکثریت نمادها نشان میدهد این جریان محدود به چند نماد شاخصساز نمانده و بدنه بازار را نیز با خود همراه کرده است.
دلار و طلا؛ عقبنشینی پناهگاههای امن
در نقطه مقابل، همان خبری که بورس را به پرواز درآورد، دلار و طلا را به عقب راند. نرخ دلار آزاد که پیشتر بالای ۱۷۰ هزار تومان معامله میشد، تا محدوده ۱۵۶ هزار تومان پایین آمد. طلای ۱۸عیار نیز کانال ۱۸ میلیونی را از دست داد و به حدود ۱۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان در هر گرم رسید و حتی این کانال رو به پایین هم شکاند و به زیر ۱۶ میلیون تومان ریزش کرد؛ سکه امامی هم تنها طی دو روز چیزی نزدیک به ۱۳ میلیون تومان از ارزش خود را از دست داد.
علت این ریزش روشن است. دلار و طلا برای بسیاری از خانوارهای ایرانی بیش از آنکه ابزار سرمایهگذاری باشند، نقش سپر در برابر تورم و بیثباتی را ایفا میکنند. وقتی فضای انتظاری از نگرانی به سمت آرامش و امید به گشایش اقتصادی میچرخد، انگیزه نگهداری این پناهگاهها کاهش و عرضه آنها در بازار افزایش مییابد. به بیان دیگر، بورس و بازار ارز هر دو به یک خبر واکنش نشان دادند، اما چون کارکرد اقتصادی متفاوتی دارند، واکنششان در دو جهت مخالف ظاهر شد.
هیجان یا تغییر بنیادین؟
پرسش کلیدی این است که این واکنشها چقدر پایدارند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند آنچه در این روزها رخ داده بیشتر ماهیتی روانی و هیجانی دارد تا ریشه در تغییر متغیرهای واقعی اقتصاد. تفاهمنامه هنوز رسماً امضا نشده، روند آن همچنان شکننده توصیف میشود و تجربه مذاکرات پیشین نشان داده که فاصله میان «تفاهم اولیه» و «توافق جامع و پایدار» میتواند بسیار زیاد باشد.
اینجاست که یادآوری سناریوی سال ۱۳۹۴ بیمناسبت نیست؛ دورهای که بازار سرمایه پس از توافق برجام رشد کرد اما این رونق دوام چندانی نیاورد. ضمن آنکه گشایش اقتصادی لزوماً به معنای تداوم کاهش نرخ ارز نیست؛ برخی کارشناسان هشدار میدهند که با بازگشایی تنگه هرمز و عادیشدن جریان تجارت، تقاضا برای ارز دوباره میتواند بالا برود و دلار را در میانمدت صعودی کند.
جمعبندی
واگرایی این روزهای بازارها -سبزِ بورس و سرخیِ دلار و طلا- تصویری منطقی از روانشناسی اقتصاد ایران به دست میدهد: بازاری که سالها با ریسک و انتظار زندگی کرده و اکنون به نخستین نشانه گشایش، با شدت واکنش نشان میدهد. اما تفاوت میان واکنش هیجانی و تغییر بنیادین را تنها زمان و سرنوشت میز مذاکره روشن خواهد کرد. تا امضای نهایی و آغاز اجرای واقعی تفاهم، عاقلانه است که این ارقام درخشان بیش از آنکه مقصد تلقی شوند، نشانههایی از یک انتظار شکننده دانسته شوند.





